به کجا چنین شتابان ؟

روزگاری بود که اسم ایرانی غرور خاصی را به ما میداد … این روزگار زیاد از حال ما دور نیست و نبوده ! برای نشستن پای صحبت بزرگ تر ها و پدر بزرگ ها اون وقتا که توی عالم بچگی بودیم باید با ذهن اون ها به خیلی دورها پرواز میکردیم تا بتونیم حرفها و داستانهاشون رو به باور برسونیم . اما این روزها برای رسیدن به گذشته نیاز به پروازی بلند بر عالم تخیل هم نیست . دیگر چیزی به نام فرهنگ ایرانی تاریخ ایرانی شرف و مردی ایرانی غرور ایرانی و … یا دیگر وجود ندارد یا این قدر کم رنگ شده که کسی را یارای بیاد آوردن آن نیست .
دیگر این قدر ما درگیر مسایل جانبی روزگار حالمان شده ایم که گذشته را فراموش کرده و همین حال خود را نیز با وضعیتی اسف بار پیش میبریم . شاید آن نه چندان دورها به فرهنگی غنی می بالیدیم … اما الان باید به چه فرهنگی از خود دل خوش بداریم؟ نیاز نیست که زیاد کنکاش کنیم … از همین دور و بر خودمان در همین جا که نشسته ایم به چند متری خود نگاه کنیم به این وضعیت میرسیم … روشن کردن تلوزیون نه ماهواره چه بسا ضرری بیش از آن ماهواره داشته باشد … کجاست آن کارتون های زمان بچگی ما؟ کجاست آن فیلم های عاطفی؟ کجاست آن اخبار ی که این گونه فجایع در آن نبود؟
شاید دیر زمانی دور فرهنگی داشته ایم که از تمامی جهات میتوانستیم به تمامی ملل دیگر با آن فخر بفروشیم اما دیگر زمانی و حرفی برای آن باقی نمانده … کافی است به خیابان برویم و فرهنگ را به تمامی معنای کلمه آن درک کنیم … نیاز نیست راننده یک خودرو باشید همین که کنار خیابان و به نظارگری مشغول باشیم کافیست تا فرهنگ خورانده شده به فرهنگ ایرانی را ببینیم درک کنیم و زانوی غم به بغل بگیریم.
کجا بوده ایم و به کجا هدایت شده ایم؟ و به کجا میرویم ؟
کجاست آن مهر و عطوفت …. کجاست آن اهمیت به مردان و زنان سال خورده … کجاست آن مهر و محبت به کودکان … کجاست آن …. دیگر نشانی از آن فرهنگ چندین و چند هزار ساله باقی مانده؟ دیگر با تمام گرفتاری های مانده بر تمامی ابعاد زندگی ما کسی دل سوزی برای آن گذشته ها و آن داشته ها خواهد داشت؟ به نظر شما برای رفع این مشکلات باید چکار کرد؟ آیا بهتر نیست از خودمان شروع کنیم و آن را به وسیله آموزش مطلوب به نزدیکانمان به بقیه سطوح جامعه تسری بخشیم. تا من و شما نخواهیم یقین بدانید که هیچ کس دل سوزی نه برای ما نه آن چیزهایی که از دست داده ایم نخواهد داشت. بیایید از خودمان و همین اطراف نزدیکمان شروع کنیم و در انتظار حل آن ها و دوباره بدست آوردن آن ها به طریق دیگر نباشیم.

10 دیدگاه برای “به کجا چنین شتابان ؟”

  1. سلام….
    کاملا در دنیا امروز قابل مشاهده است که روابط یا به اجبار یا از روی ریا
    رفت و امد ها کمرنگ شده ….کسی حوصله کسی رو نداره، احترام ها از بین رفته،
    شاید همون تکنولوژی رو که قبلا فرمودین …….تاثیربه سزایی روی زندگی های ما گذاشته
    همه ارتباطات شده الکترونیکی خوب با این روند چه انتظاری می توان داشت؟

  2. اخیرا کلیپ بسیار زیبا و تاثیرگذاری در مورد استفاده از موبایل دیدم که براتون خواهم فرستاد و نشون میده که تکنولوژی گاهی وقتا بجای اینکه آدمها رو بهم نزدیک کنه اونارو از هم دور میکنه

  3. سرابی بنام عصر ارتباطات
    ما معتقدیم که ” عصرِ ارتباطات ” نام ِ دروغینی بیش نیست . مثل ِ همان پدر و مادرهایی که دخترهای سبزه ء خود را ” سپیده ” مینامند و پسرهای کچل خود را ” زلف علی ” و سندرمِ داون دارهای خود را ” فهیم و فهمیه ” میخوانند ، سیاستمداران و مدیران و بزرگان ِ بشریت هم به دروغ این عصر را ” عصر ِ ارتباطات ” مینامند!
    این عصر ، عصر ِ ” تنهایی و در خود فرو رفتن ” است ! اینکه در جیب ِ همه ، از پیرمرد ِ ۸۰ ساله ی محله ی ما تا بچه های ۵ ساله ء مهد کودکی یک تلفن ِ همراه است ، دلیلی بر با هم بودن ِ آدم ها نیست . هیچ کس یک ظهر ِ دلگیرِ جمعه که دلت دارد از سینه در می آید و خفه شدی از بی هم صحبتی ، زنگ نمیزند و نمیپرسد ” حالت خوب است ؟ ” ، هیچ کس تو را به نوشیدن ِ قهوه های بیمزه ی کافه عکس و یا خوردن کیک های خوشمزه ی کافه فرانسه و یا حرف زدن در کافه سیاه و سپید با آن مدیر ِ بد اخلاقش دعوت نمیکند! هیچ کس نمیگوید بیا با هم برویم جاده چالوس و کباب و ماهی ِ قزل آلا بخوریم .هیچ کس تو را به پیاده روی یک عصر ِ بهاری دعوت نمیکند. هیچ کس حتی تنهایی اش را با تو سهیم نمیشود. وقتی زنگ می زنند با خودت شرط می بندی که الان می گوید چه کاری را از تو توقع دارد یا دو دقیقه دیگر؟ و بدتر از آن شرط می بندی برای پرسیدن حالت زنگ زده است یا کاری دارد و همیشه می بازی. و تماشایی است تعجب دوستان و اقوام وقتی فقط بخاطر دیدنشان بهشان سر می زنی یا تماس می گیری .سهم ِ ما از ارتباطات ،گسترش ِدردسرها و گرفتاریهایمان است .

    عصر ِ ارتباطات فقط یک فریب است . ما وسایل ِ ارتباطی را گسترش داده ایم که مادرها هر زمان دلشان خواست به فرزندان ِ بخت برگشته زنگ بزنند که ” کدوم گوری هستی ؟ ” و زن ها به شوهرهایشان زنگ بزنند ” کجایی؟ چرا دیر کردی؟ ” و شوهرها زنگ بزنند که ” به مامانم زنگ بزن حالش را بپرس ” و فرزندها به پدرهایشان بگویند” سر ِ راه برای من سی دی جدید ِ بِن ۱۰ هم بخر با چیپس ِ فلفلی و ماست ِ موسیر! ”
    ما هی هر روز تنها تر شدیم . هی هر روز منزوی تر شدیم. هی هر روز مجازی تر شدیم. ما در دنیای مجازی غرق شدیم ! ما یادمان رفت به پدربزرگ و مادر بزرگ هایمان سر بزنیم ، چون هر بار که میخواهیم از خانه بیرون برویم ، چراغ ِ اسم یک عالمه از دوستان ِ مجازی ِ ما روشن است و دلمان نمی آید بدون ِ ” گپ زدن ” با آنها برویم و وقتی ” گپ ” ِ ما تمام میشود دیگر دیر شده و خسته شده ایم از بس با کی بورد حرف زده ایم!
    این گونه است که وب کم ها زیاد میشود و اِسکایپ و اوووو ! (همین است دیگر؟ ) همه گیر تر میشوند و اینگونه است که ما مجازا عاشق ِ ” ع ” میشویم و “ع ” مجازا عاشق ِ ” الف ” و ” واو” میشود و آنها مجازا عاشق ِ دیگرانی که خود مجازا عاشق ِ دیگران اند!
    اینگونه است که ما دلمان نمیخواهد از پشت ِ صفحه بلند شویم مبادا ” ع ” بیاید و برود و ما نبینیمش! اینگونه است که هی آدم ها تنها تر میشوند. اینگونه است که ما خواهرمان را دو هفته است ندیده ایم و حرف نزده ایم و فقط سه باری مجازا گپ زده ایم.
    اینگونه است که نیمه شب میفهمیم پدرمان یک سفر ِ ده روزه در پیش دارند و ما نمیدانستیم ، ولی میدانیم که دختر ِ فلان دوست ِ ندیده ، دیروز عروسکی خریده است که وقتی دلش را فشار دهی ” آی لاو یو ” میگوید! و پسر ِ فلان بلاگر تازگی ها نقاشی میکند و عکس نقاشی اش را هم دیده ایم ، اما سه هفته است که برادرمان را ندیده ایم !
    اینگونه است که دیگر همسایه از همسایه خبر ندارد . کبری خانم دارد از فلان سایت ِ خانه داری دستور ِ تهیه ِ دسری که هفته ء پیش در “بفرمایید شام” خیلی مورد استقبال واقع شد را میخواند و اصغر آقا دارد برای سفر به کرمان بجای علی آقا همسایه کرمانی مان از سفرتور دات کام مشورت می گیرد!
    اینگونه است که مردها درمحل ِ کارشان با زنان ِ خانه دار ِ بیکاری که از تنهایی مینالند چت میکنند و آنها را دلداری میدهند و میگویند زندگی همین است دیگر ! در حالی که زن هایشان در خانه با مردهای دیگری از تنهایی و بی توجهی ِ همسران مینالند و دلداری داده میشوند!
    ” عصرِ ارتباطات ” فریبی بیش نیست . باور نکنید لطفا

    1. سلام
      عالی بود کاملا درست می فرمایید همه ما به نوعی با کامپیوتر و تلفن همراه و دوستان مجازی درگیر شدیم که خودمون و شاید اطرافیانمون رو فراموش کردیم و چقدر هم سخت از دنیای مجازی بیرون امدن…….. واقعا هیچ کس دیگه برای دیدن بزرگتر ها وقت نمی زاره ،گفتگوی زن و شوهر در منزل تو چند کلمه خلاصه می شه،وحتی برای هم دیگه وقت نداریم من نمی دونم چه بلایی بر سر زندگی هامون داره میاد ؟؟علت اینا واقعا خودمون هستیم؟ یا ما هم داریم مشکلاتمون رو به گردن ارتباطات می اندازیم ولی فکر کنم به قول اقای نفیسی بهتر اول از خودمون شروع کنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.