تنهایی

تنهایی و تنها بودن یک حق است که شاید در فرهنگ و جامعه ما معنایی نداشته باشد . در جوامع غربی از همان سنین رشد به کودک این رسم را یاد میدهند تا بتواند به خوبی از دریافت هایش در سنین جوانی , نوجوانی و بزرگ سالی بهره ببرد. اما ما عادت کرده ایم تا این حق را نه تنها برای خودمان در نظر بگیریم بلکه درصدد از بین بردن آن هم برای خود و هم برای دیگران از اطرافیان نزدیک تا دور دست ها هستیم .
اگر اهل سفر باشید و نظاره گر مردم اطراف خود آن هم در سفر به خوبی میبینید که جوان ها که فرقی هم از نظر جنسیت نمیکنند به تنهایی در حال سفر هستند از سفرهای ارزان قیمت گرفته تا سفرهای لوکس . اما آیا ما به خود یا به نزدیکانمان این اجازه را میدهیم؟ به برادر , خواهر , همسر , فرزند خود این آزادی عمل را میدهیم تا بتوانند با خود خلوت کنند؟ با خود در گوشه خلوت تنهایی به فکر فرو روند؟ با خود و تنهایی خود به سفر رفته و دنیا و مردمان و فرهنگ ها و سلیقه های دیگر را کسف کرده و مزه مزه کنند؟ چه دلیلی وجود دارد که باید همه جا باهم باشیم؟ آیا نمیتوان استقلال فردی طرف مقابل خود را حفظ کنیم و به حریم های یکدیگر وارد نشویم؟
زن و شوهر باید از وقتی خطبه کذایی خوانده شد اسیر یکدیگر شوند؟ نباید حداقل خلوتی را برای خود داشته باشند؟ نباید به مهمانی های دوستان خود رفته بدون داشتن آقا بالاسر؟ فرزندانمان همیشه باید برای رفتن به همه جا همراهی ما را به اجبار تحمل کنند؟ آیا با این رفتار علاوه بر از بین بردن حق و حقوق آنان و لطمه زدن به شخصیتشان باعث از بین رفتن اعتماد به نفس آنان نشده ایم؟
بیاد دارم در سفری که به نپال داشتم در یکی از شب ها و در مراسم آیینی در روستایی دور افتاده دختری شاید ۱۸ یا ۱۹ ساله را دیدم که از انگلستان با آن فرهنگ متفاوت به آن جا آمده بود و به تنهایی در جال گشت و گذار بود , آن هم با اعتماد به نفسی بالاتر از من . آیا دختران ما همسران ما و شاید مادران ما حتی فکر این گونه سفرهای مهیج را به خود راه میدهند؟ روی سخنم با جمع کثیری از جامعه ایران است نه آن درصد کمی که با من هم عقیده هستند.
بگذاریم علاوه بر آن اجتماعی بودن به حق و حقوق هم احترام بگذاریم که یکی از این ها همین کنج خلوت تنهایی است و بس …. نظر شما چنین نیست؟