Only a Trash

هیچ وقت به یک تکه آشغال فکر کردید؟ یک تکه از آشغال اونم از هر جنسی ! مگر آشغال هم فرقی دارد که از چه جنس باشد؟ یک آشغال فقط آشغال هست و دور ریختنی ! برای یک آشغال نیاز به فکر کردن نداری چون ارزشی هم نداره ! همان ساعتی که باید از کنارمان بیرون انداخته شود همان وقتی هم که شاید به نظرمان میرسد که وقتی برایش گذاشته ایم در حقیقت برای آشغال این وقت گذاشته نشده بلکه فقط برای دور کردن آن اشغال از کنار خود وقت گذاشته ایم که یعنی برای خودمان این کار را کرده ایم ! بعد از بیرون کردن آن آشغال هم دیگر نیازی نیست تا فکری برایش داشته باشیم که به کجا انداخته شده و به کجا خواهد رفت ! چرا که فقط یک آشغال بوده نه کمتر نه بیشتر ! ارزش یک آشغال ! آشغال که ارزش ندارد ! و وقتی نباید برایش گذاشت ! اما از آن سو یک آشغال وقت زیاد دارد … میتواند ساعت ها منتظر بماند ! میتواند روزها را نگاه کند تا به شب برسد و شب ها را به صبح برساند ! چون یک آشغال است

زاینده رود

این روزها خبر های خوبی از دریاچه ارومیه به گوش میرسد ! خبر میرسد که حدود ۵۱ سانتی متر بر آب دریاچه افزوده شده که چنان چه این آب گیری با سرعت بیشتر و تداوم همراه شود امید را دوباره دریاچه بدست خواهد آورد و از یک فاجعه زیست محیطی جلوگیری خواهد شد ! فاجعه ای که جز ابلهان بر آن رقم نزده بودند !
در فکر بودم مثل همیشه از این ور و آن ور ! این سو و آن سو و به ذهنم رسید چرا هنوز مشکل برای رودخانه زاینده رود ادامه دارد؟ چرا باید رودی چنین زاینده به این سرنوشت برسد ؟ شاید بتوان هنوز هم کارهایی را برای آن در سرمنشا انجام داد اما تا آن هنگام آیا باید تنها در بعضی از روزهای سال این آب جاری شود و ماه ها خشکی را در اصفهان زیبا ببینیم ؟ رودی که نه تنها منشا زایش بلکه زیبایی اصفهان است !
شاید به عنوان یک درمان گر درد تنها بتوانیم کارهایی را صورت دهیم و این زیبایی را تنها حفظ کنیم ! اگر در پایین دست رودخانه بتوانیم آب بند هایی را درست کنیم که دبی مشخصی از آب را سر ریز کنند نه تمامی آب را و آب نیز در بالادست با دبی پایین بعد از پر شدن رود در شهر جریان داشته باشد و تمامی خروجی ها را نیز در شهر و در مسیر آن ببندیم میتوانیم برای مدت ها نه تنها چند روز این آب و این زایندگی را حفظ کنیم آبی که شاید به ظاهر کمی راکد شود اما با دبی کم گذرای خود در حال جریان است و هدر نمیرود ! به این صورت علاوه بر بودن این آب این رود به عنوان مظهر زندگی میتوان به راه کارهایی نیز برای بالادست رود و دیگر استفاده کنندگانش پیدا کرد! راهی است که بسیار ساده به نظر میرسد و میتوان حتی در زمستان نیز با بودن آبی با روانی مختصر و پایین رفتن درجه حرارت هوا یخ زدگی را نیز بر روی سطح رود داشته باشیم و با عایق کاری مناسب درست به مانند آنچه قدیم در پای هر پل انجام میشده از تخریب پایه های پل ها نیز اجتناب کنیم . شاید با همین راه ساده بتوانیم به سادگی به مراد خود برسیم ! کاش میشد

ما ملت توریست زده !

ما بد مردمانی هستیم ! نمیدانم از کی بد شدیم فقط این را میدانم که دیگر شاید امیدی به ما نباید داشت ! در تمامی موضوعات از ساخت یک پیچ ساده تا نظریه پردازی در خصوص نظریات انشتین خود صاحب نظریم و دارای فخر و فیوضات اما برای مردم خودمان و تا چند روزی را از ایران دور میشویم یا نه در همان ایران خودمان به چند توریست هم برمیخوریم بنده آن بنده ترینیم ! بد مردمانی شده ایم !
ماجرا از آن جا شروع شد که بنا به موقعیت شخصی و علاقه خودم برای دیدن نادیده ها و ناشناخته ها پاشنه کفش را مدت هاست بالا کشیده ام و نه تنها به جهان گردی بلکه ایران گردی را نیز در حال کامل کردنم ! برای ثبت تمامی زیبایی های دنیا دوربین را به دوش میکشم و از جای جای وطن تا دورترین نقاط دور از کشورم را در هدف خود قرار داده ام تا چه شود و چه بینم ! مدت ی قبل بود که به شهری تاریخی عزم سفر کردم شهر کاشان که بیش از حد میشود گفت در دسترس همگان است ! و این دسترسی را هنوز خیلی ها بدستش نیاورده اند ! میدانستم شهری است با غنای تاریخی و فرهنگی بالا که خود با قرار گرفتن در حاشیه کویر از جاذبه ای فراوان برایم برخوردار خواهد بود پس مهیا شدم برای سفری چند روزه برای دیدن کاشان و اطراف آن !
با ورود به شهر و محله های قدیمی نیازی حتی به پرس و جو هم نبود و با تابلوهای آگاهی دهنده هم میتوانستم به خانه های تاریخی و باغ های آن دست یابم ! و خود را در آن محله های قدیمی رها کنم و برداشتی داشته باشم از دوران قدیم ه کشورم و به ترین هایی دست یابم که بر روی عنوان خانه های تاریخی آن نام نهاده شده بود ! مثل قدیمی ترین خانه تاریخی مثل بی نظیر ترین عمارت کاشی کاری شده خاورمیانه مثل زیباترین آینه کاری و ….
به محله سلطان امیر احمد در بافت قدیمی شهر وارد شدم جایی که این خانه های قدیمی در آن محله واقع شده خانه عامری ها خانه بروجردی ها خانه طباطبایی ها و فضای کاملا توریستی را به خود اختصاص داده و تقریبا در تمامی روزها به خصوص آخر هفته ها میزبان توریست هایی از همه کشورها و همین طور از داخل ایران می باشد و میتوان در چهره توریست های غیر وطنی رضایتی زیاد تر از آنچه را که باید دید ! رضایتی که شاید توریست های وطنی نه به آن دست یافته اند و نه تصورش را در سر می پرورانند !
نمیدانم از کجا این را در سر مردم جای داده اند که هر کس دوربین بزرگ تری دارد عکاس تر است و همین طور پول دار تر؟ نمیدانم چرا کسی در این فکر نیست که دوربین هم یک ابزار است شاید به نوعی مثل ابزار هایی برای کارهایی نه کمتر و نه بیشتر و این ابزار برای هر کس تعریف خاص خود را دارد از دوربین های قوطی کبریتی تا دوربین های قطع بزرگ که بسیار در چشم بیننده خود را فرو میکند ! راهی اولین خانه شدم ! خانه بروجردی ها ! در پاگرد و در قسمت اطاق شیشه ای آن آقایی محترم نشسته بود که در پشت سرش به بزرگی نوشته شده بود عکس گرفتن با دوربین های حرفه ای ممنوع ! برایم جای تعجب داشت و همیشه در قدیم برای عکس گرفتن از نقاشی های قدیمی در کشورها ممانعتی برای عکس برداری با فلش دوربین دیده بودم که آن هم این روزها در حال منسوخ شدن است به طوری که از نقاشی مونالیزا در موزه لوور هم روزانه هزاران عکس آن هم با فلش گرفته میشود و چهره مونالیزا در پشت صفحه ای شیشه ای به راحتی در حال لبخندی است که اثرش تا به امروز هم کم نشده اما در اینجا در این خانه تاریخی عکس برداری با دوربین حرفه ای ممنوع؟ خود نوشته در حال بو دادن بود ! چه کسی دوربین را تفکیک میکند به حرفه ای بودن یا غیر حرفه ای بودن ؟ یعنی این دوربین های بدون آینه حرفه ای کوچک هم حرفه ای هستند ؟ یا شاید هم نیستند ؟ سنگینی کارت های عکاسی من در جیبم از یک طرف کارت هایی که از انجمن های مختلف ایرانی و خارجی برایم صادر شده بود و در تمامی قوانین آنها به صراحت از عکس گرفتن در تمامی جاها خبر میداد که هیچ منعی ندارد و میتوان با نشان دادن آن در همه جا اقدام به عکس برداری کرد و از طرفی در خیلی از موزه های خارج از ایران هم با نشان دادن آن ها میشد از خرید بلیط نیز خود داری کرد و به عنوان عکاس بازدیدی مجانی داشت ! آقای محترم پشت گیشه با دیدن من و همکارم که هر کدام دوربین های بزرگی را بر روی دوش داشتیم دو به چند بود که چه باید بگوید ؟ اصلا حرفی باید بزند یا مثل خیلی از جاها شتر دیدی ندیدی ! اما زبان ه دراز من و سوال در مورد مبلغ ناچیز ورودی به خانه که آیا من با داشتن این کارت ها معاف از پرداختش هستم یا خیر مهلتی نه به او داد و نه به من ! با سوال از مقام بالاتر مشخص شد که باید مبلغ پرداخت شود ! وارد شدیم و باز در همه جا درج کرده بودند عکس برداری و فیلم برداری با دوربین های حرفه ای ممنوع ! هنوز به عمارت اول خانه خوب نگاه نکرده بودم که توریست های خارجی را دیدم که با دوربین های خود چه بزرگ و چه کوچک در حال عکس گرفتن هستند چرا که نوشته های فارسی عکس برداری ممنوع آن هم با دوربین های حرفه ای را نمیتوانند بخوانند ! جالب شد ! ظاهرا این نوشته برای توریست های خارجی نیست و تنها برای ایران گردان وطنی صادق است ! خودم را به میان توریست های خارجی زدم و با تیپ و قیافه کاملا ایرانیم سعی کردم خود را قاطی آنها جا زده و به عکس برداری مشغول شوم ! ظاهرا بسیار ناشیانه به این کار مبادرت ورزیدم چرا که نگهبان اطاق رو به من کرد و گفت نگران نباش حراست برای وقت ناهار پست خود را ترک کرده تا نیامده میتوانی عکس بگیری ! در خود فرو رفتم ! آن سوی دیوار عمارت اصلی عکاسان ژاپنی با سه پایه و نورهای استودیویی مشغول عکس از دخترکی هم مسلک خود بودند شاید برای پروژه ای از ایران ! من بودم و زیبایی خانه و همکارم و دوربین های بزرگمان ! آنقدر در خود فرو رفتم که با بی حوصلگی تمام از آن خانه بیرون زدم بدون فشردن دکمه شاتر ! به خانه بعدی رفتیم خانه طباطبایی ها خانه ای که تعریف آن را در همه جا دیده و خوانده بودم و مشتاق برای دیدنش و گرفتن چند عکس ه ناشیانه !
هنوز پای خود را وارد اطاق نگهبانی خانه طباطبایی ها نکرده بودم که نگاه های سنگین آقای پشت میز نشین با ظاهری بسیار مدیر روی من سنگینی کرد ! هنوز شروع به سخن نکرده بودم که دقیقا این جمله را شنیدم ! شما نمیتوانید وارد خانه شوید ! دور و بر خودم را نگاه کردم ! آقا با من بودید؟ من؟ چرا؟ در پیشانی من چه نوشته شده ؟ آقای مدیر من عضو انجمن های …. شما عضو هر جا دلت میخواهد باش ! آقای عزیز من عضو انجمن عکاسان میراث فرهنگی هستم ! آقای مدیر دقیقا این را تفهیم کرد ! شما خود وزیر گردشگری هم باش من به تو اجازه نمیدهم وارد این خانه شوی ! صدای آقای مدیر پتکی بود که بر روی من آوار شد ! چگونه میتوانم به ایشان بقبولانم که این کارت ها هر کدام بنا به علتی در جیب من قرار گرفته ؟ چگونه میتوانم ببینم که در این بین توریست های خارجی وارد شدند با همه دوربین های بزرگ و کوچک خود و آن اقای مدیر چیزی به آنها نگفت ! شاید علت این بود که انگلیسی یا فرانسه را بلد نبود نه؟ چه قانونی وجود دارد که تفکیک میکند من را با توریست هایی که مال این مملکت هم نیستند! اینجا هم بزرگ نوشته شده بود عکس برداری و فیلم برداری با دوربین های حرفه ای ممنوع آن هم به زبان شیرین فارسی !
چگونه میتوانستم برای آن آقای محترم که انگار این خانه از میراث پدری ایشان است خواست تا به من گوش دهند فقط متوجه شوند که من چه میگویم؟ شاید ظاهر من با دوربین های بزرگ خیلی غلط انداز است و بی جهت در چشم ایشان ! نمیدانم ! میدانستم در هر دو صورت چه بمانم و توضیح دهم و چه برگردم روزم را خراب کرده اند ! توضیح برای چه کسی ؟ فردی که حاضر به شنیدن هم نیست و حتما در شهر خود محل کار خود خانه قدیمی طباطبایی ها که ظاهرا آن هم از آن ایشان است من محکوم و ایشان حاکم ؟ برگشتم !
سفر من به کاشان تمام شد ! کاشان که دیگر حتی اسمش هم جز یک خاطره مبهم و دردناک چیزی برایم ندارد ! چرا باید ما در مملکت خود با هم فرهنگ خود با هم زبان خود اینگونه برخورد را داشته باشیم ؟ چرا باید قانون ها را نه از روی کتاب قانون بلکه از روی کوتاه فکری خود بنویسم و تشریح کنیم ؟ مامور قانون تنها وظیفه اجرای قانون را دارد نه تفسیر آن ! با گرفتن عکس از در و دیوار و آینه کاری و کاشی چه صدمه ای به مجموعه ها وارد خواهد شد؟ و هزاران سوال دیگر که اصل آن به این برمیگردد که این خانه ها این موزه ها نباید در زیر اجرای قوانین دستگاه مربوطه باشد؟ نه آنگونه که در کاشان زیر نظر شهرداری کاشان و یا افراد خاص؟
باشد که بتوانیم ایران را برای همه ایرانیان در معرض دید قرار دهیم نه آنکه ایرانی با این غنای بالای فرهنگی و تاریخی به کشورهای همسایه برای دیدن تاریخی نه به اندازه مملکت خود روی آورد !
کاشان شهری برای دیدن توریست های خارجی و از ما بهتران !

جشنواره های عکاسی در این ور و آن ور !

قصه تازه ای نیست ! قصه جشنواره ها و نمایشگاه ها در ایران و آن ور دنیا ! آن ور دنیا شامل این ور و آن ور خواهد شد فرقی ندارد تنها کافی است که در ایران نباشد ! جشنواره هایی که حتی نام بین المللی هم به دوش خود می کشند اما آیا واقعا بین المللی هستند؟ آیا قضاوت ها درست و بدون هر گونه قضاوت شخصی و گروهی است ؟ این ها تازگی ندارد و برای همین هم هست که اگر به صورت جدی و دقیق این جشنواره ها را دنبال کنید اسامی برندگان و انتخاب شدگان برای شما تازگی نخواهند داشت و تقریبا اسامی در همه جا تکرار خواهد شد ! شاید به همین دلیل باشد که عطایش را به لقایش بخشیده ایم نه؟ اسامی داوران مشخص است و تقریبا تمامی داوران تنها در جشنواره ها جا به جا خواهند شد از این جشنواره به آن یکی و اسامی هم که کاملا بر اساس اساتید داور در جشنواره ها انتخاب می شوند ! اصلا وقتی نام یک داور را در این جشنواره های وطنی و حتی بین المللی وطنی شنیده می شود سبک و سیاق کار و برندگان از همان ابتدا مشخص است !
استاد خوب عکاسی من علی رجبی کسی که با وجود جوان بودنش از تجربه ها بالای عکاسی و همین طور ادیت عکس برخوردار بوده و نه تنها اسمش در ایران بلکه در خارج از ایران به خصوص آمریکا بسیار صدا کرده از نمونه آن مصداق بالا است ! کسی که نه تنها حرف های زیادی برای صنعت عکاسی و این هنر دارد بلکه با کوله باری از تجربه و همین طور راه کار های جدید میتوان راه گشای جوانان این خاک باشد و افسوس که باز هم قدر زر را زرگر داخلی ندانسته است !! عکسی که سال قبل به راحتی در جشنواره به اصطلاح بین المللی خیام رد شد آن هم برای ادیت بسیار ساده روی آن نه تنها در همان سال قبل عنوانی را در جشنواره عکس دبی از آن خود کرد بلکه هم اکنون نیز با اعلام نتایج مسابقه Hasselblad Masters 2016 علی‌ رجبی در بخش عکاسی‌ خیابانی و شهری جایزه هسلبلاد مستر را از آن خود کرد و لقب هسلبلاد مستر ٢٠١۶ به علی رجبی تعلق پیدا کرد. همان عکس همان عکاس در یک جشنواره بین المللی عکاسی در ایران به راحتی مردود و از دور مسابقه حذف میشود و همان عکس در جشنواره های متعدد نه تنها راه پیدا میکند بلکه به مقام های بالا میرسد !
عکس و عکاس که یکی بوده اند ! پس مشکل از کجا است ؟ سخت گیری های جشنواره های داخلی ایران و یا ساده وارد شدن به جشنواره های عکاسی خارج از ایران؟ یا نه تنگ نظری اساتید قدیمی ایرانی ما که هنوز هم نمیتوانند جز خود و اطرافیان خود کسی را حتی ببینند؟ با راه یافتن و کسب مقام بالا برای استاد خوب و جوان ایرانی ما علی رجبی افتخار دیگری باز برای ایران و ایرانی رقم خورد و دلیلی شد برای تغییر روش در این گونه جشنواره ها در ایران !
اصل خبر این گونه است:
لقب هسلبلاد مستر ٢٠١۶ به علی رجبی تعلق پیدا کرد.
با اعلام نتایج مسابقه Hasselblad Masters 2016 علی‌ رجبی در بخش عکاسی‌ خیابانی و شهری جایزه هسلبلاد مستر را از آن خود کرد. این برای اولین بار است که اسم یک ایرانی‌ در این جایزه بسیار معتبر و در کلاس جهانی‌ قرار می‌گیرد.  وی همچنین به عنوان سفیر هسلبلاد برگزیده شد.
پیش از این نام بزرگانی همچون آنسل آدامز، هنری کارتیه برسون، ریچارد اودون, جف وال و سباستیا‌ئو سالگادو در
Hasselblad Award و عکاسانی همچون پاتریک دمارشلییر عکاس بسیار معروف مد، لوئیس گرینفیلد, نینا برمن و همچنین راسل جیمز در Hasselblad Masters به چشم میخورند.
جوایز مربوط به Hasselblad Masters در ماه سپتامبر و در مراسمی در نمایشگاه فتوکینا ۲۰۱۶ در کلن آلمان به برندگان تعلق میگیرد .

photo_2016-01-14_11-23-13

خیابان های شهرم

مدت ها پیش بود که از نپال نوشتم از کشوری که به بو و رنگ مشهور است بوهایی متفاوت از آن چه تاکنون استشمام کرده اید و یا رنگ های شادی که معمولا در جامعه ما دیده نمیشود! در فقر و بدبختی کامل اما با شادی و رنگ و بو!
بعد از مدت ها بود که پیاده مسیری را در یکی از خیابان های شهرم یکی از خیابان هایی که در شمال شهر و سطح بالا هم به حساب می آمد طی میکردم ! اما از این کار پشیمان گشتم خیابانی شلوغ بیشتر از قبل و با بوهایی منزجر کننده بوهایی که نه تنها در خود خیابان حس میشد بلکه با عبور افراد از کنار دستم هم بوی عرق بدن با آن همراه شده بود و نه تنها این خیابان گردی لذت بخش نشد بلکه بیشتر حالتی متعفن پیدا کرده بود.
نمیدانم شاید مشام بویایی من زیاد از حد قوی است یا شاید فرهنگ ما هم رو به افول است! در فرهنگی که از دیرین نقش حمام و عطر حتی در دین ما نیز توصیه شده است ! برای خوش بو بودن نیازی نیست تا عطر ها و ادوکلن های گران قیمت را خریداری کرد ! نیازی نیست تا از عطر های بد بوی چینی نیز بهره برد ! کافی است بتوانی همت کنی و هر روز یک دوش آب گرم یا سرد را داشته باشی! سخت است؟ گران است؟ تعویض پیراهن و البسه به صورت نه روزانه بلکه هر از چند روز ! سخت است؟ نیازی نیست تا لباس مارک دار داشته باشی ! برای تمیزی میتوان لباس ی آراسته و تمیز داشت و برای خوش بویی استحمام روزانه ! نه؟ نظر شما چیست؟شاید هم همان گونه که حدود ۲۰ سال پیش اتوبوس های شهری را هم کنار گذاشتم باید خیابان گردی خود را کنار بگذارم یا مسیرم را از این گونه خیابان های شهری دور کنم ؟
در فرهنگ دینی و کهن ما توصیه به تمیزی شده و ایرانیان از یکی از نخستین کسانی بودند که از حمام بهره میبردند ! شاید همان گونه که همه ارزش ها در حال عوض شدن است این ارزش نیز رو به فراموشی و برعکس شدن باشد؟

برج میلاد ! نماد تهران و یا برج مخابراتی؟

در سال ۱۳۸۷ برج میلاد با عنوان برج مخابراتی افتتاح شد آن هم پس از ۱۱ سال ساخت و آماده سازی! و از همان ابتدا نیز با حاشیه هایی همراه بود تا جایی که شایعه ای مبنی بر دروغ سیزده در چند سال قبل مبنی بر کج شدن ۶ متری آن بر سر زبان ها افتاد! شایعه ای که به دور از واقعیت نیز بود. و اکنون پس از آن سال ها هنوز هم در بین سازندگان برج و حتی مردم در استفاده واقع آن بحث و حدیث هایی است و هنوز هم مشخص نیست این برج به عنوان برجی مخابراتی بنا نهاده شده و یا نمادی برای تهران و یا هر دوی آن !
هنوز هم سازندگان آن را در رده ششمین برج مخابراتی جهان عنوان میکنند و به تازگی هم بر آمار آنها یک آمار نیز افزوده شده! اولین برج مخابراتی دنیا از نظر بزرگی و مساحت راس برج در ارتفاع !
نمیدانم این آمار ها به چه کاری می آید ؟ و این اولین ها چه دردی را دوا میکند! برجی که حتی سازندگان آن نیز خود می دانند در زمان طراحی و ساخت آن تکنولوژی ساخت و حتی بتن ریزی شناور فونداسیون آن را ما در ایران نداشتیم و نباید به بلندی و ششمین بودن نیز ببالیم ! برجی که اگر به عنوان برج مخابراتی بنا شده ساختی بی ملاحظه و ریخت و پاشی در امور مالی و مالیت شهروندان است ! آن چه که در دنیا مرسوم است این بوده که برج های مخابراتی در شهرهایی برپا می شوند که ارتفاعی در نزدیکی محل بر پایی آن ها وجود ندارد و برای پوشش قرار دادن آنتن های مخابراتی نیاز است تا ارتفاعی این چنین بنا نهاده شود اما در تهران با ارتفاعات بسیار نزدیک و مجاور آن آیا این بنا باید بنا نهاده می شد؟ و یا می توانستند تمامی این ابزار و آنتن ها را بر روی این ارتفاعات بنا نهاد و کل تهران را نیز در پوشش قرار داد. اگر هم برجی به عنوان نماد تهران به جای نماد فعلی یعنی برج آزادی قرار بر بنا بود آیا این ارتفاع معقول به نظر میرسد؟ و یا میتوانستیم با حتی نصف این هزینه برجی زیبا را بنا نهاد تا تمامی اهداف گردش گری و توریستی را هم داشت و اجرایی کرد؟
برج آزادی نیز این روزها وضعیت خوبی را نداشته و علاوه بر فرسودگی حاصل از عمرش و عدم مرمت سالیانه و تخصیص بودجه ای برای آن از آب گرفتگی در سقف برج و همین طور زیر زمین آن رنج میبرد. آیا با از بین رفتن آن میتوان برج میلاد را جایگزینی مناسب برای نماد تهران دانست؟ برج مخابراتی که تقریبا از تمامی نقاط تهران دیده میشود!

سال جدید

نوروز و عید را از زمان کودکی به خاطر دارم ! شاید آن موقع ها که همه چیز متفاوت بود ! از رفتار مردم با هم تا وسایل و استفاده های آن ها ! آن موقع ها زمان نه چندان دور اینترنت و موبایل و تکنولوژی های امروزی وجود نداشت ولی زندگی ها راحت تر بود و مردم صادق تر و خوش تر ! به یاد دارم از آن ایام که آمدن نوروز را با چهارشنبه سوری به پیشواز میرفتیم ولی نه از این گونه چهارشنبه سوری های کنونی ! از این میدان جنگ و توپ و خمپاره خبری نبود و فقط آتشی کوچک به صورت بوته هایی خار و در هر کوچه و خیابان بود و سرخی من از تو زردی تو از من ! پرشی شادمانه از روی آتشی نمادین و پر سر و صدا ! صدایی نه از جنس خمپاره ۸۰ یا توپ ۱۱۰ ! صداهای خنده بچه ها دور آتش و همراهی بزرگ ترهایمان ! آن زمان ها نوروز را با چادری به سر کردن و مراسمی چون قاشق زنی بیاد دارم که کاسه بدست زنگ خانه ها را میزدیم و آجیل و آبنات بود که در آن کاسه های کوچک پر می شد!
نوروز با خرید های شب عید و فروشگاه ها هم یاد آور رسیدن سال جدید می شد و جامه های نو بر تن همه شادی را بر صورت ها با خنده طنین انداز بود!
چه بر سر آن سال ها آمد ؟ ما عوض شدیم یا نحوه زندگی ما؟ چه شد که این گونه برای خود هم غریب شدیم؟ از هم دور شدیم ! دیگر آن صفا و صمیمیت نیست؟ نوروز را اکنون با چه بیاد می آورم؟ با غرش ترقه ها و ترافیک خیابان ها؟ با بی احترامی های کوچک و بزرگ از همان مردم؟ یا آن مردم هم با تغییر نحوه زندگی و پیدایش تکنولوژی های جدید عوض شده اند؟ به دنبال چه در این دو هفته مانده به سال جدید سردرگم هستیم و در خیابان ها از هم پیشی میگیریم؟ انگار نوروز را باید زود به سرانجام برسانیم! تند و سریع زن و مرد … پیر و جوان در حال دویدن باشیم ! انگار عمرمان در حال تمام شدن است و باید زود کاری را انجام دهیم!
کاش کمی هم به داشته هایمان به اندوخته های سال قبل خود مراجعه میکردیم و پشت سر را میدیدیم ! چه در انبان نهادیم و چه چیز را میخواهیم بدست بیاوریم؟
و زنگ آغاز سال جدید نواخته میشود همان گونه که زمان در انتظار ما باقی نمیماند و به پیش میرود و انگار دیگر همه چیز به پایان رسیده و حال میتوانیم نفس راحتی بکشیم و ریتم تند زندگی را که در این هفته های آخر اسفند داشته ایم آرام کنیم! کاش بیاییم و از امروز آغاز گر باشیم … همان گونه که هر سال می خوانیم : ای برگرداننده دل ها و دیده ها . حال ما را نیکو ترین حال بگردان
به امید آن روز

این دفعه دیگر حتما کتابتان را جا بگذارید!

جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی  رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: “شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.” رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش. در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از ۱۰ هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی “کمپین کتابخوانی” یا “کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب” در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در ترک‌بوکو – یکی از شهرهای ساحلی ترکیه – کنار دریا قدم می‌زدم که کتابی روی شن‌ها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همین‌که چشمم به صفحه اولش افتاد؛  از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود:

“من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوش‌تان بیاید. اگر از آن خوش‌تان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید.”

در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: “خواننده شماره سه در ترک‌بوکو”. پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اصلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.

برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند. توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید. طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار جلد کتاب که اطلاعات‌شان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد “کتاب در گردش” روبرو شده باشید…

پایان شکوه پادشاهان در پارسه

امسال بازهم به قرار هر سال به تخت جمشید رفتم ! آخرین بار زمستان سال قبل بود که در صبحی سرد بازدید ی از پارسه داشتم و تاسف برای شکسته شدن شیشه های حفاظ پس از سرما و طلوع خورشید به دلیل انبساط و انقباظ آنها و بازهم انتشار وسیع گل سنگ بر روی اکثر سنگ های ورودی مجموعه !
چندین سال بود که با برپایی کارگاه چوب بری و حمل الوار های مخصوص در محوطه این اثر باستانی شاهد ایجاد راه هایی در بین سنگ ها و آثار بجا مانده بودیم که ارزنده به نظر میرسید و در نهایت بازدید کننده را به سادگی ترغیب به راه رفتن بر روی آنها کرده و شاید نتیجه به حفظ همین اندک باقی مانده هم میرسید ! دیگر چیزی برای دزدی از این مجموعه باقی نمانده و تمامی آثار باقی مانده به حدی بزرگ و حجیم است که برای جابجایی نیاز به جرثقیل محسوس است و حصار کشی صورت گرفته که با شیشه ترکیب شده بود به همراه این الوارهای مخصوص و Out Door میتوانست چاره گشا باشد ! اما از زمستان سال پیش تخریب شروع شد تخریب نه در آثار بلکه در حفاظ ها و مسیر های تردد بود و به جای زنجیر کشی زیبا با طناب های پوسیده و رنگی که بر زشتی غالب بود ارزش های هنری و تاریخی این مجموعه نفیس را زیر سوال برده بود !
امسال به نظر میرسد ضربه در حد نهایی شدن است دیگر از افرادی که مشغول به کار بودند چه از برای ترمیم آثار و چه ایجاد حفاظ ها و الوارهای مخصوص خبری نبود. الوارها اکثرا پوسیده شد و پیچ های محکم کننده آنها به دلیل تاب برداشتن الوارها از جا خارج شده و در قسمت هایی که با این الوارها راه پله هایی ایجاد شده خطر افتادن بازدید کننده محتمل است . معلوم نیست که با بودجه تخصیص داده شده یونسکو چه میکنند که برای ترمیم و حفظ این آثار و حفاظ ها دیگر کاری صورت نمیگیرد. کارهای ساده چون زدن روغن کوسه بر روی این الوارها برای نپوسیدن و تبله نکردن آنها و همین طور ترمیم آثار به جا مانده.
تخت جمشیدی که هر سال با دیدن آن به وجد می آمدم و شور و شادی برای چند روز با بازدید آن به همراه من بود این بار جز ناراحتی و غم چیزی نداشت! این بار با وجودی که هجوم توریست های خارجی بسیار نمایان بود علاوه بر نبودن هر گونه امکانات رفاهی تخریب آثار نیز به وضوح دیده میشد. به نظرم اگر تا کنون موفق به دیدن این بنای زیبا و ارزشمند نشده اید بشتابید چرا که از بین رفتن تدریجی آن در دستور کار است !

زن و استفاده ابزاری

مدت ها است که هر از گاهی چیزی به اسم استفاده ابزاری را از رسانه های مختلف میشنویم و به اصل قضیه بر میخوریم که استفاده های مختلف از زن ها جایز نیست و نباید به عنوان ابزار از آن ها استفاده شود! حال این استفاده میتواند در رسانه ملی باشد یا در روزنامه ها ی زرد که توزیع و فروش وسیعی را دارد! پس کل ماجرا این بود : استفاده ابزاری از زن ها و جایز نبودن این عمل
دیروز را در فرودگاه بودم ! فرق ندارد کدام فرودگاه چرا که در مقصد هم همین رویه در کار بود و برگشت هم همان ! تعدادی غرفه و عرضه همه جور کالا از نوشیدنی تا طلاجات و ساعت ! و به نظر این رسید که چیزی که در حقیقت عرضه نمیشود همان کالا ها است و بیشتر عرضه دختران جوان با شکل های متفاوت در نظر است ! چرا که هر کدام از این فروشنده ها که باز به تعجب هیچ کدام جز دختران نبودند در تلاش برای فروش کالای خود بودند و برای این فروش از هر کاری دریغ نمیکردند! هر کاری با هر زبان و شکلی که میتوانستند در جهت جلب مشتری بودند و به راستی در جهت خلاف آن شعار برای عدم استفاده از ابزاری به اسم زن !
ای کاش این گونه بساط ها به نوعی تعدیل میشد ای کاش برای لقمه نانی دختران این مرز و بوم به هر کاری دست نمیزدند.