فم تریپ

این روزها با پروژه جذاب و جالبی که #هدی_رستمی به خوبی هدایت گر آن بوده است تعدادی از فعالان شبکه های مجازی به خصوص اینستاگرام وارد ایران شده اند و با هدایت تیم خانم #رستمی و هماهنگی های صورت گرفته در حال بازدید و متعاقب آن نشان دادن جاذبه ها و مکان های شهر های ایران هستند.
متاسفانه در داخل ایران و حتی خارج از آن شاهد هستم که با این پروژه مخالفت شده و کاری که باید مدت ها قبل انجام میشد را کوچک شمرده و یا آن را به جریان هایی ربط میدهند که اگر این چنین هم باشد نقدی را بر این کار ارزنده نمیتوان داشت.
#فم_تریپ پروژه هایی هستند که در کشورها و شهرهای کل دنیا به نوع های مختلف اجرا می شوند و در جهت نشان دادن کشورها و شهرهایی که به نوعی در لیست مکان های دیدنی قرار نگرفته اند و یا کم قرار دارند به نحو موثری اجرا میشود که در این پروژه با هزینه کم و یا در کل رایگان فرد یا افرادی بنا به تصمیم شرکت ها و یا کشور های اجرا کننده دعوت شده و بدین ترتیب در شبکه های اجتماعی نکات مثبت و قوی مکان های بازدید شده نمود و نشان داده میشوند.
باید توجه کنیم که در این پروژه ها قرار نیست تا نداشته ها و یا دردهای اجتماع چه از بابت فرهنگی و چه سیاسی نمایش داده شود! این پروژه ها بر روی نقاط قوت تمرکز کرده و صرفا برای جذب بیشتر توریست ها اجرا میشود.
پس بیایید نگاه جهانی تری را از این داستان فم تریپ اجرا شده در ایران داشته باشیم نه نکات منفی جامعه و آنچه شاید واقعی تر است را عنوان کنیم. ایران زیبای ما قابلیت های زیادی را برای جذب صنعت توریست دارد که تا کنون اجزای هیچ دولتی کامل به آن نپرداخته است.

آزادی هنوز هم زنده است!

اولین مناظره انتخاباتی هم برگزار شد و این بار جای خوشحالی دارد که میبینیم نماد تهران و برج شهیاد یا آزادی نیز در این مناظره جا گرفته و برخلاف دوره قبل که به عنوان نماد کوه دماوند و قله آن عکسی از قله فوجی ژاپن را پشت سر کاندیداها قرار داده بودند این بار نماد تهران جایی در این مناظره و این استدیو داشت. برجی که حال و روز خوبی را ندارد و با چکه کردن های مداوم در باران و خراب شدن سنگ های بیرون و داخل آن رو به پوسیدگی و از میان رفتن است هنوز هم با قوت ایستاده و میبینیم که عوامل صحنه آرا نیز به خوبی آن را در این استودیو قرار داده اند و در استودیو حداقل حالش خوب است و رنگ و لعاب خوبی را به خود گرفته ! کاش کمی مهلت بدهند و این آقایان نظری هم به زیر پای خود کرده و فکری برای از بین نرفتن این نماد زیبای تهران بکنند.

تخت جمشید رو به نابودی است

باید از بین برود تا باور کنیم؟ در ایران باید هر آن چه که پیش بینی میکنیم و میبینیم به انجام برسد تا ما باور کنیم؟ چند سال است که از وضعیت خراب تخت جمشید و محوطه های باستانی آن همه خبر دارند و هنوز همه منتظر هستیم تا همین چند ستون باقی مانده یا بریزد یا تخریب شود! دیگر چیزی برای دزدیده شدن مگر با جرثقیل نیست ! پس فعلا فقط باید نگران از بین رفتن آن باشیم ! سیل یا زلزله یا کلنگ یک فرد ناآگاه شاید هم آگاه برای تخریب این مجموعه منحصر به فرد که تمامی دنیا در پی خواستن این چنین آثاری است و ما منتظر تخریب آن !
بودجه ها را به خوبی میگیریم آن هم از سازمان های بین المللی و به دلار و خرج هم میکنیم آن هم به ریال و تنها ساخت چند جوب آب در پایین تخته سنگ هایی که نیازی به آن ها نیست ! خرج میکنیم آن هم برای گرفتن چند کارگر برای باغبانی یا شاید چند نگهبان برای نگهبانی و یا … اما آیا این ها کافی است؟ محوطه سازی ها انجام شده … آثار به جا مانده هم نه تکان خورده و نه به آن ها اضافه شده که کم هم شده است! سالیان قبل با بودجه ای هنگفت راه هایی چوبی را با تخته الوار های تراورس و ضد باران تهیه کرده ایم ! راه پله ها را برای عدم فرسایش عبور بازدید کنندگان به این تراورس ها مجهز کرده ایم!
این ها کافی است ؟ بودجه ها به کجا رفته؟ به کجا میرود؟ آیا متخصصان و دست اندرکاران نمیدانند که این تخته ها را باید با روغن کوسه هر ساله آغشته کرد تا خاصیت خود را از دست نداده و در محیط باز و زیر بارش باران و برف و نور خورشید دوام بیاورد؟ اگر میدانستند که اکنون بعد از این همه سال این تخته ها متورم نشده بود و از جای خود بیرون نزده بود! چه هزینه ها که برای انجام این طرح صورت گرفت ! اما دیگر هیچ ! حتما ما هم فکر میکنیم که این تخته سنگ ها و ستون های برجا مانده برای از بین رفتن چیزی را ندارند و پا برجا خواهند ماند؟ یا شاید هم به این فکر هستیم تا بودجه ها را در جاهای دیگر خرج کنیم تا به خودی خود و به زودی این چهارتا ستون و تخته سنگ هم از هم پاشیده شود و چیزی به اسم تخت جمشید نماند!
وضعیت از آن چه میبینیم خراب تر است ! نور خورشید در طی روزها و انقباض و انبساط بسیار زیاد سنگ ها در طول شب و روز و همین طور بارش باران های سیل آسا و رشد گل سنگ ها به طور فزاینده همه و همه تخت جمشید را به ویرانه تبدیل خواهد کرد! به همه این ها محبت های بازدید کنندگان و یادگاری های کنده شده روی این سنگ ها تا آن جا که از دستشان بیاید و همین طور عکس های سلفی که برای گرفتنشان باید بر روی این مجموعه تاریخی پا گذاشته شود و از حریم مشخص شده نیز آن طرف تر رفته و عکس ها گرفته شود! شاید فردا این محموعه تاریخی باستانی نباشد و عکس های سلفی ما باقی بماند ! همان طور که عکس های سلفی ما با ارگ بم هم باقی است و خود ارگ از بین رفته !
پس بشتابید! ببینیم در این مسابقه چه کسی برنده است؟ دوست داران میراث فرهنگی یا بازدید کنندگان ه تخریب کننده یا طبیعت و قدمت این آثار و شاید هم دست اندرکارانی که منتظر هستند این ستون ها ریخته شود و زمین ها فروش برود ! آن وقت دیگر تختی نیست تا جمشیدی بر روی آن فخر بفروشد!

ما ملت توریست زده !

ما بد مردمانی هستیم ! نمیدانم از کی بد شدیم فقط این را میدانم که دیگر شاید امیدی به ما نباید داشت ! در تمامی موضوعات از ساخت یک پیچ ساده تا نظریه پردازی در خصوص نظریات انشتین خود صاحب نظریم و دارای فخر و فیوضات اما برای مردم خودمان و تا چند روزی را از ایران دور میشویم یا نه در همان ایران خودمان به چند توریست هم برمیخوریم بنده آن بنده ترینیم ! بد مردمانی شده ایم !
ماجرا از آن جا شروع شد که بنا به موقعیت شخصی و علاقه خودم برای دیدن نادیده ها و ناشناخته ها پاشنه کفش را مدت هاست بالا کشیده ام و نه تنها به جهان گردی بلکه ایران گردی را نیز در حال کامل کردنم ! برای ثبت تمامی زیبایی های دنیا دوربین را به دوش میکشم و از جای جای وطن تا دورترین نقاط دور از کشورم را در هدف خود قرار داده ام تا چه شود و چه بینم ! مدت ی قبل بود که به شهری تاریخی عزم سفر کردم شهر کاشان که بیش از حد میشود گفت در دسترس همگان است ! و این دسترسی را هنوز خیلی ها بدستش نیاورده اند ! میدانستم شهری است با غنای تاریخی و فرهنگی بالا که خود با قرار گرفتن در حاشیه کویر از جاذبه ای فراوان برایم برخوردار خواهد بود پس مهیا شدم برای سفری چند روزه برای دیدن کاشان و اطراف آن !
با ورود به شهر و محله های قدیمی نیازی حتی به پرس و جو هم نبود و با تابلوهای آگاهی دهنده هم میتوانستم به خانه های تاریخی و باغ های آن دست یابم ! و خود را در آن محله های قدیمی رها کنم و برداشتی داشته باشم از دوران قدیم ه کشورم و به ترین هایی دست یابم که بر روی عنوان خانه های تاریخی آن نام نهاده شده بود ! مثل قدیمی ترین خانه تاریخی مثل بی نظیر ترین عمارت کاشی کاری شده خاورمیانه مثل زیباترین آینه کاری و ….
به محله سلطان امیر احمد در بافت قدیمی شهر وارد شدم جایی که این خانه های قدیمی در آن محله واقع شده خانه عامری ها خانه بروجردی ها خانه طباطبایی ها و فضای کاملا توریستی را به خود اختصاص داده و تقریبا در تمامی روزها به خصوص آخر هفته ها میزبان توریست هایی از همه کشورها و همین طور از داخل ایران می باشد و میتوان در چهره توریست های غیر وطنی رضایتی زیاد تر از آنچه را که باید دید ! رضایتی که شاید توریست های وطنی نه به آن دست یافته اند و نه تصورش را در سر می پرورانند !
نمیدانم از کجا این را در سر مردم جای داده اند که هر کس دوربین بزرگ تری دارد عکاس تر است و همین طور پول دار تر؟ نمیدانم چرا کسی در این فکر نیست که دوربین هم یک ابزار است شاید به نوعی مثل ابزار هایی برای کارهایی نه کمتر و نه بیشتر و این ابزار برای هر کس تعریف خاص خود را دارد از دوربین های قوطی کبریتی تا دوربین های قطع بزرگ که بسیار در چشم بیننده خود را فرو میکند ! راهی اولین خانه شدم ! خانه بروجردی ها ! در پاگرد و در قسمت اطاق شیشه ای آن آقایی محترم نشسته بود که در پشت سرش به بزرگی نوشته شده بود عکس گرفتن با دوربین های حرفه ای ممنوع ! برایم جای تعجب داشت و همیشه در قدیم برای عکس گرفتن از نقاشی های قدیمی در کشورها ممانعتی برای عکس برداری با فلش دوربین دیده بودم که آن هم این روزها در حال منسوخ شدن است به طوری که از نقاشی مونالیزا در موزه لوور هم روزانه هزاران عکس آن هم با فلش گرفته میشود و چهره مونالیزا در پشت صفحه ای شیشه ای به راحتی در حال لبخندی است که اثرش تا به امروز هم کم نشده اما در اینجا در این خانه تاریخی عکس برداری با دوربین حرفه ای ممنوع؟ خود نوشته در حال بو دادن بود ! چه کسی دوربین را تفکیک میکند به حرفه ای بودن یا غیر حرفه ای بودن ؟ یعنی این دوربین های بدون آینه حرفه ای کوچک هم حرفه ای هستند ؟ یا شاید هم نیستند ؟ سنگینی کارت های عکاسی من در جیبم از یک طرف کارت هایی که از انجمن های مختلف ایرانی و خارجی برایم صادر شده بود و در تمامی قوانین آنها به صراحت از عکس گرفتن در تمامی جاها خبر میداد که هیچ منعی ندارد و میتوان با نشان دادن آن در همه جا اقدام به عکس برداری کرد و از طرفی در خیلی از موزه های خارج از ایران هم با نشان دادن آن ها میشد از خرید بلیط نیز خود داری کرد و به عنوان عکاس بازدیدی مجانی داشت ! آقای محترم پشت گیشه با دیدن من و همکارم که هر کدام دوربین های بزرگی را بر روی دوش داشتیم دو به چند بود که چه باید بگوید ؟ اصلا حرفی باید بزند یا مثل خیلی از جاها شتر دیدی ندیدی ! اما زبان ه دراز من و سوال در مورد مبلغ ناچیز ورودی به خانه که آیا من با داشتن این کارت ها معاف از پرداختش هستم یا خیر مهلتی نه به او داد و نه به من ! با سوال از مقام بالاتر مشخص شد که باید مبلغ پرداخت شود ! وارد شدیم و باز در همه جا درج کرده بودند عکس برداری و فیلم برداری با دوربین های حرفه ای ممنوع ! هنوز به عمارت اول خانه خوب نگاه نکرده بودم که توریست های خارجی را دیدم که با دوربین های خود چه بزرگ و چه کوچک در حال عکس گرفتن هستند چرا که نوشته های فارسی عکس برداری ممنوع آن هم با دوربین های حرفه ای را نمیتوانند بخوانند ! جالب شد ! ظاهرا این نوشته برای توریست های خارجی نیست و تنها برای ایران گردان وطنی صادق است ! خودم را به میان توریست های خارجی زدم و با تیپ و قیافه کاملا ایرانیم سعی کردم خود را قاطی آنها جا زده و به عکس برداری مشغول شوم ! ظاهرا بسیار ناشیانه به این کار مبادرت ورزیدم چرا که نگهبان اطاق رو به من کرد و گفت نگران نباش حراست برای وقت ناهار پست خود را ترک کرده تا نیامده میتوانی عکس بگیری ! در خود فرو رفتم ! آن سوی دیوار عمارت اصلی عکاسان ژاپنی با سه پایه و نورهای استودیویی مشغول عکس از دخترکی هم مسلک خود بودند شاید برای پروژه ای از ایران ! من بودم و زیبایی خانه و همکارم و دوربین های بزرگمان ! آنقدر در خود فرو رفتم که با بی حوصلگی تمام از آن خانه بیرون زدم بدون فشردن دکمه شاتر ! به خانه بعدی رفتیم خانه طباطبایی ها خانه ای که تعریف آن را در همه جا دیده و خوانده بودم و مشتاق برای دیدنش و گرفتن چند عکس ه ناشیانه !
هنوز پای خود را وارد اطاق نگهبانی خانه طباطبایی ها نکرده بودم که نگاه های سنگین آقای پشت میز نشین با ظاهری بسیار مدیر روی من سنگینی کرد ! هنوز شروع به سخن نکرده بودم که دقیقا این جمله را شنیدم ! شما نمیتوانید وارد خانه شوید ! دور و بر خودم را نگاه کردم ! آقا با من بودید؟ من؟ چرا؟ در پیشانی من چه نوشته شده ؟ آقای مدیر من عضو انجمن های …. شما عضو هر جا دلت میخواهد باش ! آقای عزیز من عضو انجمن عکاسان میراث فرهنگی هستم ! آقای مدیر دقیقا این را تفهیم کرد ! شما خود وزیر گردشگری هم باش من به تو اجازه نمیدهم وارد این خانه شوی ! صدای آقای مدیر پتکی بود که بر روی من آوار شد ! چگونه میتوانم به ایشان بقبولانم که این کارت ها هر کدام بنا به علتی در جیب من قرار گرفته ؟ چگونه میتوانم ببینم که در این بین توریست های خارجی وارد شدند با همه دوربین های بزرگ و کوچک خود و آن اقای مدیر چیزی به آنها نگفت ! شاید علت این بود که انگلیسی یا فرانسه را بلد نبود نه؟ چه قانونی وجود دارد که تفکیک میکند من را با توریست هایی که مال این مملکت هم نیستند! اینجا هم بزرگ نوشته شده بود عکس برداری و فیلم برداری با دوربین های حرفه ای ممنوع آن هم به زبان شیرین فارسی !
چگونه میتوانستم برای آن آقای محترم که انگار این خانه از میراث پدری ایشان است خواست تا به من گوش دهند فقط متوجه شوند که من چه میگویم؟ شاید ظاهر من با دوربین های بزرگ خیلی غلط انداز است و بی جهت در چشم ایشان ! نمیدانم ! میدانستم در هر دو صورت چه بمانم و توضیح دهم و چه برگردم روزم را خراب کرده اند ! توضیح برای چه کسی ؟ فردی که حاضر به شنیدن هم نیست و حتما در شهر خود محل کار خود خانه قدیمی طباطبایی ها که ظاهرا آن هم از آن ایشان است من محکوم و ایشان حاکم ؟ برگشتم !
سفر من به کاشان تمام شد ! کاشان که دیگر حتی اسمش هم جز یک خاطره مبهم و دردناک چیزی برایم ندارد ! چرا باید ما در مملکت خود با هم فرهنگ خود با هم زبان خود اینگونه برخورد را داشته باشیم ؟ چرا باید قانون ها را نه از روی کتاب قانون بلکه از روی کوتاه فکری خود بنویسم و تشریح کنیم ؟ مامور قانون تنها وظیفه اجرای قانون را دارد نه تفسیر آن ! با گرفتن عکس از در و دیوار و آینه کاری و کاشی چه صدمه ای به مجموعه ها وارد خواهد شد؟ و هزاران سوال دیگر که اصل آن به این برمیگردد که این خانه ها این موزه ها نباید در زیر اجرای قوانین دستگاه مربوطه باشد؟ نه آنگونه که در کاشان زیر نظر شهرداری کاشان و یا افراد خاص؟
باشد که بتوانیم ایران را برای همه ایرانیان در معرض دید قرار دهیم نه آنکه ایرانی با این غنای بالای فرهنگی و تاریخی به کشورهای همسایه برای دیدن تاریخی نه به اندازه مملکت خود روی آورد !
کاشان شهری برای دیدن توریست های خارجی و از ما بهتران !

باز هم نپال اما بدون رنگ ها و بوهای خاص ! این بار نپال در اندوه

از نپال همیشه نوشته ام حتی وقتی که در آن جا نبوده ام و به نوعی دل بستگی خاصی را با این کشور و مردمان مهربانش داشته ام ! نپال کشوری کوچک اما زیبا با مردمان مهربان ولی فقیر کشوری که همه چیز را در هیچ چیز دارد! و این سال ها مرتب همراه با ناراحتی هایی شده که این بار غمی را در دل من و دوست دارانش نشانده است! در سال های اخیر شاهد فرو ریختن بهمن های سهم گین و سقوط هواپیماهای کوچک بوده ایم اما این بار فاجعه ای در نپال رقم خورد و آن روز ه شوم فرا رسید و در ساعت ۱۱:۳۰ قبل از ظهر بناهای هزاران ساله و خانه های فرسوده را فرو ریخت ! این بار طبیعت هم قهر خود را به این مردم نشان داد تا مصیبت در مصیبت تجربه ای دوچندان برای آنها شود! زلزله ای به نزدیکی ۸ درجه در مقیاس ریشتر و نابودی !
بناهای تاریخی که اکثرا با چوب و مصالح ساده بنا نهاده شده بود و هزاران سال پابرجا بود به ناگاه و در جند دقیقه فرو ریخت و شاید دیگر تنها عکس های این مکان ها را ببینیم و افسوس بر دلمان بنشیند! دیگر از آن شهر تاریخی بختاپور آوازه ای بیشتر به گوش نرسد و عظمت کاخ های باستانی دیگر در داستان های نپالی جستجو شود!
شدت حادثه و عملیات نجات و یافتن آوار زدگان در آن کوچه های تنگ ه محله ها به حدی دشوار است که روز به روز بر تعداد قربانیان افزوده میشود ! این مردم مهربان و صبور باز هم باید در آزمونی الیته بسیار سخت خود را محک بزنند و بازهم روی پای خود قرار گیرند! باید دوباره بر روی دوزانو نشسته و دستان خود را به دور زانوها کرده و بلند شوند ! حتی اگر به سختی این گونه شود باید این کار انجام شده و دوباره بلند شوند تا جهانیان به باور مقاومت آنان برسند.
کاش میتوانستم خود را به آن جا برسانم خود را به آن کاتماندوی آشفته و جذاب برسانم تا شاید مرهمی برای دوستانم باشم و یاری برای کمک و اما حیف که این امکان میسر نشد !
نپال ه رنگ ها و بوهای خاص و تجربیات متفاوت اکنون به نپال خاک ها و شکاف ها تبدیل شده و مردم صبورش علاوه بر تحمل سختی های زندگی روزمره خود در اندوه از دست دادن عزیزانشان آستانه تحمل خود را می سنجند ! دیگر سکوهای سوزاندن مردگان هم جایی برای سوزانده شدن ندارند و بر روی زمین هم این مراسم در حال انجام است و شهر را در ماتم فرو برده . دیگر آن خنده را بر روی صورت های زیبا و شادمان نمیبینیم ! و باید منتظر شد منتظر برای تلاشی دوباره از سوی آنان و سفری دوباره !

1472036_10205957549913566_6331901979277184578_n

برج میلاد ! نماد تهران و یا برج مخابراتی؟

در سال ۱۳۸۷ برج میلاد با عنوان برج مخابراتی افتتاح شد آن هم پس از ۱۱ سال ساخت و آماده سازی! و از همان ابتدا نیز با حاشیه هایی همراه بود تا جایی که شایعه ای مبنی بر دروغ سیزده در چند سال قبل مبنی بر کج شدن ۶ متری آن بر سر زبان ها افتاد! شایعه ای که به دور از واقعیت نیز بود. و اکنون پس از آن سال ها هنوز هم در بین سازندگان برج و حتی مردم در استفاده واقع آن بحث و حدیث هایی است و هنوز هم مشخص نیست این برج به عنوان برجی مخابراتی بنا نهاده شده و یا نمادی برای تهران و یا هر دوی آن !
هنوز هم سازندگان آن را در رده ششمین برج مخابراتی جهان عنوان میکنند و به تازگی هم بر آمار آنها یک آمار نیز افزوده شده! اولین برج مخابراتی دنیا از نظر بزرگی و مساحت راس برج در ارتفاع !
نمیدانم این آمار ها به چه کاری می آید ؟ و این اولین ها چه دردی را دوا میکند! برجی که حتی سازندگان آن نیز خود می دانند در زمان طراحی و ساخت آن تکنولوژی ساخت و حتی بتن ریزی شناور فونداسیون آن را ما در ایران نداشتیم و نباید به بلندی و ششمین بودن نیز ببالیم ! برجی که اگر به عنوان برج مخابراتی بنا شده ساختی بی ملاحظه و ریخت و پاشی در امور مالی و مالیت شهروندان است ! آن چه که در دنیا مرسوم است این بوده که برج های مخابراتی در شهرهایی برپا می شوند که ارتفاعی در نزدیکی محل بر پایی آن ها وجود ندارد و برای پوشش قرار دادن آنتن های مخابراتی نیاز است تا ارتفاعی این چنین بنا نهاده شود اما در تهران با ارتفاعات بسیار نزدیک و مجاور آن آیا این بنا باید بنا نهاده می شد؟ و یا می توانستند تمامی این ابزار و آنتن ها را بر روی این ارتفاعات بنا نهاد و کل تهران را نیز در پوشش قرار داد. اگر هم برجی به عنوان نماد تهران به جای نماد فعلی یعنی برج آزادی قرار بر بنا بود آیا این ارتفاع معقول به نظر میرسد؟ و یا میتوانستیم با حتی نصف این هزینه برجی زیبا را بنا نهاد تا تمامی اهداف گردش گری و توریستی را هم داشت و اجرایی کرد؟
برج آزادی نیز این روزها وضعیت خوبی را نداشته و علاوه بر فرسودگی حاصل از عمرش و عدم مرمت سالیانه و تخصیص بودجه ای برای آن از آب گرفتگی در سقف برج و همین طور زیر زمین آن رنج میبرد. آیا با از بین رفتن آن میتوان برج میلاد را جایگزینی مناسب برای نماد تهران دانست؟ برج مخابراتی که تقریبا از تمامی نقاط تهران دیده میشود!

قلعه جنی (۲)

سال ۱۳۹۱ بود که مطلبی در مورد کیش و دیدنی غیر معمول آن نوشتم مطلبی در خصوص قلعه جنی کیش که شاید آن موقع هم زیاد برای کسی آشنایی نداشت که میتوانید آن را از این جا + بخوانید ! و خودم هم نمیدانستم که از اقبال خوبی در بازدید برخوردار خواهد بود و میتوان گفت این نوشته در بین همه نوشته هایی که در این وبلاگ داشتم پر بیننده تر بوده ! پس شاید مرور دوباره آن خالی از لطف نباشد و برای همین این باز هم که در سال ۱۳۹۳ شاید در آذر ماه سری به آن جا زدم تا علاوه بر عکس بتوانم مطلب بهتر و کامل تری را داشته باشم با چیزی به جز آن چه باید مواجه شدم! دیگر از آن قلعه و جن هایش خبری نیست ! این هم شامل تخریب های همیشگی شده ! درست است که قلعه جنی جزو آثاری به حساب نمی آید درست است که تا کنون شاهد تخریب و فرسودگی آثار باستانی حتی تاریخی و فرهنگی خود بوده ایم و این قلعه را حتی به عنوان یک اثر هم نمیتوانیم حساب کنیم و باید دل سوختگی هایمان را برای تخت جمشید که روز به روز در حال تخریب بیشتری است بگذاریم ! اما …. اما این قلعه هم می توانست جایی برای خرج کردن آدرنالین به حساب بیاید! بدون هرگونه خرج و بلیط و نگهداری !
شهر پدیده کیش در نزدیکی آن در حال برپایی است در وسعت بسیار و خاک برداری های آن کاملا قلعه را در بر گرفته و جاده ای که از جاده جهان شما را به قلعه میرساند نیز متروکه شده و در بعضی جاها آسفالت آن ازبین رفته و از دور هم دیگر آن قلعه را نمیتوان دید و وقتی در کنارش هم میرسی هیچ ابهتی از آن حتی در شب حس نمیکنی ! چراغ های کارگاه پدیده کیش به نوعی همه جا را روشن کرده و دیگر نه حس ترس داری و نه کنجکاوی ! دیگر از آن صدای پیچیده شدن باد هم خبری نیست ! چه رسد به صدای آن پره های بادی چاه در باغ مجاورش ! چرا که باغ هم از بین رفته و دیگر محلی حتی برای دیدن هم به حساب نمی آید!
پس دیگر کیش را فقط با کیش گردی در بازارهای رنگارنگش ادامه دهید !

پایان شکوه پادشاهان در پارسه

امسال بازهم به قرار هر سال به تخت جمشید رفتم ! آخرین بار زمستان سال قبل بود که در صبحی سرد بازدید ی از پارسه داشتم و تاسف برای شکسته شدن شیشه های حفاظ پس از سرما و طلوع خورشید به دلیل انبساط و انقباظ آنها و بازهم انتشار وسیع گل سنگ بر روی اکثر سنگ های ورودی مجموعه !
چندین سال بود که با برپایی کارگاه چوب بری و حمل الوار های مخصوص در محوطه این اثر باستانی شاهد ایجاد راه هایی در بین سنگ ها و آثار بجا مانده بودیم که ارزنده به نظر میرسید و در نهایت بازدید کننده را به سادگی ترغیب به راه رفتن بر روی آنها کرده و شاید نتیجه به حفظ همین اندک باقی مانده هم میرسید ! دیگر چیزی برای دزدی از این مجموعه باقی نمانده و تمامی آثار باقی مانده به حدی بزرگ و حجیم است که برای جابجایی نیاز به جرثقیل محسوس است و حصار کشی صورت گرفته که با شیشه ترکیب شده بود به همراه این الوارهای مخصوص و Out Door میتوانست چاره گشا باشد ! اما از زمستان سال پیش تخریب شروع شد تخریب نه در آثار بلکه در حفاظ ها و مسیر های تردد بود و به جای زنجیر کشی زیبا با طناب های پوسیده و رنگی که بر زشتی غالب بود ارزش های هنری و تاریخی این مجموعه نفیس را زیر سوال برده بود !
امسال به نظر میرسد ضربه در حد نهایی شدن است دیگر از افرادی که مشغول به کار بودند چه از برای ترمیم آثار و چه ایجاد حفاظ ها و الوارهای مخصوص خبری نبود. الوارها اکثرا پوسیده شد و پیچ های محکم کننده آنها به دلیل تاب برداشتن الوارها از جا خارج شده و در قسمت هایی که با این الوارها راه پله هایی ایجاد شده خطر افتادن بازدید کننده محتمل است . معلوم نیست که با بودجه تخصیص داده شده یونسکو چه میکنند که برای ترمیم و حفظ این آثار و حفاظ ها دیگر کاری صورت نمیگیرد. کارهای ساده چون زدن روغن کوسه بر روی این الوارها برای نپوسیدن و تبله نکردن آنها و همین طور ترمیم آثار به جا مانده.
تخت جمشیدی که هر سال با دیدن آن به وجد می آمدم و شور و شادی برای چند روز با بازدید آن به همراه من بود این بار جز ناراحتی و غم چیزی نداشت! این بار با وجودی که هجوم توریست های خارجی بسیار نمایان بود علاوه بر نبودن هر گونه امکانات رفاهی تخریب آثار نیز به وضوح دیده میشد. به نظرم اگر تا کنون موفق به دیدن این بنای زیبا و ارزشمند نشده اید بشتابید چرا که از بین رفتن تدریجی آن در دستور کار است !

ماهنامه سفر

آیا به سفر رفتن علاقه دارید؟ شناختی از مقصد های گردش گری در ایران و خارج از ایران دارید؟ ماهنامه سفر که به صورت تخصصی در زمینه گردش گری و توریست و جاذبه های سفر و همین طور مقاصد گردش گری منتشر میشود میتواند به خوبی نیازهای شما را به عنوان یک طبیعت گرد و ایران گرد و جهان گرد برآورده کند. شاید به جرات بگویم تا کنون ماهنامه ای چاپی در ایران به این سبک و سیاق منتشر نشده است! به تازگی نمایندگی آن در جنوب کشور فعال شده و به صورت سرپرستی اقدام به دریافت اشتراک فروش تک نسخه و همین طور درج آگهی میکند. شما میتوانید با شماره ۳۶۳۸۱۲۲۳ – ۰۷۱ تماس بگیرید و اطالاعات بیشتری را در این زمینه بدست بیاورید .

Safar copy

ماهنامه سفر شماره ۴۴

با وجودی که ماهنامه این بار از عرف ماهنامه ای به در آمد و به نظرم ۴ ماهی در انتظار آن بودیم ولی با مطالب جالبی این ایراد را از ما پنهان ساخت! این بار علاوه بر تاخیر در چاپ این شماره به صورت نمونه اداره پست هم همکاری لازم را نکرده و یک هفته اقلام سفارشی را در مبدا نگه داشته و بعد شروع به ارسال نمود که خود مزید علت شد! امید داریم دست اندرکاران ماهنامه که خود به آن ها عقیده دارم راه کارهایی را آماده سازند تا دچار این خلا نشده و به راحتی مطالب ه حوزه گردش گری را دریافت کنیم.
در این شماره دو مطلب از بنده به چاپ رسیده که با عکس هایی زیبا از کارهایم همراه است. یکی در خصوص نپال و باید ها و نباید هایی تازه که از سفر اخیر داشته ام و دیگری هم از شهر ه خاکی یزد از پرسه در کوچه های باریک و خشتی آن که خالی از لطف نیست . پس با من و ماهنامه سفر شماره ۴۴ همراه باشید تا بتوانیم صنعت گردش گری را با همین پشتیبانی های کم خود رونق ببخشیم. برای اشتراک و یا خرید آنلاین ماهنامه حتی به صورت تک جلدی میتوانید از این لینک + بهره لازم را ببرید.

راستی …. اگر گشتید و پیدا نکردید این شماره را و یا اقدام به خرید کرید و موجود نبود و بازهم علاقه به خواندن مطلب های آن داشتید ! به من اطلاع دهید تا برایتان تهیه کنم