سال نو میلادی

این روزها بازار سال میلادی همه جوره گرم شده و نه تنها در خیابان بلکه در شبکه های تلوزیونی هم میتوانیم گرمی حضور بابا نویل را ببینیم …. یادم هست که آن روزهای دبیرستان که یکی از دوستان مسیحی در این ایام غیبتی چند روزه داشت همیشه کمی ته دلم به خوشی و کادوهای دوگانه که هم در این ایام و هم در ایام عید نوروز به دست او میرسید حسودی میکردم !
همیشه دوست داشتم تا در این ایام جایی باشم تا بتوانم بیشتر عید کریسمس را لمس کنم و ظاهرا امسال این مورد برایم جور شد … خیلی رفتن به مرکز شهر و دیدن درخت ها و تزیین ها و برف همراه آنها جالب است … بچه ها با چه ذوقی به خیابان نگاه میکنند و در سرما میتوان گرمی دلشان را در صورتشان به خوبی دید ….
برایم خیلی جالبه که در ایام عید نوروز مغازه ها و کاسب های بی کلک مملکتم قیمت ها را تا آن جا که بتوانند بالا میبرند و مردم هم برای خرید های خود چه ضروری و چه تفننی هول میزندد و هر قیمتی را قبول میکنند ! این سر دنیا قیمت ها چنان تخفیفی را به خود دیده اند که برق از سر شما میپرد و وسوسه خرید حتی برای چیزهای غیر ضروری هم دست از سرتان برنمیدارد ! این جا رسم است که در شب سال نو میلادی بوقلمون شکم پر را به عنوان شام داشته باشند و باورتان نمیشود که برای این که تمامی مردم با هر وضع مالی بتوانند آن را در سر سفره خود داشته باشند تخفیف هایی زیاد برای خرید بوقلمون هم شامل همه میشود … و این سوال ها است که در این سرما شما را سرد تر میکند …. که چرا به چه علت در مملکت خود نتوانیم این چنین خدمات را به هم میهنانمان بدهیم و فقط حرف های ما در حد شعار است و نتیجه هم جز چابیدن مردم و پر کردن مقطعی جیبها نیست ….
ولی جدا چرا؟

هشدار

باور دارم که برای دیدن جای تا جای ایران وقت کم است … به هر بهانه که فکر آن را کنید وقت تنگ است و شاید دیگر دیدار مکان های دیدنی ایران امکان پذیر نباشد ! یکی از آنها را میتوان ارگ بم دانست که خوش به سعادت کسانی که به دیدن آن شهر کوچک موفق بودند و توانستند عکس هایی را به یادگار هم داشته باشند و دریغ برای من و ….
هشدار دیگر برای رخ دادن فاجعه ای مشابه …. کیش … جزیره زیبا و مرجانی کیش …. اگر تا به حال به هر علتی به این جزیره سفر نکرده اید پس دیگر غفلت نکنید و به خاطر خودتان هم که شده برنامه ریزی برای این فصل و دیدن این جزیره کوچک اما زیبا داشته باشید …. یکی از جاذبه های دیدنی کیش کشتی یونانی آن است که مفصل از آن قبلا در این جا نوشته ام + و بازهم این هشدار را میدهم که شکستگی مشهود آن بدون چشم مسلح به ۴ عدد رسیده و کمر کشتی هم به سختی در هم شکسته و به زودی شاهد از بین رفتن قسمتی یا تمامی آن خواهیم بود ….. صحبت از میراث فرهنگی و یا آثار به ثبت رسیده یونسکو در ایران نیست …. جاذبه ای است که سالیان سال است غروب مردم را به خود میکشد و به راستی غروبی زیبا را شاهد هستید . آثار ثبت شده و ملی و جهانی ما به دلیل بی فرهنگی ها و بی مدیریت ی ها در حال ازبین رفتن و یا تاراج و یا هبه هستند چه رسد به این کشتی زنگ زده که پناهی نداشته و ندارد …. درست است که بلیط ها گران شده درست است که هزینه هتل ها بالاست درست است که گرفتن یک تور مناسب برای دیدن جزیره خرج زیادی بر روی دست شما میگذارد …. ! اما نمیدانم …. به هر طریق که خود میدانید آماده این سفر در این فصل شوید …..

پایانی برای دنیا

آخرین روز پاییز امسال را بنا بر پایان همه چیز گذاشته بودند …. از فرهنگ و تقویم مایاها گرفته تا پیش بینی های نستراداموس و این پیش بینی حتی به سایت ناسا هم از برای تکذیب آن رسید اما بازهم همه کسانی که در دوروبر ما بودند هم در این باره صحبت و حتی توصیه میکردند از بقال و سوپر محله تا قصابی محل و اداره جاتی ها و دوستان …. و در مضحک ترین آنها کسی بود که تاکسی باری پر از هیزم خریداری کرده بود و در خرابه پشت منزلشان انبار ! و مسخره تر این که این فرد جزو افراد تحصیل کرده هم به شمار میرفت ! برایم جالب بود که میدیدم این پیش بینی را بیشتر افراد تحصیل کرده بر سر زبان ها می اندازند تا افراد عادی و یا کم سواد ! برایم تامل برانگیز بود چرا که به نظر من کسانی که درس خوانده اند و به درجات بالاتری از بقیه رسیده اند باید نه تنها از نظر سواد و فرهنگ بلکه از نظر شیوه کاری و زندگی هم به همان میزان بالاتر باشند … اما ظاهرا این گونه نبود ! جالب تر آن جا است که افراد تحصیل کرده دور و بر هم با شنیدن این شایعه و یا پیش بینی این را ابراز میکردند که خوب است با پایان یافتن دنیا حداقل راحت میشویم ! و باز این برای من جالب بود که نگهبان بی سواد ساختمان ما در برابر شنیده خود در این مورد که آن را از دکتر …. در طبقه … ساختمان ما شنیده بود اظهار نگرانی کرده و از این که شاید دنیا به پایان میرسد و دیگر نمیتواند خانواده اش را ببیند بی تحمل بود و با صحبت های من هم آرامشی کسب نکرد چرا که دکتر …. طبقه … این را گفته بود و حرف دکتر سند بود …. !
نمیدانم این بی احساسی و عدم رضایت از همه کس و همه چیز از کجا به جامعه ما جریان پیدا کرده و چه زمانی را میتوان در ابتدا ی آن یاد آور شد؟ نمیدانم چرا این از خود بی خود شدن ها و بی احساس بودن ها چنین راحت به همه منتقل میشود؟ به راحتی مرگ را پذیرا بودن و پایانی برای آن شمردن؟
درست است که این پیش گویی و پیش بینی از سالها پیش و در تمامی جوامع دنیا رایج بود و همه این تاریخ را تا حدودی در گوشه ذهن خود داشتیم اما آیا مردم کشورهای دیگر هم به همین راحتی آماده برای مردن و تمام شدن داشتند؟ خیلی از مردم دنیا حاضر به سفر به روستای کوچک بوگاراش در فرانسه شدند چرا که باور بر این بود که این روستا در پایان دنیا سالم می ماند و علاوه بر خود فرانسویان از دیگر نقاط جهان هم مردم جوری به این روستا هجوم آوردند که عرصه بر محلیان و روستاییان هم تنگ آمده بود !
بحث من بر سر پایان یافتن یا نیافتن دنیا نیست ! بحث من و خود درگیری من بر آن است که چرا من و تو که خود را تحصیل کرده و با فرهنگ میدانیم به راحتی در فکر تمام شدن همه چیز هستیم؟ به راحتی میمیریم ؟ به راحتی تسلیم میشویم؟ آیا نباید تا شقایق هست ….؟

دوست خوب

داشتن دوست خوب به خصوص در این زمانه که کسی بدون داشتن منفعت خاص با کس دیگری طرح دوستی نمیریزد غنیمت است. من به خودم با داشتن دوستان خوب می بالم و افتخار میکنم و به جرات میتوانم این را بگویم که در همه جا همه زمینه ها همه تخصص ها دوستان بسیار خوبی را دارم . در هر طرف که نگاه میکنم این دوستان خوبم را با دل گرمی خاصی میبینم و امید دارم من هم بتوانم برای آنها دوست خوبی بوده باشم ….. دوستان خوبم دوستتان دارم …..

 

در دسترس نباشید

این روزها همه درگیر کارهای مربوط به خود و زندگی خانوادگی هستند …. دیگر اوقات آزادی برای کسی باقی نمی ماند و یا اگر موجود بود بیشتر به استراحت می گذرانند …. درگیری ها حتی به صورتی در آمده که حتی در زمان استراحت نیز همه در فکر آینده و یا حال هستند . پس دیگر وقت آزادی برای فکر کردن به مشکلات دیگران باقی نیست و اگر حتی بتوان با تلفن هم جویای دیگران شد باز هنرمند بوده ایم و هنر به خرج داده ایم.
اما با تمامی این اوصاف هنوز هم خیلی از دوستان اطراف ما هستند که دلشان برای ما می تپد و هر کاری که از دستشان بیاید برایمان انجام میدهند و یا خود ما برای اطرافیان و دوستانمان شاید هنوز وقت میگذاریم و گرفتاری های روزمره بر روی این کمک ها به دیگران اثری نگذاشته . اما میدانید برای این گونه افراد چه طرز فکری جاری است؟ متاسفانه همه این را بیان میکنند که طرف خیلی بیکار است که همیشه در خدمتشان است و در دسترس ! پس مواظب این گونه در دسترس بودنتان باشید . خیلی ها قدر این محبت شما را نمیدانند و آن را وارونه هم جلوه میدهند .
اگر کاری را بلد هستید به سادگی آن تجربه را آن مهارت را در اختیار همه قرار ندهید چرا که برایشان کم ارزش به نظر میرسد ! ای کاش میتوانستیم با قدر شناسی خود از این گونه افراد در دسترس خود تشکر کنیم تا دایره دوستی هایمان افزایش یابد ….. به امید آن روز

قانون و اجرای آن

به نظر نمیرسد هیچ کس از قانون واهمه ای داشته باشد و یا از آن بدش بیاید و به قولی بی قانونی از نداشتن قانون بد تر است ولی به نظر میرسد که با داشتن قانون حالا چه قانون درست و یا قانون های دست و پا گیر مشکل بزرگی که فعلا شاید گریبان گیر نه تنها جامعه ما شده بلکه در جوامع پیشرفته هم به نوعی شاهد آن هستیم نحوه اجرای قانون است.
من به شخصه به قدیمی ها و بزرگتر های از یاد رفته جامعه احترام خاصی میگذارم و به نظرم در ایام قدیم زندگی با نبود خیلی از بود های ما راحت تر بوده و آن را از ضرب المثل هایی که رواج داشته و سینه به سینه به ما رسیده میتوانم دریابم و خود سعی در یاد آوری و به خاطر سپردن آن ها دارم …. مثل این یکی که میگفتند به طرف میگی برو فلانی را بیار و میره برات سر فلانی رو میاره … !
این روزها ما دردی از بی قانونی نداریم درد ما بیشتر از نحوه اجرای آن است و خود این مشکل بسیار بدتر از نبود قانون است ! این را معمولا در تمامی پروازهای داخلی که از شهرستان ها دارم لمس میکنم …. به عنوان کسی که در حال عکاسی هستم معمولا در تمامی سفرهایم یک دوربین نسبتا بزرگ و تعدادی لنز آن هم در سایز های مختلف را در کوله پشتی خود حمل میکنم …. این خود برایم دردسری را در فرودگاه ها و گیت بازرسی ایجاد کرده ! در تهران و برای عبور از این گیت هیچ گاه به مشکلی بر نخورده ام به راحتی کوله خود را درون دستگاه هل میدهم و از آن طرف بر میدارم و به راه خود ادامه میدهم اما در اکثر شهرستان ها با برخورد های متفاوت افراد ناوارد و شکاک برمی خورم …. یکی می خواهد با دوربین عکس بگیرم و نشانش دهم دیگری لنزها را به صورت تکی وارد دستگاه میکند آن یکی سرو ته لنز را باز کرده و به داخلش نگاه می اندازد و ….
تا به کی می خواهیم تا آن چه را که به ما محول شده به درستی رسیدگی کنیم نه به صورت فردی و شخصی؟ آیا به نظر شما همین شخصی نگری به ما رفتار ما جامعه ما طرز تفکر ما لطمه وارد نمیکند و بدبینی را در جامعه گسترش نمیدهد؟

فکر های مسموم

حتما شما هم مثل بقیه مردم دوست و آشنایی دارید ! مگر میشود که در این دنیای پهناور زندگی کرد و کسی را نشناخت و شناخته هم نشد؟ حتی جاسوسان بین المللی هم که در خفا زندگی میکنند دارای زندگی روشنی برای دیگر مردم عادی هستند که در آن به اطرافیان خود به نحوی مرتبط هستند . این اصل وجودی یک جامعه است و نه تنها دارای ضرری نیست بلکه نکته های بسیار محکم پسندیده و خوبی است و سازنده ! اما کار از آن جا شروع میشود که همین اطرافیان ما شروع میکنند به دقت در رفتار های شما و این تازه اول کار است … اگر به همین جا هم ختم میشد که بد نبود ! شروع میکنند به دقت آن هم در کمال بی کاری چرا که اگر کار مفیدی را در حال انجام بودند دیگر وقت این گونه افکار برای آنها پیدا نمیشد و با در اولویت قرار گرفتن سوژه که شما هستید این مهم پیش می آید که مجبور به طرح یک سری سوال در ذهن خود شده که جوابی به روشنی از شما برای آن ها پیدا نمیکنند پس خود را وادار به دادن جواب آن هم از سوی شما میکنند …. به کجا میرویم؟ ای کاش تازه این سوال ها و جواب های داده شده از سوال کننده از ذهن سالمی تراووش شده بود … نه  ….. آنها برای شما در حال دوختن پاپوش هستند به جای شما فکر میکنند به جای شما صحبت و به جای شما نتیجه گیری !
چرا هنوز نتوانسته ایم به خود عادت دهیم که کاری به دیگری نداشته باشیم و بقیه برایمان محترم باشند؟ چرا باید به دیگران دقت نظری از نوع منفی داشته باشیم؟ چرا حتی پاسخ های دیگران را آن طور که خودمان می خواهیم ترجمه میکنیم و …. این میشود که هر چه بیشتر این جامعه به سقوط نزدیک میشود … سقوطی از لبه پرتگاهی بلند و تا به خود بیاییم در ته دره هستیم و جوامع دیگر در بالای آن در حال دست تکان دادن برای ما ….
بیایید دست در دست هم دهیم … کینه های را دور کنیم …. به خوبی ها نگاه کنیم … به جای دیگران فکر نکنیم و برایشان قضاوت نکنیم …. بیایید باهم و در کنار هم جامعه زیبایی را سازنده باشیم.

ساعت ۲۱

نمیدانم شما هم مثل من اهل شب نشینی هستید؟ نه … منظورم نه آن شب نشینی ها است … منظورم بیدار بودن تا دیر وقته با خلوت تنهایی خود ! با سکوت شبانه شب و آرامشی که میتوان معمولا بعد از اولین دقایق بامداد بدست آورد … بله منظورم ۰۰:۰۱ است به بعد ….
یا شما هم مثل خیلی ها به خیلی دلیل همون اول شب پتو رو میکشید روی سرتون و می خوابید … فردا صبح هم که بعد از طلوع و …. اما جدا سعی کنید این آرامش را اگر بگذارند آن دورو بری هایتان بدست بیاورید …. سکوت شب … تفکر در شب … برنامه ریزی های آینده … فکر در مورد خودم اطرافیانم …
یک فنجان قهوه با یک توتون خوب برای پیپ مورد علاقه ام کافی است تا بتوانم به خورشید سلام کنم …. دیگر به چیزی نیاز ندارم ….
مدتی است این خلوت شبانه مرا شهرداری محترم بهم زده … نمیدانم چرا در این شهر در این جامعه افرادی فقط گمارده شده اند برای سلب آرامش؟ این خلوت شبانه راهم نمیتوانند ببینند …. ! مدت ها پیش برای جمع آوری زباله ها قرارمان را ساعت ۲۱ گذاشته بودیم اما ظاهرا قرار ها باید شکسته شود و دیگر از آن قرار خبری نیست … خیلی دور نیست که رفتگر های محترم شهرداری که هر کدام هم مختص یک محله بودند و با آن جارو های بلند و گاری کوچک خود از این شهر و دیگر شهرها به فراموشی سپرده شدند و جای خود را به سیستم مکانیزه و سلب آسایش داده اند …. دیگر همه چیز رنگ و بوی خود را از دست داده دیگر نه بابای مهربون و سیبیلوی مدرسه را میبینی و نه آن شب پاها با سوت های شبانه و ممتد و نه آن صدای زوزه سگی در دور دست را و نه آن ….
دیگر آرامش بعد از نقطه صفر مرا هم در ساعت ۰۰:۳۰ ماشین های پر سر و صدای شهرداری و آن چند کارگر دورو برش با صداهای بلند و به نو عی نخراشیده از بین برده اند … شاید من هم باید شیوه شبانه خود را عوض کنم و شاید ….
اما نه ….. این ها هیچ کدام دلیلی برای از دست دادن خون سردی نیست باید زندگی کرد باید بود باید فکر کرد باید امید داشت به حتی آینده ای که دیگر نیست …. پس باید به فکر راهی جدید بود …. یادمان باشد که ما صاحب تمامی مشکلات دنیا نیستیم و همیشه دلیلی برای لبخند زدن پیدا میشه … دلیلی برای بودن و ادامه دادن … البته اگر بخواهیم …. کمی به دوروبرتون نگاه کنید و نفس عمیقی بکشید … اطمینان دارم دلیل لبخند رو پیدا میکنید …

کلاغ

نمیدانم شما هم جزو افراد سحر خیز هستید یا مثل اکثر مردم تا به حال حتی طلوع خورشید را هم ندیده اید ؟ از آن جا این پرسش بوجود آمد که معمولا صبح ها کلاغ را میبینم که به صورت دسته جمعی به جایی پرواز میکنند … به راستی هیچ در مورد این پرنده که از دید خیلی ها شاید زشت هم باشد فکر کرده اید؟ این پرنده ای که شاید در همه جا به دزدی و بد یمنی مشهور باشد و علاوه بر قرار گرفتن در داستان ها به سناریو فیلم های ترسناک هم کشیده شده و معمولا همه جادوگران و بدکاران دارای کلاغ هستند و حتی فرا تر از آن به افکار جامعه نیز این بدیمنی و نحسی عجین شده است !
اما هیچ گاه شده که همان اوایل صبح که دسته جمعی مسیری را طی میکنند و این عادت معمول خود را در همه شرایطی حفظ کرده و به راه خود ادامه میدهند به فکر افتاده باشید که این کلاغ ها به کجا میروند و نزدیک غروب آفتاب هم به کجا بر میگردند؟ آیا رنگ سیاه پرهای آن است که این پرنده سخت کوش را به نحسی و بدیمنی در افکار انسان ها کشانده است؟ چرا تا کنون کسی نتوانسته حتی در اسارت از خیلی از عادت این پرنده که خود را به همه شرایط محیطی عادت داده دست یابد؟ در چرخه زیست محیطی در چه رده بندی و رتبه ای قرار دارد؟ و خیلی چرا های دیگر که با دیدن آنها میتوانی به آن برسی؟
در اطراف ما هم خیلی از افراد هستند که به همین کلاغ ها شباهت دارند … میبینیدشان اما دیده نمیشوند و اگر دیده هم بشوند به بدی است … بیایید این بار با ذهنی روشن به آنها نگاه کنیم … اطمینان داشته باشید که خوبی ها و نکات مثبتی را میتوانید پیدا کنید … البته اگر بخواهید … !

 

فقر اطلاعات

سال ها است به خود عادت داده ام که در زمان های خاص در مکان های خاص باشم و یا حداقل در طول یک سال از محل هایی بازدید کنم مثل کویرها در پاییز و زمستان اماکن دیدنی که بنا به دلایلی در زمان های خاصی دیدن آن مکان ها خاص میشود و یا تالاب ها و رودخانه ها و یا اماکن مذهبی و تاریخی .
یکی از این مکان ها که برایم جاذبه خاصی را دارد و به جرات میتوانم روی این موضوع پافشاری کنم به دلیل فرا گرفتن خیلی چیزها و دیدن فرهنگ های متفاوت آن را از دست نمیدهم و معمولا در طول یک سال حداقل ۲ بار بازدیدی از آن جا به عمل می آورم تخت جمشید است.
پرسپولیس علاوه بر یاد آور گذشته ها و نیاکان ما و آموزه های متفاوت تاریخی و فرهنگی برایم جایگاه ویژه ای را از بابت دیدن فرهنگ های حال و همین طور دیدن توریست های مختلف دارد. تخت جمشید را معمولا تنها میبینم و ساعتی را برای دیدن … شنیدن … عکاسی و تفکر در خود به آن اختصاص میدهم و طبق عادت قدیمی خود تنها و فقط برای خود به این نیاز میرسم و گاهی هم با دوستانی که از شهرهای دیگر مهمان من هستند و یا از کشورهای دیگر به ایران آمده که برای آشنا شدن بیشتر با پیشینه ام آنها را حتما به آن جا میبرم.
فرصتی بدست آمد و امروز هم مطابق گذشته به همراه مهمانان خارجی خود به آن جا رفتم . بازهم متاسفانه شاهد ویرانی بیشتر و محدودیت های بیشتر در گشت و گذار در آن جا شدم و در این مانده ام که این آسیب ها با وجود این گونه حفاظت های فیزیکی چگونه امکان پذیر است؟ امسال ظاهرا تعداد نگهبان ها افزایش یافته بود و علاوه بر آن همگی دارای لباسی متحد الشکل و زیبا شده بودند به همراه سر و تیپی مناسب و درخور مراجعه کنندگان آن جا … درست برعکس سالهای قبل .
هوز هم آثار گلسنگ ها پابرجابود و هیچ کاری برای خوردگی سنگ ها به عمل نیامده بود هنوز هم بازدید کننده بیش از حد به برخی از آثار نزدیک بود و میتوانست به آنها دست بزند و تحت سایش قرار دهد ! هنوز هم با صدای بلند خنده های وقیحانه زباله های زیاد بطری های پلاستیکی فضا و مکان را آلوده میکردند و نگهبان ها تنها برای عبور از بند های عبور ممنوع بر سوت خود میدمیدند! ای کاش یاد میگرفتیم تا برای مکان هایی این چنین رعایت مسایل فرعی تر را هم باید کرد و حریم خود را نه تنها برای تخریب بلکه موارد ریز دیگر نیز رعایت کنیم !
با وجودی که تا حدودی از سرگذشت تخت جمشید اطلاع دارم اما به خصوص وقتی همراهی را با خود دارم و بازهم به خصوص اگر مهمانی فرنگی باشد نسبت به تسخیر یک راهنما مسلط به زبان مهمانم اقدام میکنم و عقیده دارم با این کار به راحتی میتوانم کشور و فرهنگی را که داشته ام را به او تحمیل کنم …. و این را به شما هم توصیه میکنم . متاسفانه این روزها دیگر توریست ها هم با دردست داشتن اینترنت و اطلاعات خوب آن و یا کتابهایی چون Lonely Plant خود را برای گرفتن راهنما به زحمت نمی اندازند و شاید بیشتر نکته اعتماد آن است که به منابع باز خود بیشتر اعتماد دارند تا منابع بسته و کورکورانه ما که این لجبازی را بیشتر در توریست های آلمانی دیده ام.
درست بر عکس اکثریت بازدید کنندگان این گونه مکان ها که به خود زحمتی برای دریافت اطلاعات بیشتر را نمیدهند و صرف برای دیدن و وقت گذراندن و تخمه شکستن و پیک نیک به این مکان ها سر میزنند … حتی نیازی برای گرفتن بروشور و خواندن آن از اطلاعات این گونه مکان ها هم ندارند حتی اگر کیوسک های اطلاعاتی این مکان ها هم به کمبود و نداشتن بروشور دچار نشده باشند. چه نیازی است بدانیم در تخت جمشید چه اتفاقی افتاده؟ چرا این مکان ساخته شده؟ جرا بر روی کوهی مشرف بر دشتی وسیع؟ اصلا در تخت جمشید چه کسی زندگی میکرده؟ این نقوش برجسته سنگی آیا معنایی هم دارند؟ به چه خطی بر روی سنگ ها نوشته شده؟ و …..؟
امروز هم جوانکی را دیدم کم سن و سال که با در دست داشتن یک دستگاه Kindle Fire و مطالعه از روی آن بسیار هوشمند و از پیش تعیین شده به بازدید از این آثار تاریخی روی آورده بود و هر از گاهی هم عکسی را با دوربین نیمه حرفه ای خود میگرفت و بازهم متاسفانه تعدادی از جوان های ایرانی مشغول مسخره کردن و به شدت زیر نظر داشتنش را پیشه خود کرده بودند …. امیدوارم عاقبتی بد برای جوانک رقم نخورده باشد که اطمینان دارم این تجربه خود را در فروم های کشور خود نشر خواهد داد . در آن سوتر هم اکیپی از دختران دبیرستانی که برای اردوی علمی به تخت جمشید آمده بودند مشغول رد و بدل کردن شماره تلفن به پسرهای دیگر و خنده های بچه گانه و دست جمعی به همراه به مسخره گرفتن توریست ها بودند و با جدیت سعی خود را بر آن داشتند که به زبانی که فکر میکردند مربوط به آن توریست نگون بخت است جملاتی را دست و پا شکسته ادا کنند ….