فرار … تفریح … گذر عمر … پنهان کاری … ؟

بازهم فصل تابستان بازهم سفر های داخلی و خارجی بازهم تعطیلات …. نمیدانم این فرهنگ از خود دور شدن را از کجا برای ما ایرانیان رقم زده اند؟ این شخصیت های دوبعدی هر کدام از ما ؟ همه به دنبال این هستیم تا چند روزی را آن هم به هر دلیلی تعطیل کنیم و خودمان را در جایی گم و گور … دیگر فرق نمیکند که مناسبت این تعطیلی چیست؟ و آن که به کجا هم برویم شاید زیاد فرق نکند … چون به دنبال آن هستیم که فرار کنیم ، حال از خود یا از جامعه و یا فشارهایی که بدون داشتن دلیل بر روی همه ما است … فرق نمیکند که کوچولوی مهد کودک باشیم یا بزرگ یک خاندان ، فقط باید فرار کنیم ….
منتظریم تا یک یا دو روز را آزاد باشیم و بسته به شهر سکونتمان خود را به طرفی بیاندازیم … حاضر هستیم در ترافیک های چندین ساعته معطل شویم تا چند ساعتی را از همه چیز به دور باشیم ، حاضریم یک پنجشنبه و جمعه را به جای استراحت در راه بندان های چندین ساعته با نگاه های بر افروخته دیگر هم سفران به خود بخریم تا شاید خیلی چیزها را فراموش کنیم … حاضریم برای این فراموشی هم دست به هر حیله ای بزنیم تا ساعتی را از خود و اصل خودمان دور باشیم .
فرق نمیکند این دور بودن را در سواحل ترکیه سپری کنیم یا کشور گرما زده ی تایلند یا حتی همین کنار خودمان به هوای دم کرده و غیر قابل تحمل امارات هم قانع هستیم چرا که دیگر در آن جا ها چرا کجا چی و سوال های دیگر را کسی از ما نمیپرسد … حاضریم برای این از خود دور شدن با خرج کردن چندین دلار آن هم با قیمت غیر واقعی آن در کاباره ها ، بارها ، خانه های ف س ا د باشیم و خود را شخصیتمان را آن وجود اصلی امان را به فنا دهیم تا مثلا خوش گذرانی کرده باشیم ….
دور نیست آن زمان ها که این تفریحات به ظاهر سالم ما به شیوه دیگری انجام میشد و ایرانی را به دیده دیگری نگاه میکردند … آن زمان ها پای صحبت پدر و مادر بزرگ ها مینشستیم و از داستان هایی دور لذت میبردیم اما آن داستان ها و داستان های جدید ما نیاز به گذران سالها ندارند و خیلی از این حکایات را هنوز ما هم بیاد داریم ….
نیازی نیست این غیر واقع بودن خود را به گردن شخص یا حاکمیت بیاندازیم چرا که خود دلیل اصلی این دور شدن ها هستیم نه دیگران … اما به ما یاد داده اند که تقصیر را هم باید به گردن دیگران انداخت …. دیگر آن مهمانی های گرم در پای کرسی زمستانی یا استفاده از هوای پاک کوهستان ها در تابستان به فراموشی سپرده شده دیگر کسی با این چیزهای کوچک شاد نمیشود … ولی چرا ؟ آیا فکر کرده ایم چرا؟ آیا نمیتوانیم به همان دورهای نزدیک بازگردیم؟ بیایید از خودمان شروع کنیم و از همین الان ….

شهر ما …

نکات ریز و مهمی را میتوانیم در هنگام رانندگی یا پیاده روی و یا هنگام سوار شدن به مترو و تاکسی و اتوبوس در این کلان شهر های خودمان ببینیم و حتی میتوانیم از این ساده تر زندگی را بگذرانیم و اینها را هم حتی نبینیم چرا که الان هم در حال همین کار هستیم و نه میبینیم و نه می خواهیم ببینیم .
در حال حاضر همه فقط به فکر گذران زندگی خود هستند و برای این کار از هیچ عملی دریغ نمیکنند فقط این زندگی بگذرد آن هم به هر قیمتی …. وقتی در آن سوی کشور کودکانی زیر دست و پای کودکان دیگر و در اثر ازدحام به معنی واقعی له میشوند و یا وقتی نوجوانی از بالای ترن بازی شهر بازی فلان شهر به پایین می افتد و دردم ضربه مغزی میشود تنها و اولین فکری که به سر همه ما خطور میکند این است … خدا را شکر که نه ما بوده ایم و نه از دورو بری های ما … ! !
در این کلان شهر ها حتما باید معلول باشی و نشسته بر روی ویلچر تا بتوانی بفهمی چقدر سخت است در پیاده رو های شهر تردد کردن حال از خیابان رد شدن و یا سوار اتوبوس شدن و یا داخل مغازه ها رفتن که هیچ …. باید حتما کودکی داشته باشی سوار بر کالسکه تا متوجه شوی چقدر این کالسکه بر روی این موزاییک های از همه رنگ و جورواجور تکان دارد و بر روی آسفالت هم که با چاله و چوله های زیاد خود …. باید حتما دوچرخه سوار باشی تا خطرات مرگ بار سوار شدن بر روی آن را لمس کنی و باید ….
وقتی برای ایده گرفتن از کشورهای دیگر و با گرفتن ماموریت خارجی با ارز دولتی و مجانی پا به همین کشورهای قبلا سوسمار خور میزنند فقط آن خیابانی را میبینند که در طول خود ۳ سرعت گیر گذاشته اند اما این را در تمامی خیابان های شهر اجرا میکنند بدون آنکه متوجه شده باشند آن ۳ سرعت گیر فقط ۳ تا بوده و فقط در ۱ خیابان … ولی آن را نمیبینند که دوربرگردانی در طول خیابان نبوده و ترافیک هم روان .. این را میبینند که در سر چهار راه ها خطوطی بر روی آسفالت نصب شده آن هم به رنگ زرد و با خود فکر می کنند به چه زیباست اما نمیفهمند که هر خط آن برای عبور دادن مستقیم ماشین ها در سر چهار راه ها است تا بدون کوچکترین برخوردی به هر طرف که مسیرشان بود بپیچند و آن ایده را با نفهمی تمام به روی آسفالت های ما نقاشی … آری فقط نقاشی میکنند تا شهر ما و کشور ما هم خارجی شود . چرا که در آن جا فقط بعضی چیز ها را دیده آن هم ۳۰ درصد هر کدام را و بیشتر حواسش به خرید ها با دلار های مجانی و خانم های از ما بهتران و زرق و برق ماشین ها بوده و شاید هم کجا را برای خوردن ناهار انتخاب کند ….