تاکسی های شهر

این روزها دیگر همه چیز تغییر کرده و از گذشته به جز در عکس های نه چندان قدیمی چیزی نمی بینیم ! دیگر آن حال و هوای قدیم آن صفایی که در بین مردم وجود داشت نیز جای خود را به لایک پرانی ها و عضویت در جامعه مجازی به در آمده و این خود یک آفت مهم در بین ما ایرانی ها است ! چرا که با وجود رشد فزاینده تکنولوژی در جوامع دیگر به خصوص جوامع غربی هنوز هم آنها پابند به یک سری عادات و رفتار های قدیمی هستند و هنوز هم برای پاسداشت رسم و آیین ها پافشاری می کنند.
تاکسی ! این ماشین هایی که از قدیم در شهر ها مشغول هستند و به جابجایی مسافران می پردازند! به یاد دارید تاکسی های هر شهر در ایران به یک رنگ بودند؟ تاکسی های تهران نارنجی رنگ و تاکسی های مشهد و قم مشکی و تاکسی های شیراز هم ماست خیاری !! آن موقع ها به تاکسی های دورنگ شیراز که سفید و سبز بودند ماست خیاری میگفتند ! کجا هستند آن رنگ ها آن تاکسی های بنز قدیمی آن پیکان های مدل ۱۳۴۶ و آن فورد های قدیمی ؟ دیگر حتی لاشه های آن ها را نیز در پارکینگ های شهرداری ها و راهنمایی رانندگی نمی بینیم !
کاش باز هم به جای این تک رنگی ها به آن همه رنگ می رسیدیم و دلمان شاید باز می شد! تاکسی های شهر شما چه رنگی بودند؟

جنگ ستارگان

تا به حال از سری مجموعه جنگ ستارگان هیچ کدومش رو دیدید؟ به نظرتون چطور بودن ؟ آیا این سری جدید رو هم دیدید؟ قسمت هفتم از جنگ ستارگان؟
قبل از هر چیز باید این رو بگم که خیلی از دوستان که سررشته در امور فیلم و سناریو و سینما دارن خیلی با اینجور فیلم ها ارتباطی رو برقرار نکرده اند و شاید به نظرشون دیدن اینگونه فیلم های تخیلی اون هم با این سبک خیلی بچه گانه و بی معنی باشه اما به نظر من قرار نیست که این فیلم و این گونه از فیلم ها رو با شاهکار های سینمایی مقایسه کنیم !
ما میتونیم اون شاهکار ها رو ببینیم اون هم در هر ژانر که دوست داریم و این هم در کنار اون ها ! در ضمن دیدن این گونه فیلم ها راحت هست و کلا نباید هر فیلمی که به سختی مخاطب رو به خودش جذب میکنه و برای فهمیدنش نیاز هست تا فیلم رو دوباره دید از این فیلم بهتر باشه ! نه این که این فیلم ه جنگ ستارگان بچه بازی باشه و نبینیمش و نه اینکه اون فیلم های جنجالی و فیلسوفانه رو فقط ببینیم ! نه این و نه اون …. باید ذایقه فکری خودمون رو جوری تربیت کنیم که بتونیم در هر موقع بسته به روحیات خودمون هر فیلمی رو ببینیم !
جنگ ستارگان رو تا حالا از نسل پیشین من دیده اند و الان هم میتونن نسل بعد من ببیند … این سری های جنگ ستارگان از همون سه گانه اول با روح آدمی بازی کرده و میکنه …. اطمینان داشته باشید که این همه هیاهو و تبلیغ برای هیچ نیست … این روزها همه جا تبلیغ اون رو میبینید و ساخته هایی از اون جنس رو در هر جا میتونید پیدا کنید . یقین داشته باشید که اگر هیچ قسمت از قبل رو هم ندیدید چیزی رو از دست نمیدید و همین الان تصمیم بگیرید برای دیدن این قسمت هفتم !
بهتون اطمینان میدم که نه تنها چیزی رو از دست نمیدید بلکه بهش علاقمند میشید …. و از این به بعد نگاهتون به آسمون و آینده جور دیگه ای هست.
جنگ ستارگان رو بدون پیش داوری ببین از همین سری شروع کن و من بهتون اطمینان میدم که اونجور که فکر میکنی به نتیجه نخواهی رسید و احتمالا گوشه هایی از ذهنت رو روشن میکند.

starwars

عمو نوروز

به بهانه فرا رسیدن سال جدید ! در نوروز و آداب آن از گذشته تا به الان فراز و نشیب های زیادی داشته ایم و شاید تحریف ! همیشه در این فکر بودم که چرا حاجی فیروز را در جشن های نوروزی و خیابان ها در این ایام شاد می بینیم ! حاجی فیروز که با سیاهی خود و لباس قرمزش ترس مبهمی را در چهره بچه ها رقم میزند! تا به حال در خیابان ها و جاهایی که حاجی فیروز با رقص و پایکوبی خود شادی را برای ما بزرگ ها می آورد به چهره بچه های زیر ۵ سال دقت کرده اید؟ به این فکر کرده اید که ما در این ایام شخصیت مهربان و پیرمرد خوش مزه عمو نوروز را هم داریم؟ چرا عمو نوروز از فهرست شادی های نوروزی ما بیرون رفته است؟ پیرمرد مهربان ی که با کوله ای پر از هدیه میتواند با آن لباس سبز و ریش سفیدش خاطره خوبی را برای عید و نوروز به همراه داشته باشد.
ایام کریسمس بچه های فرنگ از سر و کول هم بالا میروند تا بتوانند سانتا را ببینند و هدیه ای از دست او به ارمغان داشته باشند … همان پیرمرد با شکم فربه خود و زنگوله و احیانا سوار بر سورتمه برای رساندن هدیه ها ! ما نیز بیاییم و برای کودکان ایرانی این هدیه را از دستان عمو نوروز برایشان به ارمغان بگذاریم . بیاییم شادی را در چهره کودکان با دادن هدیه های کوچک اما پر بها از عمو نوروز داشته باشیم . ما خود دارای فرهنگی غنی هستیم اگر بخواهیم و اگر به خوبی فکر کنیم !

photo_2016-03-17_23-31-17

Only a Trash

هیچ وقت به یک تکه آشغال فکر کردید؟ یک تکه از آشغال اونم از هر جنسی ! مگر آشغال هم فرقی دارد که از چه جنس باشد؟ یک آشغال فقط آشغال هست و دور ریختنی ! برای یک آشغال نیاز به فکر کردن نداری چون ارزشی هم نداره ! همان ساعتی که باید از کنارمان بیرون انداخته شود همان وقتی هم که شاید به نظرمان میرسد که وقتی برایش گذاشته ایم در حقیقت برای آشغال این وقت گذاشته نشده بلکه فقط برای دور کردن آن اشغال از کنار خود وقت گذاشته ایم که یعنی برای خودمان این کار را کرده ایم ! بعد از بیرون کردن آن آشغال هم دیگر نیازی نیست تا فکری برایش داشته باشیم که به کجا انداخته شده و به کجا خواهد رفت ! چرا که فقط یک آشغال بوده نه کمتر نه بیشتر ! ارزش یک آشغال ! آشغال که ارزش ندارد ! و وقتی نباید برایش گذاشت ! اما از آن سو یک آشغال وقت زیاد دارد … میتواند ساعت ها منتظر بماند ! میتواند روزها را نگاه کند تا به شب برسد و شب ها را به صبح برساند ! چون یک آشغال است

شمعدانی بهاری

این روزها در شهر تو شمعدانی ها منتظر بهارند ! هیچ بیادت هست بوی ساقه شمعدانی را ؟ بوی طراوت ! بوی سبزی ! خاص بوی آب ! این بوهای یک شمعدانی است با گل های قرمز رنگ کم پر ! بو و یادی که شاید کسی نه ببیند و نه ببوید ! برای خیلی از آدم ها این ها معنی ندارند اما من ! برای من بوی این تازگی و این شمعدانی مستقبم به ایوان خانگی تو راه پیدا میکند ! درست انگار تونلی زده شده از همین خیلی دور ه من به آن تراس تو با آن  توری جدیدش ! توری که شد مرز بین من و تو ! سد راه رسیدن تو به  آن شمعدانی

so23.jpg

فریاد ه سکوت

همیشه برایم سکوت فریاد داشته ! و همیشه برای نزدیکان و دوست و آشنا در مورد سکوت کویر و فریادش گفته ام و همیشه هم با نگاه های متعجب آنها روبرو شده ام ! اما همیشه بر این باور بوده ام و هستم ! باوری در سکوت ! اولین بار فریاد سکوت را در کویر شهداد کرمان شنیدم جایی که در نیمه شب من بودم و کویر و آسمان ه پر ستاره جایی که بر پهنه کویر دراز کشیدم و به آسمان نگاه کردم آسمانی درخشان از ستاره ها و همهمه ای از صداهای ناشنیده ! فریادی از کویر و سکوتش که مرا در آن تنهایی به میان خود کشید و آن لحظه دیگر تنها نبودم !
این روزها است که از طرف ناسا فایل های صوتی کهکشان ارایه شده و من باز غرق آنها شده ام فریادهایی از جنس کهکشان ! مجموعه صدا هایی را که ناسا “خارج از جو زمین” رکورد کرده و تحت عنوان
Symphonies of the Planets
روانه بازار کرده و تا کنون پنج ولوم آن پخش شده و در سایت های معتبر بفروش میرسد .گفته میشود در ضبط و تنظیم این آهنگ ها از هیچ ساز یا افکت خاصی بهره گرفته نشده و تمام این صداها زمزمه سیارات کهکشان راه شیری میباشد که برایم من این زمزمه ها همان تداعی کننده فریاد است فریاد کهکشان ! خوب است شما هم در این فریاد با من شریک باشید

زاینده رود

این روزها خبر های خوبی از دریاچه ارومیه به گوش میرسد ! خبر میرسد که حدود ۵۱ سانتی متر بر آب دریاچه افزوده شده که چنان چه این آب گیری با سرعت بیشتر و تداوم همراه شود امید را دوباره دریاچه بدست خواهد آورد و از یک فاجعه زیست محیطی جلوگیری خواهد شد ! فاجعه ای که جز ابلهان بر آن رقم نزده بودند !
در فکر بودم مثل همیشه از این ور و آن ور ! این سو و آن سو و به ذهنم رسید چرا هنوز مشکل برای رودخانه زاینده رود ادامه دارد؟ چرا باید رودی چنین زاینده به این سرنوشت برسد ؟ شاید بتوان هنوز هم کارهایی را برای آن در سرمنشا انجام داد اما تا آن هنگام آیا باید تنها در بعضی از روزهای سال این آب جاری شود و ماه ها خشکی را در اصفهان زیبا ببینیم ؟ رودی که نه تنها منشا زایش بلکه زیبایی اصفهان است !
شاید به عنوان یک درمان گر درد تنها بتوانیم کارهایی را صورت دهیم و این زیبایی را تنها حفظ کنیم ! اگر در پایین دست رودخانه بتوانیم آب بند هایی را درست کنیم که دبی مشخصی از آب را سر ریز کنند نه تمامی آب را و آب نیز در بالادست با دبی پایین بعد از پر شدن رود در شهر جریان داشته باشد و تمامی خروجی ها را نیز در شهر و در مسیر آن ببندیم میتوانیم برای مدت ها نه تنها چند روز این آب و این زایندگی را حفظ کنیم آبی که شاید به ظاهر کمی راکد شود اما با دبی کم گذرای خود در حال جریان است و هدر نمیرود ! به این صورت علاوه بر بودن این آب این رود به عنوان مظهر زندگی میتوان به راه کارهایی نیز برای بالادست رود و دیگر استفاده کنندگانش پیدا کرد! راهی است که بسیار ساده به نظر میرسد و میتوان حتی در زمستان نیز با بودن آبی با روانی مختصر و پایین رفتن درجه حرارت هوا یخ زدگی را نیز بر روی سطح رود داشته باشیم و با عایق کاری مناسب درست به مانند آنچه قدیم در پای هر پل انجام میشده از تخریب پایه های پل ها نیز اجتناب کنیم . شاید با همین راه ساده بتوانیم به سادگی به مراد خود برسیم ! کاش میشد

ما ملت توریست زده !

ما بد مردمانی هستیم ! نمیدانم از کی بد شدیم فقط این را میدانم که دیگر شاید امیدی به ما نباید داشت ! در تمامی موضوعات از ساخت یک پیچ ساده تا نظریه پردازی در خصوص نظریات انشتین خود صاحب نظریم و دارای فخر و فیوضات اما برای مردم خودمان و تا چند روزی را از ایران دور میشویم یا نه در همان ایران خودمان به چند توریست هم برمیخوریم بنده آن بنده ترینیم ! بد مردمانی شده ایم !
ماجرا از آن جا شروع شد که بنا به موقعیت شخصی و علاقه خودم برای دیدن نادیده ها و ناشناخته ها پاشنه کفش را مدت هاست بالا کشیده ام و نه تنها به جهان گردی بلکه ایران گردی را نیز در حال کامل کردنم ! برای ثبت تمامی زیبایی های دنیا دوربین را به دوش میکشم و از جای جای وطن تا دورترین نقاط دور از کشورم را در هدف خود قرار داده ام تا چه شود و چه بینم ! مدت ی قبل بود که به شهری تاریخی عزم سفر کردم شهر کاشان که بیش از حد میشود گفت در دسترس همگان است ! و این دسترسی را هنوز خیلی ها بدستش نیاورده اند ! میدانستم شهری است با غنای تاریخی و فرهنگی بالا که خود با قرار گرفتن در حاشیه کویر از جاذبه ای فراوان برایم برخوردار خواهد بود پس مهیا شدم برای سفری چند روزه برای دیدن کاشان و اطراف آن !
با ورود به شهر و محله های قدیمی نیازی حتی به پرس و جو هم نبود و با تابلوهای آگاهی دهنده هم میتوانستم به خانه های تاریخی و باغ های آن دست یابم ! و خود را در آن محله های قدیمی رها کنم و برداشتی داشته باشم از دوران قدیم ه کشورم و به ترین هایی دست یابم که بر روی عنوان خانه های تاریخی آن نام نهاده شده بود ! مثل قدیمی ترین خانه تاریخی مثل بی نظیر ترین عمارت کاشی کاری شده خاورمیانه مثل زیباترین آینه کاری و ….
به محله سلطان امیر احمد در بافت قدیمی شهر وارد شدم جایی که این خانه های قدیمی در آن محله واقع شده خانه عامری ها خانه بروجردی ها خانه طباطبایی ها و فضای کاملا توریستی را به خود اختصاص داده و تقریبا در تمامی روزها به خصوص آخر هفته ها میزبان توریست هایی از همه کشورها و همین طور از داخل ایران می باشد و میتوان در چهره توریست های غیر وطنی رضایتی زیاد تر از آنچه را که باید دید ! رضایتی که شاید توریست های وطنی نه به آن دست یافته اند و نه تصورش را در سر می پرورانند !
نمیدانم از کجا این را در سر مردم جای داده اند که هر کس دوربین بزرگ تری دارد عکاس تر است و همین طور پول دار تر؟ نمیدانم چرا کسی در این فکر نیست که دوربین هم یک ابزار است شاید به نوعی مثل ابزار هایی برای کارهایی نه کمتر و نه بیشتر و این ابزار برای هر کس تعریف خاص خود را دارد از دوربین های قوطی کبریتی تا دوربین های قطع بزرگ که بسیار در چشم بیننده خود را فرو میکند ! راهی اولین خانه شدم ! خانه بروجردی ها ! در پاگرد و در قسمت اطاق شیشه ای آن آقایی محترم نشسته بود که در پشت سرش به بزرگی نوشته شده بود عکس گرفتن با دوربین های حرفه ای ممنوع ! برایم جای تعجب داشت و همیشه در قدیم برای عکس گرفتن از نقاشی های قدیمی در کشورها ممانعتی برای عکس برداری با فلش دوربین دیده بودم که آن هم این روزها در حال منسوخ شدن است به طوری که از نقاشی مونالیزا در موزه لوور هم روزانه هزاران عکس آن هم با فلش گرفته میشود و چهره مونالیزا در پشت صفحه ای شیشه ای به راحتی در حال لبخندی است که اثرش تا به امروز هم کم نشده اما در اینجا در این خانه تاریخی عکس برداری با دوربین حرفه ای ممنوع؟ خود نوشته در حال بو دادن بود ! چه کسی دوربین را تفکیک میکند به حرفه ای بودن یا غیر حرفه ای بودن ؟ یعنی این دوربین های بدون آینه حرفه ای کوچک هم حرفه ای هستند ؟ یا شاید هم نیستند ؟ سنگینی کارت های عکاسی من در جیبم از یک طرف کارت هایی که از انجمن های مختلف ایرانی و خارجی برایم صادر شده بود و در تمامی قوانین آنها به صراحت از عکس گرفتن در تمامی جاها خبر میداد که هیچ منعی ندارد و میتوان با نشان دادن آن در همه جا اقدام به عکس برداری کرد و از طرفی در خیلی از موزه های خارج از ایران هم با نشان دادن آن ها میشد از خرید بلیط نیز خود داری کرد و به عنوان عکاس بازدیدی مجانی داشت ! آقای محترم پشت گیشه با دیدن من و همکارم که هر کدام دوربین های بزرگی را بر روی دوش داشتیم دو به چند بود که چه باید بگوید ؟ اصلا حرفی باید بزند یا مثل خیلی از جاها شتر دیدی ندیدی ! اما زبان ه دراز من و سوال در مورد مبلغ ناچیز ورودی به خانه که آیا من با داشتن این کارت ها معاف از پرداختش هستم یا خیر مهلتی نه به او داد و نه به من ! با سوال از مقام بالاتر مشخص شد که باید مبلغ پرداخت شود ! وارد شدیم و باز در همه جا درج کرده بودند عکس برداری و فیلم برداری با دوربین های حرفه ای ممنوع ! هنوز به عمارت اول خانه خوب نگاه نکرده بودم که توریست های خارجی را دیدم که با دوربین های خود چه بزرگ و چه کوچک در حال عکس گرفتن هستند چرا که نوشته های فارسی عکس برداری ممنوع آن هم با دوربین های حرفه ای را نمیتوانند بخوانند ! جالب شد ! ظاهرا این نوشته برای توریست های خارجی نیست و تنها برای ایران گردان وطنی صادق است ! خودم را به میان توریست های خارجی زدم و با تیپ و قیافه کاملا ایرانیم سعی کردم خود را قاطی آنها جا زده و به عکس برداری مشغول شوم ! ظاهرا بسیار ناشیانه به این کار مبادرت ورزیدم چرا که نگهبان اطاق رو به من کرد و گفت نگران نباش حراست برای وقت ناهار پست خود را ترک کرده تا نیامده میتوانی عکس بگیری ! در خود فرو رفتم ! آن سوی دیوار عمارت اصلی عکاسان ژاپنی با سه پایه و نورهای استودیویی مشغول عکس از دخترکی هم مسلک خود بودند شاید برای پروژه ای از ایران ! من بودم و زیبایی خانه و همکارم و دوربین های بزرگمان ! آنقدر در خود فرو رفتم که با بی حوصلگی تمام از آن خانه بیرون زدم بدون فشردن دکمه شاتر ! به خانه بعدی رفتیم خانه طباطبایی ها خانه ای که تعریف آن را در همه جا دیده و خوانده بودم و مشتاق برای دیدنش و گرفتن چند عکس ه ناشیانه !
هنوز پای خود را وارد اطاق نگهبانی خانه طباطبایی ها نکرده بودم که نگاه های سنگین آقای پشت میز نشین با ظاهری بسیار مدیر روی من سنگینی کرد ! هنوز شروع به سخن نکرده بودم که دقیقا این جمله را شنیدم ! شما نمیتوانید وارد خانه شوید ! دور و بر خودم را نگاه کردم ! آقا با من بودید؟ من؟ چرا؟ در پیشانی من چه نوشته شده ؟ آقای مدیر من عضو انجمن های …. شما عضو هر جا دلت میخواهد باش ! آقای عزیز من عضو انجمن عکاسان میراث فرهنگی هستم ! آقای مدیر دقیقا این را تفهیم کرد ! شما خود وزیر گردشگری هم باش من به تو اجازه نمیدهم وارد این خانه شوی ! صدای آقای مدیر پتکی بود که بر روی من آوار شد ! چگونه میتوانم به ایشان بقبولانم که این کارت ها هر کدام بنا به علتی در جیب من قرار گرفته ؟ چگونه میتوانم ببینم که در این بین توریست های خارجی وارد شدند با همه دوربین های بزرگ و کوچک خود و آن اقای مدیر چیزی به آنها نگفت ! شاید علت این بود که انگلیسی یا فرانسه را بلد نبود نه؟ چه قانونی وجود دارد که تفکیک میکند من را با توریست هایی که مال این مملکت هم نیستند! اینجا هم بزرگ نوشته شده بود عکس برداری و فیلم برداری با دوربین های حرفه ای ممنوع آن هم به زبان شیرین فارسی !
چگونه میتوانستم برای آن آقای محترم که انگار این خانه از میراث پدری ایشان است خواست تا به من گوش دهند فقط متوجه شوند که من چه میگویم؟ شاید ظاهر من با دوربین های بزرگ خیلی غلط انداز است و بی جهت در چشم ایشان ! نمیدانم ! میدانستم در هر دو صورت چه بمانم و توضیح دهم و چه برگردم روزم را خراب کرده اند ! توضیح برای چه کسی ؟ فردی که حاضر به شنیدن هم نیست و حتما در شهر خود محل کار خود خانه قدیمی طباطبایی ها که ظاهرا آن هم از آن ایشان است من محکوم و ایشان حاکم ؟ برگشتم !
سفر من به کاشان تمام شد ! کاشان که دیگر حتی اسمش هم جز یک خاطره مبهم و دردناک چیزی برایم ندارد ! چرا باید ما در مملکت خود با هم فرهنگ خود با هم زبان خود اینگونه برخورد را داشته باشیم ؟ چرا باید قانون ها را نه از روی کتاب قانون بلکه از روی کوتاه فکری خود بنویسم و تشریح کنیم ؟ مامور قانون تنها وظیفه اجرای قانون را دارد نه تفسیر آن ! با گرفتن عکس از در و دیوار و آینه کاری و کاشی چه صدمه ای به مجموعه ها وارد خواهد شد؟ و هزاران سوال دیگر که اصل آن به این برمیگردد که این خانه ها این موزه ها نباید در زیر اجرای قوانین دستگاه مربوطه باشد؟ نه آنگونه که در کاشان زیر نظر شهرداری کاشان و یا افراد خاص؟
باشد که بتوانیم ایران را برای همه ایرانیان در معرض دید قرار دهیم نه آنکه ایرانی با این غنای بالای فرهنگی و تاریخی به کشورهای همسایه برای دیدن تاریخی نه به اندازه مملکت خود روی آورد !
کاشان شهری برای دیدن توریست های خارجی و از ما بهتران !

در دنیای تو ساعت چنده ؟

فرهاد ! خودش نام پر حاشیه و جذابی است ! بی خود این نام برایش انتخاب نشده نه؟ بی خود نیست که از نظر بقیه خل نشون داده میشه ! اصلا مگه عاشقی توی نام فرهاد گنجانده نشده ؟ پس همه چیز درسته ! رفتاراش حرکاتش ! باید هم درست باشه باید هم یک عاشق خل از کار دربیاد ! حتی معشوق هم خبر نداره ! فکر های دیگه میکنه ! خیلی وقت مونده تا بفهمه فرهاد یعنی چی ! عشق و عاشقی چه معنی میده ! عشق این قابلیت را داره که همه چیز رو تغییر بده و نگاه ها را به خودش جور دیگه ای نشون بده ! یک فرهاد ه خل و چل ! نه ! بگو فرهاد ه عاشق ! خیلی هم عاشق ….
نه با تو ! نه بی تو !