باز هم نپال اما بدون رنگ ها و بوهای خاص ! این بار نپال در اندوه

از نپال همیشه نوشته ام حتی وقتی که در آن جا نبوده ام و به نوعی دل بستگی خاصی را با این کشور و مردمان مهربانش داشته ام ! نپال کشوری کوچک اما زیبا با مردمان مهربان ولی فقیر کشوری که همه چیز را در هیچ چیز دارد! و این سال ها مرتب همراه با ناراحتی هایی شده که این بار غمی را در دل من و دوست دارانش نشانده است! در سال های اخیر شاهد فرو ریختن بهمن های سهم گین و سقوط هواپیماهای کوچک بوده ایم اما این بار فاجعه ای در نپال رقم خورد و آن روز ه شوم فرا رسید و در ساعت ۱۱:۳۰ قبل از ظهر بناهای هزاران ساله و خانه های فرسوده را فرو ریخت ! این بار طبیعت هم قهر خود را به این مردم نشان داد تا مصیبت در مصیبت تجربه ای دوچندان برای آنها شود! زلزله ای به نزدیکی ۸ درجه در مقیاس ریشتر و نابودی !
بناهای تاریخی که اکثرا با چوب و مصالح ساده بنا نهاده شده بود و هزاران سال پابرجا بود به ناگاه و در جند دقیقه فرو ریخت و شاید دیگر تنها عکس های این مکان ها را ببینیم و افسوس بر دلمان بنشیند! دیگر از آن شهر تاریخی بختاپور آوازه ای بیشتر به گوش نرسد و عظمت کاخ های باستانی دیگر در داستان های نپالی جستجو شود!
شدت حادثه و عملیات نجات و یافتن آوار زدگان در آن کوچه های تنگ ه محله ها به حدی دشوار است که روز به روز بر تعداد قربانیان افزوده میشود ! این مردم مهربان و صبور باز هم باید در آزمونی الیته بسیار سخت خود را محک بزنند و بازهم روی پای خود قرار گیرند! باید دوباره بر روی دوزانو نشسته و دستان خود را به دور زانوها کرده و بلند شوند ! حتی اگر به سختی این گونه شود باید این کار انجام شده و دوباره بلند شوند تا جهانیان به باور مقاومت آنان برسند.
کاش میتوانستم خود را به آن جا برسانم خود را به آن کاتماندوی آشفته و جذاب برسانم تا شاید مرهمی برای دوستانم باشم و یاری برای کمک و اما حیف که این امکان میسر نشد !
نپال ه رنگ ها و بوهای خاص و تجربیات متفاوت اکنون به نپال خاک ها و شکاف ها تبدیل شده و مردم صبورش علاوه بر تحمل سختی های زندگی روزمره خود در اندوه از دست دادن عزیزانشان آستانه تحمل خود را می سنجند ! دیگر سکوهای سوزاندن مردگان هم جایی برای سوزانده شدن ندارند و بر روی زمین هم این مراسم در حال انجام است و شهر را در ماتم فرو برده . دیگر آن خنده را بر روی صورت های زیبا و شادمان نمیبینیم ! و باید منتظر شد منتظر برای تلاشی دوباره از سوی آنان و سفری دوباره !

1472036_10205957549913566_6331901979277184578_n

هشتم مهر ماه روز ی خوب!

هر کسی در دنیای خود و برای خودش خاطرات و لذت های خاص ی را دارد . هر کس به چیزی علاقه مند شده و برای آن دل بستگی همه کار انجام میدهد . نیاز نیست که برای داشتن این حس خوب در کمال ناز و نعمت باشی نیاز نیست تا در رفاه کامل به سر ببری و نیاز نیست تا در بهترین نقطه مالی قرار گرفته باشی !! این یک حس است که با هیچ چیز عوض نمیشود حسی که شاید حتی در ثانیه ها گم شده ولی سالیان سال با تو و برای تو باقی  بماند.
ماه مهر و آبان برای من همیشه تجلی بخش لحظاتی خاص بوده چه از نظر زادروزم که با مهر عجین و آمیخته شده و چه یاد آور دنیایی پر از شادی ! و این آرامش و خوبی در این ماه ها چند سالی است که با هوایی شدن من برای پرواز به دیاری دیگر درهم تنیده شده و به نوعی در این روزها حال خوبی را دارم و ندارم! وهمه چیز در یک کلام خلاصه شده ؛ نپال ؛ کشوری که برایم یاد آور خیلی چیزهاست و آرامشی را با عشق در آن یافته ام که هنوز هم بعد از آن سفر اول مرا به خود برمیگرداند ! کشوری که در فقر و کثیفی گم شده ولی مردم مهربانش و حس و حالی که برای من در این سال ها ایجاد کرده قلب و روحم را به آن سو می کشد.
این روزها نمیدانم که در چه حالی هستم و مثال همان مرغ سر کنده خود را به در و دیوار میزنم و دنیا را برای خودم کوچک میبینم . در این روزها برای آن دور دست ها برای آن قله های بلند و با شکوه دل تنگ میشوم ! در این روزها برای نفس کشیدن در دودهای حاصل از آتش و شمع های معبدهای آن دیار نفسم تنگ میشود! در این روزها دل دیوونه من برای خنکی هوا برای یخ کردن های صبح گاهی برای آن هوای ابری کوهستان هایش تنگ است ! در این روزها دلم برای آن ظلمات کوچه ها برای آن پارس سگ های خیابانی برای آن ازدحام کوچه های تامیل تنگ است ! در این روزها پر میکشم برای همان مسیری که در کوهستان به سختی جلو میرفتم و تمامی نداشت ! در این روزها به یاد گزش پشه های مخوف و خون خوار چیتوان خنده بر روی لب هایم می نشیند! در این روزها در فکر خنکای روستای قدیمی چیتوان به سر میبرم ! در این روزها به یاد پخارا هستم شهری که در نپال است و نیست چرا که رنگ و بویی دیگر دارد و انگار در حاشیه آلپ نشسته ای و در کافه های آن به نوشیدن قهوه مشغولی ! و من در این روزها سخت به یاد عباث هستم که چطور به آن جایی که خود را متعلق به آن میدانست بازگشت و هنوز هم آن جا را ترک نکرده ! و هر سال من در این روزها به یاد و خاطره کشوری که برایم چون زادگاه دومم در آمده هستم! و هم در این فکرم که هر کس به جایی تعلق دارد که آن جا را دوست دارد و من عاشقانه نپال را میپرستم !

ماهنامه سفر شماره ۴۴

با وجودی که ماهنامه این بار از عرف ماهنامه ای به در آمد و به نظرم ۴ ماهی در انتظار آن بودیم ولی با مطالب جالبی این ایراد را از ما پنهان ساخت! این بار علاوه بر تاخیر در چاپ این شماره به صورت نمونه اداره پست هم همکاری لازم را نکرده و یک هفته اقلام سفارشی را در مبدا نگه داشته و بعد شروع به ارسال نمود که خود مزید علت شد! امید داریم دست اندرکاران ماهنامه که خود به آن ها عقیده دارم راه کارهایی را آماده سازند تا دچار این خلا نشده و به راحتی مطالب ه حوزه گردش گری را دریافت کنیم.
در این شماره دو مطلب از بنده به چاپ رسیده که با عکس هایی زیبا از کارهایم همراه است. یکی در خصوص نپال و باید ها و نباید هایی تازه که از سفر اخیر داشته ام و دیگری هم از شهر ه خاکی یزد از پرسه در کوچه های باریک و خشتی آن که خالی از لطف نیست . پس با من و ماهنامه سفر شماره ۴۴ همراه باشید تا بتوانیم صنعت گردش گری را با همین پشتیبانی های کم خود رونق ببخشیم. برای اشتراک و یا خرید آنلاین ماهنامه حتی به صورت تک جلدی میتوانید از این لینک + بهره لازم را ببرید.

راستی …. اگر گشتید و پیدا نکردید این شماره را و یا اقدام به خرید کرید و موجود نبود و بازهم علاقه به خواندن مطلب های آن داشتید ! به من اطلاع دهید تا برایتان تهیه کنم

نپال ه دست نخورده و دیدنی

بیشتر مردم بر این عقیده هستند که هر کشور را صرفا باید یک بار دید و صرف هزینه و زمان برای کشوری که دیده اید معقول نیست ! شاید از دیدگاه آنها این نظریه درست باشد اما به نظر من حداقل هر کشور را باید برای دومین بار نیز زیر پا نهاد و به جاذبه های بیشتری از آن دست یافت.
نپال یک کشور آسیایی است که در خاوردور قرار گرفته . کشوری کوچک و باریک که جز فقر چیزی را ندارد . نپال را دوست دارم و برای سفر به آنجا آنهم بارها و بارها نه خسته میشوم و نه هیجان خود را از دست میدهم! کشوری که درآن امنیت کامل برای توریست مشهور بوده و از همه نقاط دنیا همه چه پیر و چه جوان برای تفریح ورزش استراحت به آن رو می آورند.
من در نپال تکه ای از بدنم را جا گذاشته ام . در نپال عاشق شده ام و سحر و جادوگری مرا جادو کرده است ! نمیدانم پابند شدن من از خاک کوهستان های آن جا است یا آسمان پر ستاره اش ؟ شاید هم هوای پاک و لطیف کوهستان ها و یا هوای آلوده و کثیف کاتماندو پایتخت آن! شاید هم آن احساس خود درون بینی مرا به آنجا میکشاند …. احساس ه سادگی وآرامش زیاد!
نپال و دیگر هیچ ! جایی که هر آن شما شگفتی جدیدی را میبینید ! کوه های سر به آسمان کشیده شده و قله های بلند دنیا … بوهای جدید ! رنگ های فراوان ! بدون شک هر کس که به این کشور برود در همان ابتدا عاشق میشود و یکی از ساحره های نپالی یکی از هزاران خدای نپالی او را مسحور خود می سازد.
بی دلیل نبود که عباث آن جا را خانه خود میدانست ! اولین مرد طبیعت گرد ایران . کسی که وقتی تب ه طبیعت گردی … کوهستان و کویرنوردی  به اپیدمی تبدیل نشده بود همه ایران را زیر پا گذاشته بود! کسی که بارها به نپال رفته بود و در آرزوی خود نپال را خانه خود می نامید و آخر به خانه ابدی خود تبدیل کرد! آری هم اورا میگویم عباس جعفری ….
وقتی به نپال میروی وقتی به این کشور فقرزده وارد میشوی خود را رها کن … از همه تجملات زندگی رها کن … جامه ای راحت و سبک به تن کن خود را در کوچه پس کوچه های تودرتوی محله درهم ه تامیل گم کن …. آن وقت است که به خود میرسی ….! حتی آن زمان که کنار رودخانه ای بی آب و پر از آلودگی به مرده های درحال سوختن نگاه میکنی همه فکری به ذهنت می آید جز مرگ و مردن و اندوه آن !
یا به نپال سفر نکن و یا اگر قصد سفر را داری بدان که این سرزمین ه بکر و دست نخورده تورا دوباره به خود می کشد!
در نپال طعم غذاها را دوباره درک میکنی ! همه غذاها به طرز صحیح و طبیعی آماده می شود . از فست فود خبری نیست … همه غذا ها با مواد ارگانیک و تازه درست میشود.
در نپال هر جا که سر میکشی نشانه ای از خدایان ه بی شمار ه نپالی ها و بوداییان را میبینی … همه مردم در همه اوقات روز مشغول صدا کردن خدایان هستند و برای خشنودی آنان هدیه نثارشان میکنند.
طلوع خورشید در کوهستان های نپال به مانند هیچ جای دنیا نیست …! فکر کنید روبروی بلند ترین کوه دنیا ایستاده باشید و به طلوع خورشید نگاه کنید … آیا جای دیگر به این راحتی به مهمانی خورشید رفته اید؟
مردمی مهربان در نپال پذیراگر شما هستند که جز لبخند چیزی روی صورت شان نمیبینی ! مردمی فقیر و تهی دست اما با قلبی مهربان !
نپال کشوری با پرچمی که مثل بقیه کشورها نیست! پرچمی مثلثی !
هر جا که پا میگذاری از شهرهای دورافتاده تا کمپ های کوه نوردی آن میتوانی توریست های زیادی را ببینی … توریست هایی از تمام نقاط دنیا به جز کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ….! میدانی چرا؟ چون نپال جای تنبل ها نیست !
اگر بتوانی ساده زندگی کنی و به حداقل ها سازگاری داشته باشی و دنبال تجملات نباشی … نپال را در لیست سفرهای خود قرار بده ….
پس نپال را برای گردشی فوق العاده در گوشه ذهن خود داشته باش …. نپال

سفر به نپال سرزمین کوه های بلند و چشم اندازهای بیکران، سرزمین چشم های بودا و معابد رنگارنگ ، سرزمینی که مثل هیچ کجا نیست

نپال کشوری است واقع در جنوب آسیا و شمال شرق هند ، این کشور مابین چین و هند قرار دارد ، جمعیت کل این کشور ۲۷ میلیون و ۱۳۳ هزار نفر است پایتخت آن شهر کاتماندو و ۶۷۲ هزار نفر جمیعت دارد . مساحت نپال ۱۴۷.۱۸۱ کیلومتر مربع و همچنین دین رسمی نپال هندو می باشد که بیش از ۸۰ % جمعیت نپال پیرو این آیین هستند ، بوداییان نیز ۱۰ % جمعیت نپال را دربر می گیرند .واحد پول نپال روپیه با واحد جزء ( پایسا ) می باشد . از صادرات نپال نیز می توان به ، برنج ، الیاف کنف ، شکر ، پوشاک ، فرش و فراورده های چرمی اشاره کرد ، شاهدانه هم به صورت غیرقانونی صادر می شود.البته هم اکنون صنعت گردشگری حرف اول را در این کشور دارد، وهر ساله گردشگران زیادی را برای بازدید از معابد و فرقه های دینی مختلف و همچنین طبیعت بکر و زیبای هیمالایا به سوی خود میکشاند. وجود ۹ قله از چهارده قله بالای ۸۰۰۰ متر ،رشته کوهها و دره های بکر و دست نخورده، رودخانه های خروشان و پرآب ، حیات وحش منحصر به فرد ، مردمانی خونگرم و دوست داشتنی وآرام که همواره با لبخند کلمه (ناما سته ) به معنای سلام را به زبان دارند و در اوج سادگی و فقر هیچگاه باعث ایجاد احساس ناامنی و ناراحتی برای توریست ها و گردشگران خارجی نمی شوند، دیدن شرپاهایی که با حداقل امکانات و ساده زیستی، همواره بارهای بسیار سنگین و حجیمی را با عبور از مسافت های طولانی که در باور انسان نمی گنجد، بر دوش می کشند و هیچگاه لبخندی که حاکی از رضایت و قناعت این مردمان است از روی لبهایشان نمی خشکد!ویکی دیگر از عوامل جذب گردشگران ، سهولت دسترسی به امکانات و تسهیلات گردشگری در این کشوراست بدان معنا که در دور ترین نقطه آن امکانات رفاهی را به گردشگران ارائه میدهند، و همچنین دیدن مردمان سایر کشورها که به نپال سفر می کنند و آیجاد ارتباط و گفتگو با آنان نیز از دیگر انگیزه های سفر به نپال می باشد.همه این عوامل و ویژگیها این کشور را به عنوان یکی از مهیج ترین و پر جاذبه ترین مقاصد گردشگری برای عموم و به خصوص دوست داران طبیعت و کوهنوردان از سراسر دنیا مبدل ساخته است.تا در غالب گروهای کوچک و بزرگ گردشگری برای اجرای تورهای فرهنگی،اجتماعی وطبیعت گردی اعم از دوچرخه، ، پاراگلایدر ، رفتینگ ، تراکینگ و اکسپدیشن و…… به این کشور زیبا سفرکنند این کشور سالانه پذیرای یک میلیون و پانصد هزار نفر گردشگر ان از اقصی نقاط جهان می باشد.
نپال را همیشه دوست داشتم همیشه از طریق برنامه های تلوزیونی مستند پیگیر آن بودم و در آرزوهام به دنبال راهی برای رفتن … نپال با داشتن ۸ قله بلند دنیا جایی است که توریست های بیشماری را به طرف خود میکشد و با جور شدن برنامه هایم برای سفر به آنجا بدون هیج فکری مشغول تدارک سفر شدم و پیگیر آن …. اگر دنبال نو گرایی و تجدد و تکنولوژی و پاکی هستید به هیج عنوان فکر سفر به نپال را نکنید و اگر حساس به محیط اطراف خود و غذاها و تمیزی هستید و اگر توان کوه پیمایی و یا تحمل جنگل های استوایی را ندارید اصلا به فکر رفتن به نپال نباشید , درست است که نپال خیلی جذابیت ها را دارد که شاید هیچ کجای دنیا شامل آن نباشد ولی از طرف دیگر هم دارای مسایل و مشکلات مخصوص به خود است … پایتخت آن به نام کاتماندو دارای اسمی زیبا و دهن پر کن است ولی دریغ از ذره ای امکانات … دنبال امکانات خاصی نیستم … زیاد سخت گیر نیستم و خودم به تنهایی عادت به خیلی از سختی ها دارم ولی کاتماندو جایی بخصوص است که با ورود به آن آنهم از طریق فرودگاهی بسیار کوچک و بسیار قدیمی , بدون برق سراسری روزانه و شلوغی و درهمی خیابان ها و شنیدن صدای بوق و کثیفی بسیار خیابان ها و کوچه ها کمی توی ذوق شما میخورد که میتوان گفت تازه اول کار است …. صبر کنید شما با شگفتی های زیادی روبرو میشوید.
شاید در کل اشتباه از من باشد که انتظاراتی خارج از تصور را برای کاتماندو دارم … در ورود شما به این پایتخت شدیدا درگیری شما با ذهنتان آغاز میشود … ماشین های بسیار فرسوده و قدیمی و به شکل مستطیل و با یک نام تجاری به نام تاتو و البته هر از گاهی ماشین های خوب سفارت ها و توریست ها … ازدیاد فراوان موتور و موتر سوار ها … بوق های سرسام آور ماشین ها و موتور ها که بعد از چند ساعت برایتان کمی عادی میشود و اعصاب راحت رانندگان نپالی که بوق را نه از خشم بلکه برای اطلاع رسانی می نوازند مثلا با نواختن این بوق های ممتد اعلام میشود آهای من آمدم حواستان به من باشد … کثیفی بیش از حد معابر کوچه ها خیابان ها و ولگردی بی آزارانه سگ ها و میمون ها … وجود معابد بزرگ و کوچک در تمامی نقاط شهر … نبودن چیزی به اسم مغازه یا بوتیک یا سوپر مارکت و وجود دکه های فراوان از خرت و پرت فروشان و مغاره های فروش لوازم کوه نوردی تا دلتان بخواهد با مارک های اصلی و جعلی و زیور آلات و صنایع چوبی ….وجود آژانس های توریستی فراوان با خدمات متنوع آنها از رفتینگ تا ترکینگ
وجود دست فروشان اغذیه و رستوران های متنوع و همینطور گداهایی که در نقاط توریستی اطراق کرده اند و به شما دست … پا و هرچه از دستشان بیاید را نشان میدهند تا دل شما به رحم آید و چند روپیه از جیب مبارک خرج نمایید
شما را به مجرد ورود با حلقه گل های زرد رنگی که به گردنتان می اندازند به شگفتی می اندازند و در خداحافظی از کشور هم پارچه هایی زرد رنگ که به گردنتان گره میزنند برای بدرقه که آخری به معنی دعا برای بازگشت مجدد شماست به این کشور
از کاتماندو پایتخت که بیرون بیایی اوضاع فقط از آن جهت بهتر میشود که آلودگی کمتری را شاهد هستید وگرنه جاده های بسیار بد پر از چاله نه چاه چوله های فراوان بوق های زیاد و ممتد و اعصاب خردکن رانندگی افتضاح و بسیار خطرناک جاده های باریک و غیر استاندارد در انتظار شما است و البته با مناظر بی بدیل و شگفت آور
کاتماندو و دیگر شهر های نپال در دره واقع شده اند و شما به ناچار برای شروع هرگونه ترکینگ و کوه پیمایی مجبور میشوید تا به طرف کوهستان حرکت کنید و بناچار وارد این جاده ها میشوید
از کاتماندو تا چیتوان حدود ۶ ساعت فاصله است و شما میتوانید با وارد شدن به این منطقه که تشکیل شده از دهکده بسیار کوچک ولی خوش آب و هوا خود را در کمربندسبز زمین حساب کنید … این منطقه دارای شالیزارهای وسیع و جنگل های انبوه به همراه رودخانه وحشی است که داخل شدن به آن با وجود تمساح های ۴ الی ۵ متری جرات میخواهد که خود افراد محلی هم چنین جسارتی را بخرج نمیدادند
داخل این دهکده کوچک میتوانید از متل های زیبا با امکانات نسبتا خوب برخوردار باشید به همراه غذای بسیار لذیذ که در رستوران های این متلها سرو میشود و آنهم چه ارزان و این متل ها اکثرا دارای اینترنت وای فای هستند که میتوانید از آن به صورت رایگان بهره ببرید
چه خوب هماهنگ شده و لیدر ها سر وقت برای بردن شما به دیدن نقاط دیدنی و زیاد آنجا به شما مراجعه میکنند و میتوانید فیل سواری را فراتر از آنچه در هند و یا تایلند تجربه کرده اید حس کنید .. چیزی حدود ۳ ساعت بر روی میزی وارونه که بر روی کمر فیل نگون بخت قرار گرفته و شما ۴ نفری با لنگ های دراز از هر طرف آن آویزان هستید و دیگر کمر و پایی برای شما نمیماند از آن تکان های قدم های فیل حال چه برسد به اینکه بخواهید عکس یا فیلم بگیرید … همانطور که بنده بیخیال آن شدم
با آقای فیل بان که هدایتگر خوبی است و مرتب نیز با زدن چوبی در فرق سر فیل نون بخت برتری خود را ثابت میکند به داخل جنگل انبوه منطقه وارد میشوید و چه راحت به نزدیکی حیواناتی که اگر شما بر روی زمین بودید رنگشان را هم نمیدید مواجه میشوید از گراز … طاووس … آهو و میمون گرفته تا کرگردن فیل به راهنمایی فیل بان به درون رودخانه خروشان و گل آلود و تمساح زده میرود تا شما هیجان بیشتری را تجربه کنید چرا که تا شکم فیل بدرون آب رفته اید و هیجان خاصی به شما القا میشود و همینطور مناظر بسیار بکر و دیدنی از جنگل که حسرت آنکه نمیتوانید با این تکان ها عکس بگیرید بر دل شما می ماند … چه حیف … آن دشت سبز که در وسط جنگل قرار داشت و در طرف دیگرش مردابی با گلهای بسیار زیبا … حیف
با قایق هایی که از تنه درخت درست شده هم بدرون آن رودخانه گل آلود میروید تا برای دیدن کرگردن و جنگل های بکر به آن دور دست بروید قایقی که به شیوه ابتدایی پارو زده میشود و تا گلوی قایق هم در آب غوطه خورده است و بازهم مناظری بکر با طلوه و غروبی بی نظیر … آنقدر بی نظیر که هنوز هم حسرت آن را و دیدن دوباره اش را میخورم
اما در چیتوان نگرانی از بابت مارمولک های بزرگ و رنگی که حتی در اطاق شما هم با آن چشمان منجمد به شما زل زده اند و یا مورچه های بزرگ و زرد رنگ و یا غورباغه و حلزون های بزرگ نباشید چرا که نه کاری از دست شما بر می آید و نه آنها دست از سر شما برمیدارند و بومی ها عقیده دارند اگر آدم خوبی هستید این سوسمار ها شما را دوست دارند و پیش شما برای همین اظهار علاقه می آیند … پس نگرانی شما هیچ فایده ای ندارد راحت باشید و از سفر خود لذت ببرید
صبح یک روز هم آقایی که خودش مثل چکاوک است بدنبال شما می اید برای دیدن پرنده های نپال که توصیه اکید بنده خوابیدن در هتل و مشغول شدن با مارمولک های روی دیوار اطاق است … خود را بیهوده درگیر پرنده های بالای درختان نکنید
میرسیم به قسمت اصلی تمامی سفرها به نپال که آنهم چیزی نیست بجز کوه نوردی … حال چه به صورت آماتور و چه به صورت حرفه ای … شما پس از رسیدن به کاتماندو و دیدن شهرهای دیگر این کشور به هر حال مجبور به رفتن به سوی شرق یا غرب برای رسیدن به یکی از قله های مرتفع دنیا میباشید و حتما باید خود را برای دیدن شنیدن تجربه کردن و … چیزهای دیگر خود را آماده کنید برای نکاتی که شاید اصلا فکرش را هم نمیکردید و نمی کنید 
اصلا حتی اگر کوه نورد هم هستید با کوه نوردی های داخل ایران زمین تا آسمان فرق را شاهد خواهید بود در نپال برای رسیدن به سرمقصد مراد بایستی تحمل خود را بالا ببرید و حداقل ۵ تا ۶ روز زمان را صرف رسیدن به پای کوه مورد نظر بکنید … میدانید که ۸ قله بلند دنیا در این کشور است قله هایی که حتی کمپ اصلی برای صعود از دماوند خودمان نیز بلند تر است … در نپال صنعت توریسم برخلاف موارد منفی که در پست های دیگر ذکر شد بسیار جلو میباشد و هماهنگی کامل از این نظر را از بدو ورود تا آخرین مرحله از سفرتان تجربه میکنید. در این کشور شما نمی توانید براحتی خودتان و به تنهایی برای کوتاه ترین مسیرها هم اقدام به ترکینگ کنید و باید مجوز لازم به همراه راهنما را به همراه داشته باشید که به نظر من این گونه خدمات برای توریست ها بسیار واجب است چرا که خطرات زیادی را در کوه ها و رودخانه های این کشور به جلو دارید که میتوان گفت شاید برای شما شناخته شده هم نباشد … دیگر از عباس جعفری طبیعت نورد و کوه نورد قدر تری را نداشتیم … آری حتی عباث هم ما را ترک گفت و به جایی که شاید خود دوست میداشت رفت و به مقصد خود رسید … کسی چه میداند؟
گروه ما ۶ نفره بود و به همراه خود ۲ باربر و ۲ راهنما را داشتیم که به خوبی در حمایت از ما کوشا بودند باربر ها در آنجا بسیار شگفت انگیز هستند در جایی که شاید شما به سختی در حال پیاده روی یا کوه پیمایی هستید هر کدام از آنها به همراه بار ۷۰ کیلویی که به پشت خود حمل میکنند از شما هم جلوتر هستند و احساس خستگی را هم در چهره آنها نمیبینید
برای رسیدن به کمپ اصلی از ارتفاعی حدود ۳۰۰ متری از سطح دریا شروع میکنید و از چندین کوه عبور کرده … بالا و پایین میشوید تا به کمپ اصلی در ارتفاع حداقل ۴۰۰۰ متری برسید و آنجا است که تازه به اول راه خود رسیده اید … در بین راه در کلبه هایی که حتی با چوب های صندوق میوه درست شده اند غذا می خورید و می خوابید … در اطاق هایی که نباید اسم اطاق را برای آنها گذاشت شاید اگر بگوییم آلونک بهتر مفهوم را برساند … در جایی که دیوارهای نازک آن مانع شنیدن نفس های هم آلونکی بغلی نمی شود و حتی دنده به دنده شدن های شبانه او را هم براحتی میشنوید …. در این آلونک ها برایتان همه جور غذا را سرو میکنند که به نظر نباید در نحوه درست کردن آن کنجکاوی کنید … از زمان سفارش غذا در تمامی رستوران های شهری و روستایی و بین راهی چیزی حدود ۴۰ تا ۶۰ دقیقه را برای آماده شدن تحمل کنید چرا که چیزی به اسم فست فود وجود ندارد و تمامی سفارشات همان لحظه از شما گرفته شده و بعد آماده طبخ میشود و در بین راه میبینید که سبزی مورد نیاز را از زمین جدا کرده و شسته و برای آماده شدن بقیه مراحل را بر رویش انجام میدهند آری از تولید به مصرف … برای آشامیدن هم تمامی نوشیدنی ها را باید با افزایش ارتفاع با قیمت بالاتری تهیه کنید همانگونه که یک بطری آب معدنی نیم لیتری در ابتدای مسیر حدود ۲۰ روپیه و در ارتفاعات تا ۱۲۰ روپیه هم افزایش قیمت دارد … برای استحمام هم توصیه مرا جدی بگیرید که به مجرد رسیدن به اتراقگاه جزو اولین نفراتی باشید که از اطاقکی به اسم حمام استفاده میکنید چرا که برای گرم کردن آب در این مسیر ها از سلول های خورشیدی استفاده میکنند و پس از غروب آفتاب آب به سردی میرسد و اگر همراهانتان هم کمی در مصرف آب گرم زیاده روی نمایند شما هم دچار مشکل میشوید
قفل آویز کوچکی را همیشه به همراه داشته باشید که بسیار کار آمد است و همینطور چراغ قوه کوچک و جیبی … چرا که شاید از شانس بد شما برق هم در این کوهستان ها قطع باشد … موبایل های شما هم در این ارتفاعات از کار می افتد و فقط تلفن های ماهواره ای در دسترس میباشد … در نپال شما مشکل خرید سیم کارت و شارژ های آن را ندارید و میتوانید از نل سل بخوبی استفاده کنید که اصلیت آن از شرکتی سویدی است و در حال تجهیز آن حتی در قله اورست هم میباشند و امید که تا زمانی که شما قصد سفر به نپال را دارید این آرزو به عمل نزدیک شود
کلاه و دستکش و گرم کن را به مراه کیسه خواب فراموش نکنید چرا که درست است که کاتماندو دارای ۲۶ درجه بالای صفر است ولی با افزایش ارتفاع و رسیدن به نزدیکی کمپ های اصلی سرما به استخوان شما هم نفوذ میکند
معمولا هر ۲ روز مسیر رفت را در بازگشت یک روزه طی میکنید ولی با درد شدید در پاها … نمیتوان گفت رفت راحت تر است یا برگشت هر کدام برایتان به نوعی لذت بخش است … در مسیر رفت تازگی را دنبال میکنید کوه های سر به فلک کشیده و رودخانه های بکر و وحشی با آبشار های مرتفع و جنگل های بسیار زیبا و مناظری بی نظیر که تمامی اینها شما را به بالا میکشد و در برگشت هم حس خوب رسیدن به نقطه آغاز و تمامی سختی ها شامپو و صابون و کرم ضد آفتاب را از یاد نبرید و اگر زیاد معده حساسی را ندارید از آب چشمه های فراوان مسیر هم میتوانید مشابه خود راهنما ها و بابرها استفاده کنید … اطمینان داشته باشید که مشکلی بهم نمیزنید
اکثریت مردم نپال به آیین بودا و بودایسم رو آورده اند و اندکی هم سیک بوده و قلیلی هم مسیحی و در آیین بودای آنها رمز و راز مخصوص بخود مشابه بقیه ادیان وجود دارد و با کنکاشی که در آیین آنها بسیار اندک کردم سخنان بودا مرا درگیر خود کرد چرا که سخنانی بسیار جالب و پر معنا بود و دعا ها هم بیشتر برای یادگیری مریدان به انسانیت کامل در آیین بودا اعتقاد به تناسخ شما را به شگفتی و درگیری ذهن دچار میکند … آنها معتقدند جسم از بین میرود و روح است که باقی میماند و از قبل نیز وجود داشته بدین صورت که هر فرد قبل از آنکه انسان باشد و روحش در این بدن قرار گیرد در جسم دیگری وجود داشته و پس از مرگ هم این روح به جسم دیگر حلول میکند و به همین خاطر است که زیاد خود را درگیر از دست دادن افراد خانواده نمیکنند و به پایداری روح معتقدند و بنا به آیین آنها شاید شما در زندگی قبلی خود حشره ای چون پروانه بوده اید و پس از مرگ هم به جسم یک فیل وارد شوید و این سلسله تناسخ را ادامه دهید
رودخانه ای از وسط شهر کاتماندو میگذرد که بسیار آلوده است و این آلودگی را نمیتوانم به هیچ صورت برایتان به تصویر بکشم و فقط باید باشید و ببینید که چگونه آن را مقدس میشمرند و عقیده بر آن دارند که با آب این رود میتوانند پاک و تطهیر شوند و برای همین در آن غوطه میخورند و خود را از آلودگی بدور می سازند و در حاشیه همین رودخانه هم مردگان خود را طی مراسمی خاص می سوزانند و خاکستر آن را بدرون رودخانه سرازیر میکنند تا روح از جسم جدا شده و بتواند به جسم دیگر نزول کند. سکو هایی در کنار رودخانه وجود دارد که فرد متوفی را با پارچه ای زرد رنگ پوشانده و بر روی آن قرار میدهند و طی مراسمی پاهای متوفی را با آب رودخانه تطهیر کرده و سپس آن را بر روی سکوی دیگری قرار داده و پس از قرار دادن الوار بر روی فرد متوفی آتشی را بر رویش بر پا ساخته و صبر میکنند تا پس از سوخته شدن هر آنچه باقی مانده است را درون رودخانه سرازیر نمایند. اینگونه مراسم در نپال بسیار گران بوده و بنا به رسم چنانچه کسی از فامیل به هر علتی نتواند خود را به آنجا برساند میبایست قسمتی از هزینه را متقبل شود. این مراسم چیزی حدود ۴ ساعت زمان میبرد. در این رودخانه هر چیزی را که متصور شوید پیدا میکنید و افرادی هم از کودک تا بزرگسال در آن غوطه ور هستند و به نظر میرسد که برای این آلودگی وحشتناک هم واکسینه شده اند

در اینجا برای شما نکاتی را که باید انجام دهید و نباید انجام دهید ذکر میکنم امید دارم که سودمند باشد
به فکر بهداشت فردی خود باشید
یک بطری خالی آب را در تمامی مسیر به همراه داشته باشید که بتوانید به عنوان آفتابه از آن استفاده کنید
یک قفل کوچک را به همراه داشته باشید ترجیحا رمز دار تا کلید آن گم نشود
پانچو و لباس ضد باران را همیشه به همراه داشته باشید چرا که ابرهای نپال هر لحظه قابلیت ریزش را دارند
کرم ضد آفتاب برای مسیر های کوه پیمایی و راه پیمایی لازم است
دلار های خود را فقط به مقدار مورد نیاز به روپیه تبدیل کنید نه بیشتر
چانه زدن در تمامی موارد به سود شما است حتی در کرایه تاکسی و نرخ هتل ها … چه رسد به خرید های معمولچندین قطعه عکس پرسنلی را همیشه به همراه داشته باشید چرا که برای دریافت مجوز های تردد در مسیر های کوه پیمایی و حتی قایق سواری بر روی رودخانه های خروشان به آن نیاز دارید
دو تا سه برگ کپی پاسپورت هم به همراه شما باشد
در اطراق های شبانه که در مسیر های مختلف پیاده روی میکنید جزو اولین نفراتی باشید که از حمام استفاده میکنید چرا که آب با غروب خورشید از گرمی می افتد
برق شهری در اکثر نقاط تنها برای ۲ ساعت برقرار میباشد
تبدیل دوشاخه برق برای مصارف برقی دستگاه های خود را به همراه داشته باشید
از سگها در معابر هیچ هراس نداشته باشید
کفش راحت و کفش مخصوص راهپیمایی و کوه پیمایی به همراه داشته باشید
لباس گرم در ارتفاعات بسیار کار آمد است
کیسه خواب را به هر علت همراه داشته باشید … برای راحتی خودتان … برای رفع سرمای گزنده ارتفاعات … برای بهداشت بیشتر در محل های خواب
دوربین عکاسی از اولین وسایلی است که باید همراه خود ببرید
در اولین مغازه میتوانید سیم کارت اعتباری به همراه شارژ مورد نیاز خود را خریداری کنید
در فرودگاه موقع ورود نیاز به دلار های خرد دارید تا بتوانید ویزای نپال را در پاسپورت خود مهر کنید … ۱۰ دلاری ۲۰ دلاری
از دست فروشان مواد خوراکی را خرید نکنید
در تمامی شهر های نپال میتوانید رستوران های اروپایی را به راحتی پیدا کنید و از خوردن استیک غافل نشوید
غذاهای نپالی هم بسیار لذیذ است آن ها را امتحان کنید
رودخانه مقدس و مراسم مرده سوزی را در کاتماندو از دست ندهید
فیل سواری آنهم به مدت ۲ ساعت بسیار تکان دارد ولی در عین حال بسیار هم مهیج است آن را حتی با داشتن کمر درد از دست ندهید
در تورهای پرنده شناسی شرکت نکنید چرا که پول خود را به هدر داده اید و پرنده ها برای دیدن شما نه به پایین می آیند و نه از حرکت می ایستند
بالشتک های پشت گردنی را هم در این سفر به همراه داشته باشید تا در تکان های شدید ماشین ها به امان باشید
در مسیر های طولانی از خوردن آب و شیرینی غافل نباشید
داشتن چراغ قوه در این سفر هم از واجبات است

دیدن عکس های این سفر از این لینک +

حس خوب آرامش

در اطرافم و اطرافیانم افراد زیادی را می بینم و با خیلی ها راحت هستم و با خیلی هم دورادور در ارتباط و میتوانم این را با درصد بالایی بگویم که اکثرا ناراضی هستند از همه چیز و همه کس …. بر عکس من که یاد گرفته ام در تمامی شرایط خوب باشم و به احساسات خوب خود پایبند آنها مدام در حال بی قراری و نارضایتی هستند و نه تنها به خود ضربه میزنند بلکه این موج منفی را به اطراف هم منتقل می کنند .
برای داشتن روز خوب برای داشتن لحظات خوش نیاز به هیچ مقدمه و ابزاری نیست ! باید حتما در بهترین وضع ممکن باشیم تا این حس را دریابیم؟ یک دوست عکاس را به تازگی کشف کرده ام و نه تنها از عکس هایش لذت میبرم بلکه با نوشته هایش حال میکنم و به نظرم او هم به مانند من راه خود را پیدا کرده و میداند در پی چیست و در سفری که چند ماه پیش به کنیا کشور فقر و فلاکت کرده بود مطلبی را در زیر یکی از عکس هایش نوشته بود که برایم سخت تامل برانگیز بود …. در عکسی که بچه های فقیر با لباس های مندرس و پاره اما رنگارنگ مشغول بازی با میله ای زنگ زده و توپی پاره … این را یاد آور شد که این ها در اوج لذت هستند و نه تنها با بازی های کودکانه خود خنده از لبانشان پس نمیرود بلکه حتی با رنگ های لباس کهنه خود نیز همه جوره یاد آور خوبی های این زندگی هستند و آن دوست این را یاد آوری می کرد که این بچه ها با این وضعیت به هیچ چیز جز شادی خود فکر نمیکنند و ما هستیم که برای آنها دل می سوزانیم …. و به تعبیر من باید برای خودمان دل بسوزانیم نه آنها ….
بعضی از دوستان من عادت به این دارند که فقط بنالند فقط بدی ها را ببینند و چشم خود را بر روی شادی هایی که میتوان در هر شرایط داشت ببندند …. عادت به این دارند تا در نهایت رفاه و بدون فکر و با پول زیاد به چنین حس آرامی برسند اما این را فراموش کرده اند که با کوچکترین چیزها هم میتوان شاد بود . میتوان در تمامی ناملایمات پیش آمده برای خود آرامش را فراهم کرد و از آن لذت برد حتی نه تنها به صورت فیزیکی بلکه در فکر خود به لحظه ای خاطره ای از گذشته فکر کرد و لذت برد … با دیدن عکسی از گذشته به گذشته سفر کرد و طعم خوشی را چشید. میتوان در تمامی شرایط خوب بود و شاد میتوان در اوج غم شادی کرد ….
سال ۲۰۰۹ برایم از جهاتی سال پر باری بود شاید کم نظیرترین عکس هایم را در سفر به نپال گرفتم …. دوستی را تجربه کردم در آن سفر که مرا خشنود کرد … خاطراتی که هیشه با من خواهد بود و به من آرامش میدهد. در آن سفر پر بار شبی را در آلونکی بین راه سپری کردیم بدون هر گونه وساپل و امکانات بدون برق و آب لوله کشی و بدور از شهر و آلودگی های معنوی و مادی …. اما شامی که بسیار ساده بود سوپ و غذایی محلی از نپال آن چنان به من لذت داد که حتی یاد آوری آن هم مرا به آن سال باز میگرداند و پس از آن هم صحبتی با دوست خوبی در زیر نور مهتاب و آسمانی پر از ستاره … پر از سیاهی که نقاطی چشمک زنان آن را نورانی میکرد و خوابی راحت …. به طوری که الان هم که به آن عکس ها نگاه میکنم همان حس زیبا و خوب را در ذهنم تکرار میکنم و سرخوشم …. و برای من این یک دنیا معنی دارد و به همین سادگی میتوانم شاد باشم ….
پس بیایید در این ناملایمات و بدی ها دل به خاطرات خوب ببندیم و با ناچیزها دل خوش باشیم …. این را دیگر کسی از ما نمیتواند بگیرد …. بیایید موج منفی که خودمان در حال فرا فکنی هستیم را از خود دور کنیم بیایید در قدم اول با موج مثبت آشنا شویم و دوستی ها را زیاد و از ناملایمات کم کنیم … بیایید زندگی کنیم فرای آن چیزی که در دوروبرمان میگذرد …. یادمان باشد وامدار کسی جز خود نیستیم.

Nepal Lodge

ماهنامه سفر

از خیلی وقت به اشتراک ماه نامه ها و فصل نامه های گردش گری و طبیعت در آمده بودم و فکر آن که بتوانم در یکی از آن ها مطلبی را به چاپ برسانم همیشه با من بود و اولین بار دوست داشتم مطلبی را در مورد برم فیروز واقع در بلندای یکی از کوه های شهرستان سپیدان در فصل نامه کوه بنویسم که با عکس و توضیحات شاید در حد یک صفحه میشد و با تماسی که با تحریریه آن ماه نامه گرفتم کمی سرخورده شدم به خصوص که آن زمان هنوز از وسایل ارتباطی همچون پست الکترونیکی هم استفاده نمیکردند و مطلب را به صورت چاپ شده روی کاغذ و ارسال به صورت پستی را در نظر داشتند که هنوز آن مطلب بر روی رایانه من باقی مانده و شاید حدود یک سال پیش بود که به صورت کاملا اتفاقی با دوستان جدیدی آشنا شدم.
این آشنایی علاوه بر آنکه علایق جدیدی را به لیست سلیقه های من اضافه کرد ؛ شروعی شد برای تماس با ماه نامه سفر و آشنا شدن با سردبیر و مدیر آن و پس از آن ارسال اولین نوشته طولانی و تقریبا حرفه ای من به عنوان سفر نامه و در مورد سفر به نپال و مطلب های بعدی که به مرور در همین ماه نامه میتوانید دنبال کنید . ماه نامه ای تمام رنگی با کاغذ مرغوب که عکس ها را هم به صورت زیبایی به اشتراک خوانندگان میگذارد .
شماره ۳۰ سفر به نپال و شماره ۳۲ سفر به گرجستان تا مطلب های بعدی به چه صورت و در چه شماره ای به چاپ برسد . در حال حاضر که آخرین شماره ۳۲ و بر روی پیشخوان مطبوعاتی ها میتوانید ببینید.