این دفعه دیگر حتما کتابتان را جا بگذارید!

جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی  رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: “شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.” رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش. در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از ۱۰ هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی “کمپین کتابخوانی” یا “کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب” در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در ترک‌بوکو – یکی از شهرهای ساحلی ترکیه – کنار دریا قدم می‌زدم که کتابی روی شن‌ها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همین‌که چشمم به صفحه اولش افتاد؛  از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود:

“من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوش‌تان بیاید. اگر از آن خوش‌تان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید.”

در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: “خواننده شماره سه در ترک‌بوکو”. پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اصلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.

برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند. توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید. طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار جلد کتاب که اطلاعات‌شان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد “کتاب در گردش” روبرو شده باشید…

ماهنامه سفر

آیا به سفر رفتن علاقه دارید؟ شناختی از مقصد های گردش گری در ایران و خارج از ایران دارید؟ ماهنامه سفر که به صورت تخصصی در زمینه گردش گری و توریست و جاذبه های سفر و همین طور مقاصد گردش گری منتشر میشود میتواند به خوبی نیازهای شما را به عنوان یک طبیعت گرد و ایران گرد و جهان گرد برآورده کند. شاید به جرات بگویم تا کنون ماهنامه ای چاپی در ایران به این سبک و سیاق منتشر نشده است! به تازگی نمایندگی آن در جنوب کشور فعال شده و به صورت سرپرستی اقدام به دریافت اشتراک فروش تک نسخه و همین طور درج آگهی میکند. شما میتوانید با شماره ۳۶۳۸۱۲۲۳ – ۰۷۱ تماس بگیرید و اطالاعات بیشتری را در این زمینه بدست بیاورید .

Safar copy

ماهنامه سفر شماره ۴۴

با وجودی که ماهنامه این بار از عرف ماهنامه ای به در آمد و به نظرم ۴ ماهی در انتظار آن بودیم ولی با مطالب جالبی این ایراد را از ما پنهان ساخت! این بار علاوه بر تاخیر در چاپ این شماره به صورت نمونه اداره پست هم همکاری لازم را نکرده و یک هفته اقلام سفارشی را در مبدا نگه داشته و بعد شروع به ارسال نمود که خود مزید علت شد! امید داریم دست اندرکاران ماهنامه که خود به آن ها عقیده دارم راه کارهایی را آماده سازند تا دچار این خلا نشده و به راحتی مطالب ه حوزه گردش گری را دریافت کنیم.
در این شماره دو مطلب از بنده به چاپ رسیده که با عکس هایی زیبا از کارهایم همراه است. یکی در خصوص نپال و باید ها و نباید هایی تازه که از سفر اخیر داشته ام و دیگری هم از شهر ه خاکی یزد از پرسه در کوچه های باریک و خشتی آن که خالی از لطف نیست . پس با من و ماهنامه سفر شماره ۴۴ همراه باشید تا بتوانیم صنعت گردش گری را با همین پشتیبانی های کم خود رونق ببخشیم. برای اشتراک و یا خرید آنلاین ماهنامه حتی به صورت تک جلدی میتوانید از این لینک + بهره لازم را ببرید.

راستی …. اگر گشتید و پیدا نکردید این شماره را و یا اقدام به خرید کرید و موجود نبود و بازهم علاقه به خواندن مطلب های آن داشتید ! به من اطلاع دهید تا برایتان تهیه کنم

نپال ه دست نخورده و دیدنی

بیشتر مردم بر این عقیده هستند که هر کشور را صرفا باید یک بار دید و صرف هزینه و زمان برای کشوری که دیده اید معقول نیست ! شاید از دیدگاه آنها این نظریه درست باشد اما به نظر من حداقل هر کشور را باید برای دومین بار نیز زیر پا نهاد و به جاذبه های بیشتری از آن دست یافت.
نپال یک کشور آسیایی است که در خاوردور قرار گرفته . کشوری کوچک و باریک که جز فقر چیزی را ندارد . نپال را دوست دارم و برای سفر به آنجا آنهم بارها و بارها نه خسته میشوم و نه هیجان خود را از دست میدهم! کشوری که درآن امنیت کامل برای توریست مشهور بوده و از همه نقاط دنیا همه چه پیر و چه جوان برای تفریح ورزش استراحت به آن رو می آورند.
من در نپال تکه ای از بدنم را جا گذاشته ام . در نپال عاشق شده ام و سحر و جادوگری مرا جادو کرده است ! نمیدانم پابند شدن من از خاک کوهستان های آن جا است یا آسمان پر ستاره اش ؟ شاید هم هوای پاک و لطیف کوهستان ها و یا هوای آلوده و کثیف کاتماندو پایتخت آن! شاید هم آن احساس خود درون بینی مرا به آنجا میکشاند …. احساس ه سادگی وآرامش زیاد!
نپال و دیگر هیچ ! جایی که هر آن شما شگفتی جدیدی را میبینید ! کوه های سر به آسمان کشیده شده و قله های بلند دنیا … بوهای جدید ! رنگ های فراوان ! بدون شک هر کس که به این کشور برود در همان ابتدا عاشق میشود و یکی از ساحره های نپالی یکی از هزاران خدای نپالی او را مسحور خود می سازد.
بی دلیل نبود که عباث آن جا را خانه خود میدانست ! اولین مرد طبیعت گرد ایران . کسی که وقتی تب ه طبیعت گردی … کوهستان و کویرنوردی  به اپیدمی تبدیل نشده بود همه ایران را زیر پا گذاشته بود! کسی که بارها به نپال رفته بود و در آرزوی خود نپال را خانه خود می نامید و آخر به خانه ابدی خود تبدیل کرد! آری هم اورا میگویم عباس جعفری ….
وقتی به نپال میروی وقتی به این کشور فقرزده وارد میشوی خود را رها کن … از همه تجملات زندگی رها کن … جامه ای راحت و سبک به تن کن خود را در کوچه پس کوچه های تودرتوی محله درهم ه تامیل گم کن …. آن وقت است که به خود میرسی ….! حتی آن زمان که کنار رودخانه ای بی آب و پر از آلودگی به مرده های درحال سوختن نگاه میکنی همه فکری به ذهنت می آید جز مرگ و مردن و اندوه آن !
یا به نپال سفر نکن و یا اگر قصد سفر را داری بدان که این سرزمین ه بکر و دست نخورده تورا دوباره به خود می کشد!
در نپال طعم غذاها را دوباره درک میکنی ! همه غذاها به طرز صحیح و طبیعی آماده می شود . از فست فود خبری نیست … همه غذا ها با مواد ارگانیک و تازه درست میشود.
در نپال هر جا که سر میکشی نشانه ای از خدایان ه بی شمار ه نپالی ها و بوداییان را میبینی … همه مردم در همه اوقات روز مشغول صدا کردن خدایان هستند و برای خشنودی آنان هدیه نثارشان میکنند.
طلوع خورشید در کوهستان های نپال به مانند هیچ جای دنیا نیست …! فکر کنید روبروی بلند ترین کوه دنیا ایستاده باشید و به طلوع خورشید نگاه کنید … آیا جای دیگر به این راحتی به مهمانی خورشید رفته اید؟
مردمی مهربان در نپال پذیراگر شما هستند که جز لبخند چیزی روی صورت شان نمیبینی ! مردمی فقیر و تهی دست اما با قلبی مهربان !
نپال کشوری با پرچمی که مثل بقیه کشورها نیست! پرچمی مثلثی !
هر جا که پا میگذاری از شهرهای دورافتاده تا کمپ های کوه نوردی آن میتوانی توریست های زیادی را ببینی … توریست هایی از تمام نقاط دنیا به جز کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ….! میدانی چرا؟ چون نپال جای تنبل ها نیست !
اگر بتوانی ساده زندگی کنی و به حداقل ها سازگاری داشته باشی و دنبال تجملات نباشی … نپال را در لیست سفرهای خود قرار بده ….
پس نپال را برای گردشی فوق العاده در گوشه ذهن خود داشته باش …. نپال

مسافرت های تکراری

با بیشتر دوستانم که صحبت میکنم همه بر خلاف نظر من به دنبال دیدن و سفر به شهر ها و کشورهای جدید هستند و تنها دلیل را هم دیدن مکان های جدید و تنوع در سفر ها عنوان میکنند اما من علاوه بر آنکه مقید به رفتن به مکان ها شهر ها و کشورهای جدید که قبلا نرفته ام هستم اما پافشاری زیادی هم برای دیدن دوباره مکان هایی که رفته ام دارم ! استرس اولیه ورود به کشورهای جدید آن هم با زبان و فرهنگ متفاوت همیشه حداقل یک روز از روزهای سفر به کشورهای جدید من را به خود اختصاص میدهد و بعد از آن است که تا حدودی مشغول به آن چه باید میشوم ! اما این را به تجربه یافته ام که در مکانی که بار اول به دیدن آن رفته ام در مرتبه دوم آرامش خاصی را داشته و چیزهایی را میبینم که قبلا توجهی به آن ها نداشته ام ! البته آن حس غریب ه
ورود به مکان های جدید را هم نمیتوانم از نظرم دور کنم ! ( یک بام و دو هوا )
به هر حال خود دانید اما دیدن ه دوباره همه جا را از دست ندهید … اطمینان داشته باشید که به نتایج خوبی خواهید رسید !

سفر

باز هم نوروز آمد و تعطیلاتی خوب برای همه ما … تعطیلاتی برای دید و بازدید … خوابیدن … فکر کردن … کارهای عقب افتاده … فیلم دیدن و همین طور مسافرت ….
با گران شدن همه چیز نه تنها ارزهای خارجی بلکه در واقع همه چیز میتوانیم اولین مانع را برای خودمان همین گرانی ها عنوان کنیم و اصلا به فکر مسافرت هم نیافتیم و یا به مانند دیگر هم میهنانمان از امکانات چادر و یا مدارس و یا مهمان سراهای ادارات مختلف بهره ببریم و در شهر ها با در دست داشتن آفتابه قرمز به دنبال جایی برای تخلیه …! نه واقعا کمی به خودمان بیاییم آیا نیازی به این کارهاست؟ آیا برای سفر یا باید به هتل های ۳ ستاره به بالا رویم و یا در شهرهای مختلف خودمان را آواره کنیم؟ آنهم در این وضعیت آب و هوایی ناپایدار …؟ باران … سرما …
مدت ها است که خارجی ها متوجه این شده اند که باید برای استراحت آن هم از هر گونه که شما در نظر داشته باشید خود را از جوامع شهری دور کنند و سفرهایی را دنبال میکنند که نه تنها از این گونه امکانات و تکنولو‍ژی به دور باشند بلکه بیشتر خود را به دامان طبیعت می سپارند و از آب و هوا لذت میبرند از منظره های بی نظیری که هنوز هم در خیلی از جاها میتوان دید لذت میبرند و …. دیگر خود را از هتل ها آزاد کرده اند دیگر آن چمدان های سنگین را برای چند روز به دنبال خود نمیکشند … با کوله پشتی خود و با کمترین وسیله ها رو به طبیعت آورده اند! به نظر شما ما هم نمیتوانیم؟ آیا بهتر نیست ما هم دل به طبیعت بسپاریم؟ به صدای طبیعت بکر ایران گوش فرا دهیم و از آلودگی های گوناگون شهری به دور باشیم ؟
این روزها طبیعت گردان ه واقعی ایران هم به همین نکته رسیده اند و برخی از آژانس های گردش گری هم به همین طریق شروع به بردن مسافران ه طبیعت دوست به این گونه مکان ها کرده اند. میتوانیم هم خودمان شروع کننده باشیم و یا اگر آشنایی چندانی با این گونه سفر ها نداریم از این آژانس ها بهره گیریم و شروع خوبی را داشته باشیم … پس بیایید امسال را این گونه شروع کنیم … بیاییم سادگی را در دامان طبیعت و با حفظ آن پیدا کنیم … سفرهایی راحت و ارزان … نگویید نیست و نمیشود … اگر مشکلی در پیدا کردن این گونه مکان ها دارید با من تماس بگیرید … من در خدمت همه طبیعت دوستان هستم

و یادمان باشد در طبیعت فقط بیننده باشیم و سعی در تعویض و یا حذف چیزی ننماییم … طبیعت را حفظ کنیم و برای آیندگانمان به میراث بگذاریم همان گونه که گذشتگان ما این کار را کردند …..

نسخه های الکترونیکی مجلات

وقتی که فکرش رو میکنم با نسخه های کاغذی مجلات و کتاب ها راحت بودم و حس خوبی رو در موقع خوندن و در دست گرفتنشون بهم دست میداد اما مدت ها است که دیگه اون حس و حال همیشگی رو ندارم و دیگه اون بوی مخصوص کاغذ ها را نمیشنوم … درست مثل خیلی از چیزهای دیگه که نه بوی اون موقع ها را میدهند نه جلوه و رنگی دارند ! دیگر عادت کرده ام تا از نسخه های الکترونیکی مجلات و کتاب ها استفاده کنم و چقدر هم راحت در همه جا با استفاده از گجت های متفاوت و زیاد میتوان این کار را کرد. دیگر برای خواندن نیازی به نور و حفظ نسخه های چاپی ندارم و همینطور وزن زیاد آنها در حمل و نقل و اینکه همه جا چندین و چند کتاب و مجله نخوانده به همراه دارم و میتوانم در تمامی اوقات آزاد از آنها بهره ببرم.
مشکل اصلی را میتوان بیشتر در زبان فارسی دید که هنوز آن طور که باید به متن کتاب ها و مجلات الکترونیکی دسترسی نداریم و ناشر ها هم تمایلی برای ارایه آن ها ندارند چرا که با وجود عدم رعایت قانون کپی رایت یکی فروخته میشود و به سرعت بر روی بستر اینترنت جا به جا و پخش …. ! حال تا به یک قانون درست برسیم و یا فرهنگ آن را در جامعه پیاده کنیم شاید سالیان سال باید بگذرد !
یکی از مجلات حرفه ای که چند سالی است با آن آشنایی و همکاری دارم ماهنامه وزین و تخصصی سفر است که علاوه بر مطالب تخصصی که در مورد گردش گری و اکوتوریسم مطالب خوبی را به نشر میرساند دارای کیفیت چاپی و کاغذی بسیار خوبی نیز می باشد و همیشه در کارهای خود دارای نوآوری بوده و هست . یکی از کارهای بسیار جالبی که در حال حاضر آن را به سرانجام رسانده توزیع ماهنامه به صورت دیجیتالی است که به نظرم کار بسیار مهم و نوآوری بزرگی در رسته کاری مجلات و ماهنامه است … کاری که علاوه بر هزینه گزافی که برای راه اندازی این سیستم پرداخته ، اعتمادی است که به من و شما کرده و امکان داشتن نسخه های ماهنامه را در همه جا برایمان فراهم میکند. شما میتوانید از این سرویس از این جا + بهره ببرید و بیایید تا با یاری همدیگر جواب گوی این اعتماد ماهنامه باشیم و اگر نسخه یا نسخه هایی را از این طریق بدست آوردیم صرفا آن را به اطرافیانمان معرفی کنیم نه آن که آن را به صورت غیر قانونی نشر دهیم …. آیا نباید از یک جایی شروع کنیم؟ حال که این امکان خوب فراهم شده و قدم اول را دست اندرکاران ماهنامه سفر برداشته اند … بیایید تا ما هم در قدم های بعدی همراهشان باشیم.

بیرجند

معمولا برای همه کارها ی خود دلیل دارم … برای تمامی آنها انگیزه ای قوی به همراه دارم و سفر آخر به نوعی شاید جرقه ای بود که مدت ها در ذهنم نقش داشت ! سکوت کویر و رازهای نگاه به افق در آن جا همیشه مرا به خود میکشاند . این بار هم کویر مرا خواند شروعی دوباره برای کشف نادیده ها و شاید پیدا کردن خود ! هماهنگی های لازم صورت گرفت . چند مرتبه انصراف از کل سفر به سرم زد … سفری سخت بود و آغازی سخت تر از بعد مسافت و دوری از خانواده ! باید به بیرجند میرفتم شهری که در انتهای استان خراسان جنوبی آرام گرفته با مردمانی مهربان و سوغات عناب و زرشک و زعفران که دوتای آخری را مرغوب ترین میدانند در کل خراسان و به نام خود عرضه . راه دور بود و من تا به حال حتی نگاهی هم به آن اطراف برای سفر نیانداخته بودم و در نگاهی به نقشه هم بسیار دورتر به نظرم رسید .
به نظرم درست نیست که این همه استان در کشور با شهرهای کوچک و بزرگ و جاذبه های منحصر به فرد آن ها را نبینیم و به فکر تورهای کشور های حاشیه خلیج همیشه فارس باشیم یا در سر سودای حمام آفتاب سواحل ترکیه را با حاشیه هایش داشته باشیم ! همیشه گفته ام جای جای میهن ما در تمامی فصول جذابیت داشته و نیاز به گردش گر و این خراسان جنوبی هم از آن جاها است ….
برای رفتن به بیرجند و شروع سفر یا باید با هواپیما به تهران میرفتم و از آن جا هم با هواپیما به بیرجند و یا زجر سفر با اتوبوس را به جان می خریدم . به همه لحاظ مجبور به انتخاب گزینه دوم شدم و وقتی فهمیدم تنها یک شرکت مسافربری و تنها یک اتوبوس در روز برای سفر به بیرجند آمادگی دارد و انتخابی دیگر نیست …  آن هم با اتوبوس معمولی باز کمی شک و تردید به سراغم آمد …. ۱۶ ساعت پیوسته در اتوبوس با دیسک کمر من و بی خوابی معمول … هیچ جوری جور نبود ! نهایت کویر کار خودش را کرد و مرا صدا زد … در چند روز مانده به سفر تصمیم خودم را نهایی کردم و راهی شدم …. بلیط را گرفتم اما دو صندلی کنار هم … قیمت برای هر صندلی ۲۲۰/۰۰۰ ریال
ساعت ۱۳ طبق معمول یک ساعتی را زودتر به ترمینال مسافربری رسیدم ! نشستم و منتظر که ازین انتظارها همیشه داشته ام و با نگاه به مردم همیشه احساس خوبی را بدست می آورم …. از سربازانی که برای سوار شدن به اتوبوس رشت عجله داشتند و برای ۲ دوست به جا مانده خود حرص می خوردند تا جوانکی که درون کیسه ای کوله مانند و چرمی سگ کوچولویی را با خود این ور و آن ور میبرد و چه جالب که هر دو موهایی مثل هم داشتند و شاید سگ هم در تعجب این رفت و آمد مردم و اتوبوس ها … تا دعوای راننده ها با شرکت های مسافربری بر سر مسافر و یا سال خوردگانی که انگار می خواستند به قم بروند و شوق زیارت و خاطرات سال قبل مشهد را برای هم مرور میکردند و شاکی از گرانی بلیط های طیاره !
اتوبوس آمد … بیش از حد معمولی و پر شد از خالی … شاید اگر دوتا بلیط را نگرفته بودم هم تا بیرجند دو تا صندلی را داشتم …. اما این طور حداقل خودم را مالک حساب میکردم و راحت تر بودم . ۱۵ نفری سوار بودیم و بقیه تا عدد ۴۰ صندلی خالی ! و من از همان ابتدا با دل تنگی دوری و … مشغول به آی پد و مجله های عکاسی دیجیتال و اینترنت بر روی آن ….
بین راه را بعد از شهر یزد برای شام و نماز نگهداشتیم در جلو رستورانی که شاید بتوان از کثیفی و درهمی برایش کتاب ها هم نوشت …. برای دست شویی هم خانم هایی که ظاهرا صاحب توالت ها بودند و یا آن ها را اجاره کرده بودند با سد کردن بین آنها و خود که برای کردن یا نکردن حاجت ۲/۵۰۰ ریال میگرفتند …. به رستوران رفتم و ربع ساعتی را مشغول شارژ آی پد و دید زدن مردم شدم و بازهم سوار شدن به اتوبوس و ادامه مسیر … صبح را ساعت ۶ در بیرجند بودیم .
شهر را مطابق شهرهای کوچک هنوز خواب فرا گرفته بود و با مراجعه به محل قرار با دوستان هم کسی نبود …

گسترده بودن اطلاعات

مدت ها است که دیگر بدست آوردن اطلاعات آن هم از هر دسته و در هر رشته بسیار آسان شده و نیازی به زحمت ای فراوان برای بدست آوردن اطلاعات در زمینه های مختلف نیست …. دیگر حتی به زبان فارسی هم میتوانیم اطلاعات بسیار خوبی را در هر زمینه بدست آوریم دیگر چه رسد به آن که به زبان های خارجی هم آشنایی اندکی داشته باشیم.
شاید حتی دیگر برای بدست آوردن اطلاعات تخصصی هم نیاز به رجوع به کتابحانه ها و متون قدیمی نباشد و بتوانیم آن چه را در نظر داریم در عرض چند دقیقه بدست بیاوریم کافی است تا به یکی از موتور های جستجو رجوع کنیم و با دادن کلید واژه های مختصری به دنیایی از اطلاعات برسیم و این دسترسی آسان هم آسانی و راحتی در بدست آوردن اطلاعات را دارد و هم شاید سادگی بیش از حد آن باعث از دست دادن اطلاعات شود و دیگر تنبلی های فکری و راحتی بدست آوردن اطلاعات ما را از آن چه به دنبال آن بوده ایم جدا سازد. دیگر این روزها از دستور ساده آشپزی و پخت غذا گرفته تا ساخت موشک باستیک را میتوان از روی اینترنت جستجو و بدست آورد ! دیگر آن منحصر بودن اطلاعات برای قشرهای خاص از بین رفته شما میتوانید بدون دردسر با مراجعه به بانک ویدویی یو تیوپ هم با جستجویی ساده به صورت تصویری و عملی به آن چه نیاز دارید برسید.
در قدیم برای بدست آوردن اطلاعات از هر نمونه و یا برای مکاتبه ای ساده مجبور به نامه نگاری و ارسال نامه و شکیبایی برای برگشت جواب آن بودید اما این روزها شاید بعد از چند دقیقه از ارسال مطلب خود به مطلب جدیدی خواهید رسید … دیگر آن روزهای پست و پست چی به سر رسیده و در حال به سر آمدن وسایل دیگر از قبیل تلفن هم هستیم … دیگر لازم نیست تا با دوست خود در آن سر دنیا متحمل هزینه های گزاف مخابراتی بشوید و میتوانید با تلفن های هوشمند خود که این روزها در دست همه اقشار هم میباشد به وسیله استفاده از شبکه های صوت بر روی شبکه به راحتی و بدون دردسر هم صحبت شوید. نظر شما در این مورد چیست ؟ شما هم با این تکنولوژی موافق هستید ؟ آیا به راحتی از این همه اطلاعات بهره میبرید؟ آیا برای برنامه ریزی سفرهای خود از اینترنت و جستجو بر روی آن استفاده میکنید؟ به زودی مسیر یکی از سفرهای خود را برای شما از ابتدا به اشتراک خواهم گذاشت و خوش حال میشوم تا شما هم این گونه تجربه خود را در همه زمینه ها نه تنها سفر برای ما به اشتراک بگذارید.

پاییز

دوباره فصل پاییز فصل باران فصل خنکی هوا فصل شعر و ترانه و فصل سفر …. این روزها که همه درگیر مدرسه و دانشگاه و کار هستند فصلی را شروع کرده ایم که اگر برای سفر نتوانیم از آن استفاده کنیم باید دوباره یک سال دیگر را صبر کنیم تا این هوا و حس به وجود آید و آن موقع شاید دیگر نتوانیم …
برای سفر فقط به فکر تابستان یا روزهای تعطیلات عید نباشید … برای هر فصلی چند برنامه بریزید چرا که اگر فقط به دنبال یک برنامه سفر در یک فصل باشید اطمینان داشته باشید که آن برنامه اجرا نمیشود . چه کسی گفته که شمال را فقط باید در تابستان تجربه کرد؟ آیا شمال را فقط برای استفاده از دریا می پسندید که آن هم به نوعی دیگر آن قدر آلوده شده که تن را به دریا زدن خود دل و جرات می خواهد …؟ پس بیایید یک بار هم که شده بر خلاف افکار عمومی عمل کنید … شمال یک سفر رویایی را برایتان در پاییز رقم میزند … دیگر از آن هیاهوی مسافران خبری نیست دیگر آن شرجی و گرمایی که تن را به لباستان می چسباند خبری نیست … روح لطیف شمال را در پاییز تجربه کنید و رنگهایی را روی درختان ببینید که تاکنون در هیچ مداد رنگی ندیده اید … و اطمینان داشته باشید که آن جا عاشق میشوید …
آیا سواحل زیبای خلیج فارس را در پاییز و ادامه آن در زمستان دیده اید؟ کیش … قشم … بوشهر …. بندر عباس …. گناوه …. بندر عسلویه …. آن طرف تر هم در سواحل دریای عمان چاه بهار …. بازهم بگویم ؟ یکی از آنها را انتخاب کنید و حرکت …. اطمینان داشته باشید خاطرات خوبی را در کنار مردم خون گرم جنوب کشورمان با خود به یادگار خواهید آورد….
کویر …. آری آن کویر وهم انگیز را در این فصل تجربه کنید … دیگر در آن از گرمای طاقت فرسا و سوزان خبری نیست و جانواران موذی هم کاری به کار شما ندارند . به کویر سفر کنید و دل به سکوت کر کننده آن بسپارید ….
جنگل های هیرکانی را از یاد نبرید …. در این جنگل هاست که به راحتی میتوانی خود را در آغوش طبیعت حس کنی و از خنکای آن بهره برده و شش ها را پر از عطر جنگل کنی ….
بی هیچ بهانه اگر تا کنون به این سفر پاییزی فکر نکرده ای وقت را تلف نکن و ….. منتظر سفر جدید من با عکس های تازه باشید …. اطمینان داشته باش اگر سفر نکنی مرده ای بیش نیستی که خود را زنده می پنداری …..