شمعدانی بهاری

این روزها در شهر تو شمعدانی ها منتظر بهارند ! هیچ بیادت هست بوی ساقه شمعدانی را ؟ بوی طراوت ! بوی سبزی ! خاص بوی آب ! این بوهای یک شمعدانی است با گل های قرمز رنگ کم پر ! بو و یادی که شاید کسی نه ببیند و نه ببوید ! برای خیلی از آدم ها این ها معنی ندارند اما من ! برای من بوی این تازگی و این شمعدانی مستقبم به ایوان خانگی تو راه پیدا میکند ! درست انگار تونلی زده شده از همین خیلی دور ه من به آن تراس تو با آن  توری جدیدش ! توری که شد مرز بین من و تو ! سد راه رسیدن تو به  آن شمعدانی

so23.jpg

فریاد ه سکوت

همیشه برایم سکوت فریاد داشته ! و همیشه برای نزدیکان و دوست و آشنا در مورد سکوت کویر و فریادش گفته ام و همیشه هم با نگاه های متعجب آنها روبرو شده ام ! اما همیشه بر این باور بوده ام و هستم ! باوری در سکوت ! اولین بار فریاد سکوت را در کویر شهداد کرمان شنیدم جایی که در نیمه شب من بودم و کویر و آسمان ه پر ستاره جایی که بر پهنه کویر دراز کشیدم و به آسمان نگاه کردم آسمانی درخشان از ستاره ها و همهمه ای از صداهای ناشنیده ! فریادی از کویر و سکوتش که مرا در آن تنهایی به میان خود کشید و آن لحظه دیگر تنها نبودم !
این روزها است که از طرف ناسا فایل های صوتی کهکشان ارایه شده و من باز غرق آنها شده ام فریادهایی از جنس کهکشان ! مجموعه صدا هایی را که ناسا “خارج از جو زمین” رکورد کرده و تحت عنوان
Symphonies of the Planets
روانه بازار کرده و تا کنون پنج ولوم آن پخش شده و در سایت های معتبر بفروش میرسد .گفته میشود در ضبط و تنظیم این آهنگ ها از هیچ ساز یا افکت خاصی بهره گرفته نشده و تمام این صداها زمزمه سیارات کهکشان راه شیری میباشد که برایم من این زمزمه ها همان تداعی کننده فریاد است فریاد کهکشان ! خوب است شما هم در این فریاد با من شریک باشید

رفیقم رفت !

تازه به محل کار ما منتقل شده بود ! نمیشناختمش و به من هم تازه پست و اطاقی بزرگ داده بودند ! قرار شد مدتی را باهم باشیم تا محل جدیدش را تعیین کنند ! پرس و جویی نمیکنم و اون روز هم نکردم ! اون روز بارون میومد ! شدید و میدیدم که کنار پنجره می ایسته و سیگار میکشه ! دود سیگار رو هم از کنار پنجره که کمی باز کرده بود بیرون می فرستاد ! بیادم نیست از کجا باهم شدیم دوتا رفیق ! و برایم مهم هم نیست ! مهم باید باشد که از کجا و چه وقت؟ فقط بیاد دارم که هر چی فکر میکنم حتی الان هم اونو توی محل کار حس میکنم ! کم حرف میزد اما اگر هم میزد حرف هاش به دل می نشست ! از من سن بیشتری داشت و تجربه و سابقه بالاتری … شاید حدود یک هفته باهم بودیم و حرف میزدیم از همه جا ! و بعد دیدم پست مالی رو بهش دادن و از پیش من به اطاق کناری رفت ! بازهم با هم بودیم بازهم رفیق … یک جورایی بهم افکارمون نزدیک بود و یک جورایی پدرم رو در اون میدیدم … برام از همه جا خاطره داشت از هر چیز که میگفتم میتونست برام حرف بزنه و دوستش داشتم … الان هم دارم ….
سیگار رو زیاد میکشید اونم به انواع و اقسامش و همیشه در جواب من میگفت این سیگار خوبیه ضررش از اونای دیگه کمتره ! بهش میگفتیم سید … سید چرا میکشی … نکش تورو خدا ولی اون میخندید و چند تا شوخی باهام میکرد ! همیشه حس میکردم که دورا دور هوای منم داره و کارهام رو زودتر راه مینداخت اما در قانون و نظم خودش … تو کار با کسی شوخی نداشت ! کار باید جدی باشه و میدونست داره چکار میکنه ! میشد زود فهمید که همه دوستش دارن … یک جورایی به دل مینشست هم خودش هم حرف هاش ! جایی نبود که حرف خودش رو نزنه … کاری که فکر میکرد درسته رو انجام میداد و ترسی از کسی نداشت … مرخصی رو کم میگرفت و همیشه حضور داشت … شاید چند ماه دیگه بیشتر به بازنشستگیش نمونده بود !
خوشحال بود و نگاهش برق میزد … نوه دار شده بود و دوست داشت اون کوچولو رو … معلوم بود خیلی داره کیف میکنه معلوم بود راضیه … همیشه از نوه اش حرف میزد عکسش رو قاب کرده بود و گذاشته بود رو کنار میزش و همیشه یک نگاهش به اون عکس بود …. قرار شده بود یک بار هم من از نوه اش عکس بگیرم … قراری که نشد… مثل همه قرار هایی که باید بشه اما نمیشه !
این روزها دیگه سیگار نمیکشید و پیپ دستش بود … تو اطاقش که دیگه تنهاش گذاشته بودن همیشه پای اینترنت بود یا کتاب میخوند و بازهم باهم حرف میزدیم از اون قدیم ها … قدیم های من و اون به ۱۸ سال پیش برمیگشت نه بیشتر اما قدیم بود و هنوز جدید … میگفتیم و میخندیدیم …. هنوز هم هوای منو داشت و منم دوسش داشتم …. دود پیپ رو میداد تو ریه هاش و فکر میکرد …. مشخص بود که در فکره … اما نمیگفت چه فکری ! میگفتم سید دود پیپ رو تو نده این که سیگار نیست … بهم نگاه میکرد و من سرم رو مینداختم پایین …
این روزها منتظر بازنشستگیش بود که یک دفه مریض شد ! نیومد به محل کار و بعد از دوروز من فهمیدم … گفتن مریض بدی شده … بهش زنگ زدم … حال نداشت و معلوم بود درد داره … خوشحال شد که بهش زنگ زدم و این خوشحالی تو صداش بود …. بار دوم که هفته بعد بهش زنگ زدم بهتر بود از صداش پیدا بود … میگفت دوا درمون ها جواب داره میده … و منم خوشحال شدم و بهش گفتم آخی سید خوب شدی ها … هفته پیش خیلی حالت بد بود … خندید … دنبال دوا درمونش بود تهران رفته بود و بازهم هر از گاهی یا تلفنی بود یا میومد به محل کار اما نه مثل قبل … دیگه سیگار رو نمیکشید اما سیگار داشت اون رو میکشید ! اون همه دود دیگه کار خودشون رو کرده بودن و ….
دیگه نیستش … از پیشمون رفته ! ما رو تنها گذاشته ! به سادگی رفته … به این خیلی وقته که عقیده دارم باید برن این ها باید برن این خوبان این ها که باید قدرشون رو بیشتر بدونیم و ندونستیم باید برن … انگار اون ور کسی منتظرشونه کسی چشم به راهشونه و باید برن کارایی رو اون ور هم بکنن …
دلم گرفته … برای دل گرفتن دلیل کم نیست … برای شادی دلیل زیادی میخواهی اما برای دل گرفتگی دلیل ها کمه چرا که زیاد که بشه راه گلوت رو میبنده ! مثل الان که راه گلوی من بسته شده ! دلم گرفته ….
سید … دوستت دارم و به یادتم … سید ….

ماهنامه سفر شماره ۴۴

با وجودی که ماهنامه این بار از عرف ماهنامه ای به در آمد و به نظرم ۴ ماهی در انتظار آن بودیم ولی با مطالب جالبی این ایراد را از ما پنهان ساخت! این بار علاوه بر تاخیر در چاپ این شماره به صورت نمونه اداره پست هم همکاری لازم را نکرده و یک هفته اقلام سفارشی را در مبدا نگه داشته و بعد شروع به ارسال نمود که خود مزید علت شد! امید داریم دست اندرکاران ماهنامه که خود به آن ها عقیده دارم راه کارهایی را آماده سازند تا دچار این خلا نشده و به راحتی مطالب ه حوزه گردش گری را دریافت کنیم.
در این شماره دو مطلب از بنده به چاپ رسیده که با عکس هایی زیبا از کارهایم همراه است. یکی در خصوص نپال و باید ها و نباید هایی تازه که از سفر اخیر داشته ام و دیگری هم از شهر ه خاکی یزد از پرسه در کوچه های باریک و خشتی آن که خالی از لطف نیست . پس با من و ماهنامه سفر شماره ۴۴ همراه باشید تا بتوانیم صنعت گردش گری را با همین پشتیبانی های کم خود رونق ببخشیم. برای اشتراک و یا خرید آنلاین ماهنامه حتی به صورت تک جلدی میتوانید از این لینک + بهره لازم را ببرید.

راستی …. اگر گشتید و پیدا نکردید این شماره را و یا اقدام به خرید کرید و موجود نبود و بازهم علاقه به خواندن مطلب های آن داشتید ! به من اطلاع دهید تا برایتان تهیه کنم

Hitman GO

نمیدانم تا چه حد به دنبال حل کردن معما هستید؟ آیا در پی یافتن حل معما های هستید؟ یا سریال های جنایی و معمایی را پیگیری میکنید؟ اصلا در چه رده سنی قرار دارید؟ میدانستید از مرز ۴۵ که بگذرید باید به دنبال فکر کردن رو مسایل باشید یا خود را با حل جدول سرگرم کنید؟ سودوکو هم بد نیست و میتوانید به راحتی در طول روز خود را با آن سرگرم کنید و به خوبی راه حل های جدید هم برای اینگونه پازل ها پیدا کنید.
در دنیای تکنولوژی بیایید پا را فراتر بگذارید و همه این دغذغه ها را نیز به برنامه های روی موبایل یا رایانه خود و یا تبلت ها قرار دهید و در هیچ زمان از آن ها غافل نشوید. یکی از این برنامه ها مردی است به نام هیتمن که بر اساس فیلم خود نیز ساخته شده و قرار است تا شما به جای او فکر کنید و او را حرکت دهید …. Hitman GO  نام این بازی جذاب است که برای سیستم عامل های آندروید و اپل موجود بوده و با هزینه ناچیزی میتوانید آن را بر روی دستگاه های خود قرار داده و در اوقات فراغت یا حتی در جلسات کسالت بار از محیط دور شوید. اطمینان داشته باشید که علاوه بر سرگرمی به ماهر شدن شدن در حل معماها کمک خواهد کرد! بد نیست تا برای من هم از مراحل ی که پیش رفتید بنویسید تا باهم تبادل اطلاعات کرده باشیم. در حال حاضر آخرین مرحله ای که توسط سازندگان آن بر روی دستگاه ها قرار دارد هیتمن در فرودگاه است که به خوبی روزها و شاید هم هفته ها شما را درگیر خود میکند. برای دانلود آن میتوانید از این جا + بر روی دستگاه های اپل اقدام کنید.

در سفر

در راهم ! درون صندلی تک و در ظلماتی به پیش میروم ! بیرون هوا شدیدا مه آلوده و تا چند متری بیشتر دیده نمیشه ! صدای حرف زدن بلند ه سربازهایی که به سوی خدمت میروند زیادی بلند است و من راحت ! عادت کرده ام تا به اطرافم زیاد توجهی نداشته باشم ! کنار صندلی تک من پیر مرد و زنی آرام با هم به پچ پچ مشغولند ! شاید از عمر خود میگویند یا از نوه ها و عروس و داماد های خود تعریفی دارند ! صدای پخش ماشین برای راننده در حال خواندن ترانه ای غریب است و من به خود فکر میکنم ! صندلی جلو یی در حال کلنجار رفتن با صندلی برای راحت کردن خود ! دست انداز های جاده زیاد است و راننده مسیر شوسه قدیم را به مسیری اتوبانی ترجیح داده ! چشم هایم سنگین است و سعی برهم نذاشتن پلک ها مدام با من است ! ردیف های جلو مشغول همهمه کردن هستند و جز نجوا چیزی به گوش نمیرسد ! بعضی از الان در خوابی خوش و برخی در حال کش و قوس رفتن ! آن دور ها چراغ شهری کوچک نمایان است و من به تو می اندیشم !

کتاب و کتاب خوانی

معمولا زیاد آدم کتاب خوانی نیستم و بیاد دارم که زمان های دور و برای فرار از درس خواندن به کتاب های رمان و داستان رو می آوردم و این روزها به حدی درگیر مشغله های ذهنی خود هستم که فرصتی هم برای کتاب خوانی ندارم ولی از آن جا که به سایت های اجتماعی و همین طور ارتباطات تکنولوژی علاقه مند هستم و از این ارتباطات برای یاد گیری هم بهره میبرم چند روزی را بود که برای خواندن کتابی از آلن دوباتن مشتاق شده بودم کتابی به اسم هنر سیر و سفر و با پیگیری فراوان موفق به دریافت کتاب به صورت نسخه الکترونیکی آن نشدم و برای دریافت نسخه چاپی هم به دردسر فراوان افتادم ! در شهر من چند کتاب فروشی خوب و بزرگ هست و تعداد زیاد هم کتاب فروشی کوچک و خرده پا و برایم بسیار آموزنده و جالب بود که دیگر حتی برای خرید کتاب هم نباید وقت خود را بین این کتاب فروشی ها هدر دهم ! با عنوان کردن نام کتاب به کتاب دان کتابفروشی ها اگر نام پست فرد را درست گفته باشم . از بین ۸ کتاب فروشی که سر زدم تنها یکی از آنها به رایانه و جستجو رو آورد و بقیه فقط نگاهی مسخره به من می انداختند و با خنده جمله زیبا و همیشگی ما ایرانی ها را به زبان می آوردند که نه نداریم ! برایم جالب بود که با شنیدن نام کتاب بر روی محتوای کتاب هم اظهار نظر می کردند بعضی به نظرشان کتاب هنر ی میرسید و دیگران هم کتاب سفر و مسافرت ! در صورتی که کتاب یک کتاب فلسفی است ! به نظر شما تا کی میتوانیم در همه کارهایمان در همه احوالاتمان از حس خود و آن هم حسی که سریع به ذهنمان میرسد بهره ببریم ؟ بدون کمی فکر کردن!
و بازهم گرفتار ندانسته ها و نداشتن ها شدم و به ناچار به اینترنت مراجعه و با پیدا کردن ناشر نسبت به خرید و سفارش کتاب اقدام کردم کتاب را میتوانید از انتشارات نیلوفر تهران بدست آورید . خواندن این کتاب را به همراه یک فنجان قهوه از هر نوع به شما پیشنهاد میکنم .

قهوه و استانداردهای آن

دیروز بود که برای یک جلسه کاری و در یکی از خیابان های مشهور و کلاس بالای شهرم به همراه دوست کاری خود به دنبال کافی شاپ بودیم ! جایی که بتوانیم علاوه بر صحبت های کاری قهوه ای هم بنوشیم . بعد از پارک ماشین و پرس و جو پیاده به سمت کافی شاپ راه افتادیم و از آن جا که در شهر من ساعت ١١ صبح یعنی صبح خیلی زود آن هم در آن خیابان مشهور بعید میدانستیم که کافی شاپی باز را پیدا کنیم و البته توانستیم پیدا کنیم اما خالی …. به طوری که از کافه چی پرسیدم آیا در حال کار است یا تمیز کاری یا بستن یا … ! با باز بودن سر میزی کوچک نشستیم و با شروع صحبت کافه چی که جوانی بود بیش از حد عبوس منو ی آن جا را برایمان آورد منویی که هیچ حال و هوایی برای کافی شاپ را به همراه خود نداشت و بر روی جلد هم دو سه خط به صورت فونت ضخیم نوشته شده بود که برایم نه تنها جالب بلکه خنده دار از برای نالیدن بود ! امید دارم بتوانم خود را قانع کنم تا دوباره به آن جا رفته و عکسی را برای شما بگیرم . نوشته شده بود چنان چه بعد از صرف نوشیدنی خود کماکان نشسته اید برای هر ساعت باید ١۵٪ حق سرویس پرداخت کنیم ! نمیدانم این ادا و اصول من در آوردی را ما ایرانی ها از کجا به فرهنگ های خود اضافه میکنیم و چه نتیجه ای می خواهیم بگیریم؟
طبق معمول قهوه خود را سفارش دادم اسپرسو دابل و همراه من نیز میلک شیک موز …. مدتی نگذشت که برایمان حاضر شد ! میلک شیک فقط درون لیوانی دراز و بلند ریخته شده بود و لیوان بلند را درون یک بشقاب که کف آن مزین شده بود با یک دستمال کاغذی و چندین دانه رنگی بودری شکل که در کل حال و هوای میلک شیک را بهم ریخته بود و به انسان مرغ بودن و نوک زدن به دانه های ریز را تداعی میکرد!
قهوه را مدت هاست دنبال میکنم از اخبار آن تا طعم و شکل و لیوان ها و ماگ ها و هر آن چه به قهوه مربوط خواهد شد ! برای من اسپرسو را در فنجانی ریخته بود که برای قهوه ترک استفاده میشود و تکه شکلاتی هم در کنار فنجان تا شاید ادای قهوه اسپرسو رعایت شده باشد و بدون لیوان آب همیشگی و یار اسپرسو؟!
از طعم اسپرسوی کافه چی هم چیزی نگم به نظرم بهتره و تنها لغتی را که به آن حس مرا نزدیک میکند این است آب قهوه بی مزه
حتما کافی شاپ مورد نظر و کافه چی آن دارای مشتری های خود آن هم در عصرها تا شب هستند وگرنه آن جا باز نمیبود اما آیا مشتری ها برای قهوه و نوشیدنی های سرد و گرم خوب آن جا به این مکان میروند؟ حتم دارم که از کمبود جا درون این شهر من و بقیه به این گونه مکان ها رجوع میکنیم نه برای چیز دیگر ! برای قرار های کاری یا قرار های عاشقانه یا خستگی پاها و بطور حتم نه برای قهوه و ملحقات آن …. ای کاش کسانی که به این پیشه روی می آورند مطالعه ای را در خصوص کار خود انجام دهند ….

دماوند قله ای با شکوه تاریخی

اهل هر جای ایران که باشید نه تنها بالاخره روزی از کنار این قله باشکوه گذر کرده اید بلکه در خیلی از عکس ها و فیلم ها هم نظاره گر آن بوده اید! حال اگر پایتخت نشین هم باشید دیگر اوضاع خیلی فرق میکند و حتما از کنار این قله سر به ابرها ساییده گذر کرده اید چه برای خوردن دوغ آب علی که از قدیم معروف بود و چه برای عبور از رشته کوه البرز و رسیدن به ساحل خزر ی و یا نه برای دیدن دهات و روستا های اطراف تهران و نه شاید هم به قصد زیارت امام زاده هاشم ! پس همه این ها را بر شمردم تا بهانه ای برای ندیدن قله دماوند را نداشته باشید !
حال علاوه بر همه این ها اگر در رسانه ملی ایران هم کار کرده باشید و بخواهید بنر و صحنه ای هم آماده کنید آن هم برای برنامه ای که بیش از برنامه های دیگر بیننده خواهد داشت و آنهمه کارگردان و مدیر تولید و منشی صحنه و چه و چه دورو بر برنامه باشد و باز هم کسی نبیند و متوجه نشود که در پشت صحنه برنامه به جای قله سرفراز دماوند نمایی از قله کوه فوجی یامای ژاپن باشد! این را چگونه میتوان توجیه کرد؟؟ من نمیدانم ! دو قله با تفاوت های بسیار به خصوص در نوک قله ها …. یکی پهن شده و دیگری نوک تیز ؟؟ یک عکس از پایین امام زاده هاشم که قله رفیع دماوند در کلاهکی ابری پنهان شده و زیبایی آن را دو چندان کرده تقدیم به شما میکنم … آن را از این جا + ببینید
بیایید با میهن خود آشتی کنیم و دیدار تازه کنیم … بیایید اول از هر کار به اطراف محل زنگی خود سرک بکشیم و نگاه کنیم بیایید با طبیعت مملکت خود آشنا باشیم تا چنین خطاهایی را دیگر شاهد نباشیم …
دماوند را سالیان سال است که این چنین برافراشته بر بلندای البرز میبینیم و خواهیم دید … و هیچ گاه هیچ کسی نمیتواند ابهت و زیبایی آن را منکر شده و این شکوه را از بین ببرد …. پس آباد باش ای ایران

iPod Classic

بازهم یکی دیگر از محصولات اپل را خریدم …. وای من نمیدونم چه حکمتی در این بسته بندی های محصولات اپل هست !! کیفیت دوام و کارایی خود ه محصولات به کنار … در دست گرفتن خود جعبه به من حس خوبی را میدهد و با باز کردن اون به مانند یک هدیه شگفت انگیز همیشه شگفت زده میشوم ! این بار هم با وجود گرانی بیش از حد به سراغ دستگاهی رفتم که شاید مدت ها بود در فکر خرید آن بودم ! به نظرم از این به بعد باید هر گاه فکر خریدی به سرم زد آن را عملی کنم و برای آینده قرار ندهم ! اگر اهل موزیک هستید اگر صدا ها را فرای دیگران تشخیص میدهید و اگر به دوام و حجم بالا نیاز دارید از این محصول اپل غافل نشوید iPod Classic که همان طور که از نامش پیداست کلاسیک است و بدور از اجناس فانتزی …. در یک کلام این یکی دیگه آخرشه …. شک نکنید !