HDR

در سال های دور دیدن عکس هایی که زیبایی زیادی داشت و با تکنیک مخصوصی به نام اچ دی آر به انجام میرسید شگفت آور بود و در حال حاضر از این تکنیک منحصر به فرد در خیلی از عکس ها استفاده شده و می شود و به جرات میتوان گفت که شاید عکاس های حرفه ای در حال حاضر اکثرا از این تکنیک استفاده می کنند و خود من هم که از سال ها پیش به این تکنیک رو آورده بودم تقریبا در تمامی صحنه ها عکاسی اچ دی آر میکنم و بعد تصمیم به ایجاد آن از طریق نرم افزار های مربوطه و یا چه بسا اگر الان هم از این تکنیک استفاده نکنم در سال های بعد میتوانم از این فریم های گرفته شده برای اچ دی آر استفاده مناسب داشته باشم و همین را برای شما هم توصیه می کنم …. عکاسی اچ دی آر را یاد بگیرید و از آن همیشه استفاده کنید.
برای یادگیری این تکنیک میتوانید از سایت های آموزشی و یا مقالات مختلف استفاده کنید و من در این مورد فقط بعضی از نکات را فقط یاد آوری می کنم.
– استفاده از سه پایه در این تکنیک الزامی است
– نقطه فوکوس را دستی کنید و از فوکوس اتوماتیک لنز بپرهیزید
– از اجسام و یا حیوانات و افراد آن را استفاده نکنید ….. سوژه شما باید ساکن باشد یا اگر بخواهیم بهتر عنوان کنیم فعلا از منظره یا اجسام ساکن این تکنیک را استفاده کنید و پس از یاد گیری کامل و تبحر در آن به فکر راه چاره برای دیگر موضوعات باشید
– عدد دیافراگم را ثابت بگذارید
– همان طور که میدانید برای تهیه عکس های اچ دی آر نیاز به حداقل ۳ عکس دارید (فعلا) … حال هر چه تعداد فریم های شما بیشتر باشد عکس حاصل بهتر میشود
ـ درست است که با فتوشاپ یا نرم افزار های دیگر میتوانید برای ایجاد عکس اچ دی آر استفاده کنید اما استفاده از نرم افزار  فتومتیکس , آن هم آخرین نسخه ارایه شده را فراموش نکنید
ـ معمولا استفاده از نرم افزار فتوماتیکس و فتوشاپ باهم نتیجه بهتری را میدهد
ـ حتما از فرمت خام عکس استفاده کنید ( واقعا تا حالا این کار را نکرده اید؟) منظور من همان فایلهای RAW است
– از غلظت بیش از حد رنگ ها پرهیز کنید

میتوانید برای دیدن عکس های اچ دی آر از این لینک + استفاده کنید

مرنجاب ریگ زاری طلاگون …. ابیانه روستایی سرخ پوش

مدت ها است که عادت کرده ام به ندیدن چیزهایی که قبلا دیده بودم و این چه عادتی زشت است …. شاید جمله اول را کمی گنگ گفتم و بتوانم آنرا کمی راحت تر بیان کنم … شاید در چند سال اخیر است که دیده هایم از نقاط دیدنی و یا میراث کهن و فرهنگی ما و حتی نقاطی که قبلا بکر محسوب میشد و دیدنش را فقط طبیعت دوستان برای دیگران توصیف میکردند … دیگر دیده نمیشود آنهم به دلایل مختلف .
وقتی به دیدن کاروان سرای دوران عباسی مرنجاب میرفتم و خلوت و سکوت آن جا را به همراه پاکی شن ها و ریگ زار های دورو برش تجربه میکردم لذتی وصف نشدنی به من دست میداد و همیشه این را گفته ام که عاشق سکوت کر کننده آن هستم …. اما هر سال که کویر مرا به خودش میکشاند تاسفی دو چندان فکرم را مدت ها مشغول می سازد سال ها پیش می توانستم کنار استخر کاروان سرا ساعتی را نشسته و به خودم فکر کنم اما الان از قهقهه های ناهمگون بازدید کنندگانی که برای فرار از بن بست های جامعه و تنگی های آن به آن جا پناه برده اند افکارم بهم ریخته تر میشود … این روزها با دیدن کیسه های پلاستیکی که بلای جان طبیعت است و در جای جای کویر آن را میبینم که رنگ زیبای طلاگون ریگ زار ها را با رنگ های آبی مشکی سفید خود پر کرده اند دلم میگیرد و یا وقتی وارد کاروان سرا میشوم و بنا را ریخته تر از روزهای اول به سازی میبینم قلبم به درد می آید … آن روزها از آران و بیدگل که میگذشتی آنتنی برای تلفن همراهت وجود نداشت که افکارت را با شنیدن زنگ خود بهم بریزد ولی الان حتی با وجود خاموش کردن تلفنت می بینی که افقی که تا بیکران ها ریگ زار پوشانده بود با سربه آسمان کشیدن آنتنی که در نزدیکی کاروان سرا برای راحتی بازدید کنندگان زده شده صاف در چشمانت فرو میرود. کاش حداقل آنتن را در میدان وسط کاروان سرا زده بودند تا دید افق را از تو نگیرند و آن را به همراه خنده های وقیحانه و زباله های داخل کاروان سرا و ریزش آجرهای آن همگی باهم تحمل میکردیم …. نه آن که از خنده و خندیدن ناراحت باشم , نه … نه آن که از تکنولو‍ژی و امکانات خوب آن بی بهره باشم , نه ….. اما به نظر شما هر جایی برای هر کاری مناسب است؟
ابیانه روستایی سرخ پوش را تا به حال دیده اید؟ شاید الان هم برای دیدن آن دیر شده باشد … اما بازهم کمی سریع باشید میتوانید هنوز هم در بعضی اوقات آن چیزهایی که قبلا میدیدم را شما هم ببینید … میترسم سال دیگر این ها را هم نداشته باشیم ! ابیانه روستایی که در دل کوه های کرکس جا گرفته و دسترسی به آن به یاری راه داری و اتوبان قم – کاشان – اصفهان بسیار راحت شده هم از روستا زدگی بی بهره نمانده و دیگر آن ابیانه قدیم را نمیتوان دید … سرخی خاک و دیوارهای روستا به همراه لباس های زیبای محلی روستا نشینان و روسری های رنگین بزرگ زنان لبخند را بر لبان همه دیدار کنندگان می آورد و میتوانستی چند ساعتی را در این روستای زیبا با مردمی مهربان سپری کنی اما با هجوم بازدید کنندگان دیگر آن حال و هوای قدیم را در این جا هم نمیبینی .. ! دیگر عرصه چنان تنگ شده که با اعلام مقامات رسمی از سال گذشته عکس گرفتن از زنان روستایی به جرم تبدیل شده و خود این پیرمرد ها و پیر زنان از پوشیدن لباس های سنتی و زیبایشان اکراه دارند … دیگر جز چند پیرزن که برای سرکیسه کردن توریست ها از لواشک و قیصی ها و حاجی بادم هایی که از شهر می خرند و به عنوان محصولات خانگی خود به آنان قالب میکنند کسی را در معابر عمومی نمیبینی و حتی نوادگان آنها که به شهرها مهاجرت کرده اند هم در آیین و رسومات محلی حضور بهم نمیرسانند و یا آن لباس ها را تن نمیکنند و جز توریست هایی که مشغول سرک کشیدن در تمامی کوچه های روستا هستند و لنزهایی که در حال زوم شدن روی این چند پیرزن به جا مانده است چیزی را به دست نمی آوری ….

سد سازی یا خشک سازی

چند سالی است که پروژه های سد سازی در کل کشور و جای تا جای آن روبرو هستیم و مجریان آن تنها دلیل اجرای این گونه آباد سازی در جهت تخریب را آبیاری مزرعه های کشاورزی و یا به دلیل تامین آب شرب مردم منطقه عنوان می کنند . شاید اگر بخواهیم به سادگی به این پروژه ها نگاه کنیم باید به این عملیات افتخار کرده و شاد باشیم که آبیاری مزرعه ها و در نتیجه رونق کشاورزی در سطح کشور و بازده بالای محصولات کشاورزی و بعد هم خودکفایی و عدم نیاز به محصولات کشاورزی و …. و شاید هم از آن طرف دیدی مهربانانه داشته باشیم و متاسف باشیم برای نبود آب قابل استفاده برای شرب و این که آب یکی از اولین شرط های حیات بوده و چرا ما خود خواهانه تا به حال این حق را از مردم منطقه هایی گرفته ایم در صورتی که با ایجاد سد و عملیات سدسازی میتوانیم این حداقل امکانات را برای مردم کشورمان فراهم سازیم.
اما آیا واقعا این گونه است ؟ تمام موارد ذکر شده مثبت و قابل فکر است اما آیا برای ایجاد این سد ها و به خصوص محل انجام پروژه هم فکری انجام داده ایم؟ آیا مهندس های اجرایی و نقشه کش ها قبل از تعیین محل و شناسایی رودخانه های مورد عملیات فکری هم برای پایین دست رودخانه ها کرده اند؟ آیا تحقیقی به عمل آمده که این آب به کجا ختم میشود و اگر جلوی آن گرفته شود چه احتمالاتی رخ میدهد و یا بهتر و شفاف تر بگوییم چه فاجعه زیست محیطی را رقم زده ایم؟
ایجاد پروژه های سد سازی شاید در همان سال اول بهره برداری به باغات و زمین ها و مردم منطقه آب رسانی کنند اما در دراز مدت حوضه های آب ریز این رودخانه ها خشک شده و این خشکی و یا کم آبی فاجعه ای زیست محیطی را به منطقه باغات و زمین ها و مردم منطقه وارد میکند. از این دست پروژه های تخریبی بسیار است و ظاهرا در زمان های باقی مانده از حضور تمامی دولت مردان برای افتتاح نیز از یکدیگر پیشی گرفته و تا آن جا که در بعضی از موارد حتی قبل از پایان پروژه هم نسبت به آب گیری آن ها اقدام شده و علاوه بر فاجعه زیست محیطی نام برده شده به آن نظرات خوش بینانه هم نمیرسیم.
از تمامی این گونه تخریب ها عمیق تر میتوان دریاچه ارومیه را نام برد و یا دریاچه پریشان که دومی کاملا خشک شده و دریاچه ای که قبلا محل امن برای پرندگان مهاجر بود و تنوع گونه های ژنتیکی در آن بسیار …. جز بستر خشک و لاشه پرندگان و حیوانات که در جای جای آن میتوان دید چیزی باقی نمانده … و فاجعه دریاچه ارومیه هم علاوه بر کم شدن آب شاهد از بین رفتن گونه های متنوع حیات در آن جا هستیم و در سال های آتی میتوان پیش بینی خشک شدن کامل آن را هم داشت .

دوستت دارم آن هم برای روز مبادا ….

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی
باید آدمش پیدا شود
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد
سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش
شروع می‌کنی به خرج کردنشان
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی … به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها
سوء استفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری
اما بگذار به سن تو برسند … بگذار صندوقچه‌ شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ….
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر
تقصیر از ما نیست …
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

سفر

کتاب مارکوپولو

همیشه برای من سفر رنگ و بوی خاصی رو داشته و منو به خودش جذب میکرده حالا چه سفرهای کاری و چه تفریحی و یا چه سفرهای داخلی و یا از آن بهتر سفرهای خارجی . همیشه هم یکی از توصیه های اساسی من به اطرافیانم همین سفر کردن بوده … ولی ظاهرا خیلی از دوستان سفر را برای خودشون معنای دیگری کرده اند و به خود زخمت فراروان برای حتی فکر کردن به آن را میدهند و شاید یک هزینه تحمیلی به خرج های زندگی میدانند و یا سفر کردن را کاری بس تجملاتی … به هر حال دوست دارم دوستان خوبم کمی بیشتر به این مقوله فکر کنند و بعد هم آن را به عمل بگذارند و بتوانند با شکستن این تابو به رمز و راز سفر دست پیدا کنند و این بهانه های همیشگی مثل نداشتن پول , وقت , جا , ویزا و …. را بدور بیندازند ..
هنوز هم میتوان به سفرهایی رفت که نیاز به پول زیاد نباشد و هتل های خوب و ارزان قیمت را پیدا کرد و مسیرهایی را برای رفت و برگشت انتخاب کرد که کمترین بار مالی را داشته باشد …
با سفر جدا از جنبه سرگرمی و تفریحی آن میتوانیم با فرهنگ و سنت های دیگر ملت ها آشنا شویم و تجربه های بی نظیری را بدست آوریم و از دگم بودن خود و منیت بیرون بیاییم … سفر کنید مهم نیست به کجا به دور یا نزدیک … سفر کنید تا از این خود محوری خارج شوید و تازه میفهمید که علاوه بر اینها چقدر دلتان برای کشور و شهرتان تنگ میشود و حتی برای اطرافیانتان و دوستانتان.
کتاب بسیار خوبی را به تازگی یافتم به نام ؛ مارک و پلو ؛ از انتشارات مثلث به قیمت ۴۰/۰۰۰ ریال و نویسندگی آقای منصور ظابطیان که از نویسندگان بسیار خوب قرن حاضر به شمار میروند و خودم را از دوستان ایشان می پندارم حتی اگر فقط به خاطر هم ؛ سر ؛ بودن مرا پذیرا باشند … به هر حال کتابی است درخور توجه که دراین مورد شروع به سخن کرده و از تجربیات خوب ایشان در سفرهای ارزان قیمت حرفی برای گفتن دارد.

Simply Angle

فروشگاه های عرضه محصولات اپل در سراسر دنیا یکی از جذاب ترین و راحت ترین مکان ها برای تست دستگاه ها و ور رفتن همه جوره با تمامی محصولات اپل میباشد و از این بابت خریدار به یک راحتی خیال میرسد که هندوانه را قبل از خرید محک زده و از تو زرد نبودن و بی مزگی آن رهایی یابد و بعد به مرحله خرید وارد شود … در پشت تمامی محصولات این شرکت فکری قوی بوده و علاوه بر آن سیاست های کاری درون شرکت و یا رفتار با مشتری و چگونگی عرضه محصولات و حتی برگزاری سمینارهای آن نیز بدون روانشناسی مشتری شناسی و نیاز مخاطب نبوده است . برای همین است که شما در این گونه مکان ها بسیار احساس راحتی کرده و با آرامشی واقعی به بررسی و سپس خرید اقدام میکنید .
یکی از اپلیکیشن هایی که خود کارکنان اپ استور ها بسیار به آن علاقه دارند و میتوان گفت هر روزه با آن سروکار دارند نرم افزار Simply Angle است که به صورت شگفت انگیز و دقیقی زاویه نگه داشتن آیفون , آیپد و آی پاد شما را میدهد و کارکنان اپ استورها با این برنامه زاویه باز بودن صفحه نمایش مک بوک ها را اندازه گرفته و آنها را روی زاویه ۷۰ درجه نگه میدارند تا مشتری با این زاویه دید احساس راحتی برای کار با دستگاه را داشته باشد.
برای اطلاعات بیشتر میتوانید مقاله انگلیسی آن را از این جا + و خلاصه ای از فارسی آن را از این جا + و همین طور خود این اپلیکیشن را از این جا + تهیه کنید.

سریع السیر

کلمه سریع السیر و اکسپرس و عادی برای شما چه معنایی دارد ؟ آیا تا به حال فرقی را در این گونه سرویس ها در همه جا دیده اید؟ زمانی که در خارج از ایران و به خصوص در کشورهای پیشرفته صحبت از اکسپرس به عمل می آید بدانید که واقعا تحولی در حال انجام است و سرعت در آن نقش مهم و اولی را دارد برای مثال قطارهای اکسپرس با سرعت هایی بالای ۱۵۰ کیلومتر در حال تردد هستند و مسافران را با آرامش اما سریع جابجا میکنند و یا خدمات پست تی ان تی و یا دی اچ ال که بازهم خدماتی سریع برای مرسوله شما فراهم میکنند تا بسته ارسالی شما سریع تر از نوع ارسال عادی به مقصد برسد و برای این گونه سریع بودن نیز هزینه های مخصوص به خود از شما دریافت میشود اما شما هم راضی هستید چرا که در زمان صرفه جویی کرده اید ….
حال بیایید به این خدمات در ایران نگاهی بیاندازیم …. شما در موقع خرید بلیط قطار انتخاب اکسپرس را هم دارید اما بدانید که در حقیقت شما سوار همان قطارهای عادی میشوید اما تعداد توقف های شما در بین مسیر کم شده پس در نتیجه زودتر به مقصد میرسید نه توان قطارها …. ! و یا بسته پستی شما همان مسیر را طی میکند با همان وسایل معمول پست های عادی اما به آنها رسیدگی زودتری میشود و در صف ارسال زودتر قرار میگیرند.
پس به نوعی ما هم در حال صرفه جویی زمانی هستیم اما به سبک و روش خاص خودمان ….

G i t z o …. Focus on Forever

کلا یک جورایی ایتالیایی ها رو دوست دارم …. از طرفی مردم و فرهنگی شبیه به فرهنگ ما و از طرفی شهرهای زیبا که شاید مثل ونیز بی نظیر باشند و یا همان شکل چکمه ای کشورشان و شاید هم پیتزا و پاستا و شاید هم آلفا رومیو و لامبورگینی و نمیدانم شاید هم این که قدرت های بزرگی در دنیا از این کشور پایه گذاری شده و محصولاتی بی نظیر را به بازار ارایه کرده و بدون شلوغ کاری و سروصدا در حال تولید و فروش محصولاتی بی نظیر است …. و شاید هم به خاطر طرز خوردن غذا با آداب و رسوم خاص و شاید هم قهوه و …..
مدتها پیش به خیال خودم سه پایه ای را برای دوربین خریداری کرده بودم که سر آمد بقیه سه پایه ها بود با مارک مانفرتو و تا همین هفته پیش هم در همین جهالت مانده بودم و شاید فخر هم میفروختم تا آن که بسیار اتفاقی و از طریق دوست خوب و مطلع خودم هادی جان با مارک گیتزو آشنا شدم و وسوسه خرید آن با تعریف های او و دیدن سه پایه های منحصر به فرد آن در دلم رخنه کرد … ( بعضی اوقات خدا را شکر میکنم که با این همه وسوسه شدن ها و اراده ضعیف من اگر …. هه هه بگذریم )
به هرحال مطلع شدم که فروشگاه پیکسل تعدادی محدود از این سه پایه ها را به صورت کیت شامل خود سه پایه و سر سه پایه و کیف آماده فروش ساخته و بازهم از طریق همین دوستان که به من لطف دارند توانستم قبل از اکران و نمایش عمومی یک کیت جالب را آن هم با قیمتی مناسب خریداری کنم . مناسب از آن جهت که با محبت آنان شاید به زیر قیمت جهانی این محصول برایم تمام شد وگرنه از نظر هزینه برای خرید این جنین محصولات گران بها و کارایی مجبور به پرداخت مبلغی فرای آن چه تصور میکنید هستید ‚ چرا که به دنیای حرفه ای ها قدم گذاشته اید.
در کل مانفرتو و گیتزو هر دو در یک کارخانه تولید میشوند آن هم در شهر کوچکی از ایتالیا و در نزدیکی ونیز که اطلاعات کامل تری را میتوانید از این جا داشته باشید + و پس از خرید و ارسال آن تا امشب برای امتحان آن وقت نکردم و فقط به دیدن آن بسنده کرده بودم ‚ محصولات گیتزو تماما به صورت دست ساز بوده و علاوه بر ظرافت و سبکی دارای استحکام بسیار بالایی است و بر همه این ها دقت را هم اضافه کنید آن هم دقتی بسیار بالا که در عکاسی حرفه ای جای هیچ ابهامی را نمیگذارد.
بال هد آن علاوه بر زیبایی منحصر به فرد دارای قابلیت بسیار فراوان بوده و خیال شما را از تمامی جهات راحت می سازد و در این مدل که در دسترس دارم و از سری ۲ محصولات گیتزو میباشد دوربین با سه قفل بر روی سه پایه از طریق کفشک محکم شده که قفل سوم تکان های میلی متری کفشک را هم از بین برده و با خیال راحت دوربین در تمامی جهت ها قابلیت چرخش و مانور را دارد .
خود سه پایه هم علاوه بر سبکی و استکام حس خوبی را در دستان شما بوجود می آورد و توجه داشته باشید که با لوازمی که برای عکاسی به همراه خود دارید حتی چند صد گرم هم خستگی زود هنگام را از شما ساعتی دور می سازد.
کیف این محصول با مارک زیبای گیتزو علاوه بر زیبایی دارای استجکام بالایی است و زیپ آن به روانی باز و بسته میشود و برای ارسال این محصول ارزش مند در بار بسیار کارایی دارد.
چنانچه این امنیت و دقت و سبکی را برای یک عکاسی حرفه ای در نظر دارید و اگر می خواهید به جمع حرفه ای ها بپیوندید پس بی درنگ شروع به جمع آوری این گونه محصولات نمایید تا با علم کافی و دانش خوب بتوانید از عکاسی خود لذت ببرید ‚ ضمنا یاد آوری میکنم که این محصولات در فروشگاه پیکسل به صورت دانه ای موجود است پس تا دیر نشده و اقلام موجود در انبار به فروش نرفته اقدام کنید ….
تجهیزات من را که شامل کیت ارزش مند گیتزو میشود در این جا قابل دیدن است +

سفر باید کرد تا پخته شود خامی ….

نمیدونم تا چه حد اهل گردش و گردشگری و سفر و دل به دریا زدن و شناختن و دیدن فرهنگ های مختلف هستید؟ آیا اصلا هیچ وقت شده دلتون رو به دریا بزنید و از این زندگی روزمره خسته بشید و کمی دوروبر خودتون رو ببینید بعدشم کمی دورتر و بعدشم اون ور دنیا؟
اینا حالا جای خود اما اهل خواندن کتاب هم هستید یا نه با کتاب فقط ت کتابفروشی ها آشنایی پیدا کرده اید؟ حالا بیایید این دوتا عالم جالب و بی نظیر رو با هم قاطی کنید … به چه چیزی میرسید و چی از توش در میارید؟ زیاد فکر نکنید حالا من براتون میگم
خیلی وقت از زمانی که دختر و پسر جوانی دلشون رو زدن به دریا و سفر رو شروع کردند میگذره و حالا بعد از گذشت حدود ۳۰ سال بخوبی توانستند کتاب و سفرهاشون رو تو دنیا جهانی کنند …. یعنی چی؟ اصلا نفهمیدی من چی میگم؟ بابا این که آسونه … این دوتا جوون اون زمان فکرشون رو ریختند روی هم و شروع به یادداشت کردن تجربیات سفرهاشون رو کردن و بعد از اینکه این یادداشت ها متقاضی زیادی رو داشت شروع به ثبت شرکت و نشر کتابشون رو کردند

Lonely Planet

اسم کتابی است که برای اونهایی که با سفر آشنایی دارند یسیار آشناست و شاید قبل از اینکه کتاب سفر جدیدشون رو نخرند شروع به سفر هم نمیکنند . این شرکت توانسته تا کنون در مورد تمامی کشور ها کتابی جیبی را چاپ کنه که توش تجربیات تمامی توریست های علاقمند رو جا بده و شما با مراجعه به این کتاب مثلا وقتی قصد سفر به ایتالیا را دارید میتوانید به راحتی جاذبه های تفریحی تاریخی و کلا همه چیز را در مورد ایتالیا توش پیدا کنید مثلا میتونید بفهمید که توی رم کجا باید برید پیتزا یا پاستا بخورید یا چه جوری میتونید تلفن بزنید یا به کدام هتل میرید که ارزون تر باشه یا برای دیدن نقاط تاریخی کجا باید برید یا … اصلا هرچی که در مورد ایتالیا بخواهید توش هست و خیلی وقتا بطور باورنکردنی این کتاب شدیدا به شما کمک میکنه از فرهنگ آداب و رسوم جاری و قدیم نحوه زندگی بگیرید تا خوردن غذا و خیلی چیزهای دیگه

اگر باورتون نمیشه کافیه که کتاب ایرانش رو بگیرید و با مراجعه به شهر خودتون تو این کتاب تازه میفهمید که این خارجی ها چقدر فضولن و ما چقدر بی اطلاع … حتی از شهری که توش داریم زندگی میکنیم

این کتاب البته کمی گرون هست و شاید برای ایران بتوانید افست اون رو از کتابفروشی ها با قیمت کمتری بدست بیاورید و اطلاع لازم رو پیدا کنید … و اینم بگم که برای گرفتن این کتاب بهترین جا در کتابفروشی های فرودگاه های بین الملی همان کشور ها است و سایت این شرکت هم اطلاعات خوبی رو به شما میده اونو از دست ندید

http://www.lonelyplanet.com

من کتاب بعضی از کشور ها رو دارم اگر کمی با کتاب مهربون هستید حتما با من تماس بگیرید تا اونها رو با شرایط خاص در اختیارتون قرار بدم آخه جونه منه و اون کتابها

ماهنامه سفر

از خیلی وقت به اشتراک ماه نامه ها و فصل نامه های گردش گری و طبیعت در آمده بودم و فکر آن که بتوانم در یکی از آن ها مطلبی را به چاپ برسانم همیشه با من بود و اولین بار دوست داشتم مطلبی را در مورد برم فیروز واقع در بلندای یکی از کوه های شهرستان سپیدان در فصل نامه کوه بنویسم که با عکس و توضیحات شاید در حد یک صفحه میشد و با تماسی که با تحریریه آن ماه نامه گرفتم کمی سرخورده شدم به خصوص که آن زمان هنوز از وسایل ارتباطی همچون پست الکترونیکی هم استفاده نمیکردند و مطلب را به صورت چاپ شده روی کاغذ و ارسال به صورت پستی را در نظر داشتند که هنوز آن مطلب بر روی رایانه من باقی مانده و شاید حدود یک سال پیش بود که به صورت کاملا اتفاقی با دوستان جدیدی آشنا شدم.
این آشنایی علاوه بر آنکه علایق جدیدی را به لیست سلیقه های من اضافه کرد ؛ شروعی شد برای تماس با ماه نامه سفر و آشنا شدن با سردبیر و مدیر آن و پس از آن ارسال اولین نوشته طولانی و تقریبا حرفه ای من به عنوان سفر نامه و در مورد سفر به نپال و مطلب های بعدی که به مرور در همین ماه نامه میتوانید دنبال کنید . ماه نامه ای تمام رنگی با کاغذ مرغوب که عکس ها را هم به صورت زیبایی به اشتراک خوانندگان میگذارد .
شماره ۳۰ سفر به نپال و شماره ۳۲ سفر به گرجستان تا مطلب های بعدی به چه صورت و در چه شماره ای به چاپ برسد . در حال حاضر که آخرین شماره ۳۲ و بر روی پیشخوان مطبوعاتی ها میتوانید ببینید.