Apple Store

اگر میخواهی بخری بیارمش ! این جمله را بارها از مغازه دار ها شنیده ام ! جمله ای آشنا و درد آور ! جمله ای از نه آن فرهنگی که مدعی آن هستیم اما از آن دور شده و به این رسیده ایم !
بار اول بود که از مغازه اپل دیدن میکردم ! همه چیز به مشابه فیلم ها بود و سایت های اینترنتی ! مغازه ای به نام اپل استور با همان تبلیغات همیشگی اپل و رنگ ها و میز های ساده ! چیزی که در وهله ورود بیش از همه چیز به چشم می آمد … سادگی و رنگ های گرم ولی ملایم ! محیطی که در آن راحت میتوانستی همه چیز را امتحان کنی دست بگیری وزن کنی زیر و بالا کنی کار کنی و بالاخره تصمیم بگیری ! خلاف چیزی که به آن عادت داشتم ! میدانی چه چیز؟ احترام به مشتری !
همه چیز متفاوت بود و این تفاوت را حس میکردم ! به همان اندازه ای که در این متن علامت تعجب میبینید همان گونه این علامت بر روی سرم و در فکرم سبز میشد ! همه در حال کار بودند همه محصولات اپل را در دست داشتند و همه در حال مکالمه ! فروشنده که نه …. شاید بیشتر توضیح دهندگان را میتوانستی تنها از تی شرت ساده ای که پوشیده بودند و به رنگ خاکستری با آرم سیب گاز زده مشهور اپل از بقیه مردم تشخیص دهی !
میزهای ساده بدون هیچ دکوراسیونی و فقط محصولات اپل بر روی میزها همه محصولات با همه رنگ ها با همه مشخصات بدون اتیکت و شرح و یا قیمتی ! همه به اینترنت وصل شده و در حال کار ! مدتی را در ناباوری با محصولات اپل مشغول شدم مدتی که کوتاه هم نبود ! به هر میز که خواستم سر زدم تا یکی از توضیح دهندگان آنهم با علامت تعجب روی صورت من با استقبال گرمی گفت آیا کمکی از من ساخته است؟ گفتم موبایل میخواهم ! نگفتم میخواهم بخرم گفتم موبایل می خواهم و گفت اسم شما چیست ؟ نام کوچک را در نظر داشت و با گفتن آن و یادداشت کردن در آی پدی که در دستش بود گفت سر میز باشید دوستان من به شما ملحق خواهند شد! بازهم متعجب ماندم ! در کنار میز چند دقیقه ای ناباورانه بودم که دختر جوانی اسمم را صدا زد و پس از معرفی خودش گفت چه کمکی از من ساخته است؟ در دستانش دستگاهی بود که جایی ندیده بودم و آرم اپل بیش از چیز دیگری روی آن توی چشم بود ! از من در مورد خواسته ام می پرسید و با دریافت اطلاعات از من روی همان دستگاه انگشتانش را فشار میداد ! با توضیحات کاملی که میداد و دریافت اطلاعاتی که میکرد قیمت را مشخص کرد و پرسید نقد پرداخت میکنید یا با کارت اعتباری و آیا رسید میخواهید یا رسید برایتان ایمیل شود؟ گفتم هر دو و همان لحظه کارت اعتباری من را به زیر دستگاه کشاند و تمام ! به همان سادگی و در کسری از دقیقه بود که دستگاهی با همان مشخصات خواسته شده من در دستان من بود ! در فروشگاه جایی به عنوان صندوق دار نبود جایی به عنوان هیچ چیز نبود ! از من سوال کرد آیا دوست دارم ! نپرسید میخواهم ! پرسید دوست دارم تنظیماتش را همین جا انجام دهم ؟ آیا دوست دارم راهنمایی داشته باشم ؟ آیا …. همه چیز آن گونه که باید که برای من نباید بود ! به همان راحتی به همان سادگی و گوشی موبایل در دستان من و آماده به کار ! و هزاران فکر هزاران سوال هزاران چرا در ذهن من که هنوز هم در حال مکاشفه با خود هستم !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.