ما ملت توریست زده !

ما بد مردمانی هستیم ! نمیدانم از کی بد شدیم فقط این را میدانم که دیگر شاید امیدی به ما نباید داشت ! در تمامی موضوعات از ساخت یک پیچ ساده تا نظریه پردازی در خصوص نظریات انشتین خود صاحب نظریم و دارای فخر و فیوضات اما برای مردم خودمان و تا چند روزی را از ایران دور میشویم یا نه در همان ایران خودمان به چند توریست هم برمیخوریم بنده آن بنده ترینیم ! بد مردمانی شده ایم !
ماجرا از آن جا شروع شد که بنا به موقعیت شخصی و علاقه خودم برای دیدن نادیده ها و ناشناخته ها پاشنه کفش را مدت هاست بالا کشیده ام و نه تنها به جهان گردی بلکه ایران گردی را نیز در حال کامل کردنم ! برای ثبت تمامی زیبایی های دنیا دوربین را به دوش میکشم و از جای جای وطن تا دورترین نقاط دور از کشورم را در هدف خود قرار داده ام تا چه شود و چه بینم ! مدت ی قبل بود که به شهری تاریخی عزم سفر کردم شهر کاشان که بیش از حد میشود گفت در دسترس همگان است ! و این دسترسی را هنوز خیلی ها بدستش نیاورده اند ! میدانستم شهری است با غنای تاریخی و فرهنگی بالا که خود با قرار گرفتن در حاشیه کویر از جاذبه ای فراوان برایم برخوردار خواهد بود پس مهیا شدم برای سفری چند روزه برای دیدن کاشان و اطراف آن !
با ورود به شهر و محله های قدیمی نیازی حتی به پرس و جو هم نبود و با تابلوهای آگاهی دهنده هم میتوانستم به خانه های تاریخی و باغ های آن دست یابم ! و خود را در آن محله های قدیمی رها کنم و برداشتی داشته باشم از دوران قدیم ه کشورم و به ترین هایی دست یابم که بر روی عنوان خانه های تاریخی آن نام نهاده شده بود ! مثل قدیمی ترین خانه تاریخی مثل بی نظیر ترین عمارت کاشی کاری شده خاورمیانه مثل زیباترین آینه کاری و ….
به محله سلطان امیر احمد در بافت قدیمی شهر وارد شدم جایی که این خانه های قدیمی در آن محله واقع شده خانه عامری ها خانه بروجردی ها خانه طباطبایی ها و فضای کاملا توریستی را به خود اختصاص داده و تقریبا در تمامی روزها به خصوص آخر هفته ها میزبان توریست هایی از همه کشورها و همین طور از داخل ایران می باشد و میتوان در چهره توریست های غیر وطنی رضایتی زیاد تر از آنچه را که باید دید ! رضایتی که شاید توریست های وطنی نه به آن دست یافته اند و نه تصورش را در سر می پرورانند !
نمیدانم از کجا این را در سر مردم جای داده اند که هر کس دوربین بزرگ تری دارد عکاس تر است و همین طور پول دار تر؟ نمیدانم چرا کسی در این فکر نیست که دوربین هم یک ابزار است شاید به نوعی مثل ابزار هایی برای کارهایی نه کمتر و نه بیشتر و این ابزار برای هر کس تعریف خاص خود را دارد از دوربین های قوطی کبریتی تا دوربین های قطع بزرگ که بسیار در چشم بیننده خود را فرو میکند ! راهی اولین خانه شدم ! خانه بروجردی ها ! در پاگرد و در قسمت اطاق شیشه ای آن آقایی محترم نشسته بود که در پشت سرش به بزرگی نوشته شده بود عکس گرفتن با دوربین های حرفه ای ممنوع ! برایم جای تعجب داشت و همیشه در قدیم برای عکس گرفتن از نقاشی های قدیمی در کشورها ممانعتی برای عکس برداری با فلش دوربین دیده بودم که آن هم این روزها در حال منسوخ شدن است به طوری که از نقاشی مونالیزا در موزه لوور هم روزانه هزاران عکس آن هم با فلش گرفته میشود و چهره مونالیزا در پشت صفحه ای شیشه ای به راحتی در حال لبخندی است که اثرش تا به امروز هم کم نشده اما در اینجا در این خانه تاریخی عکس برداری با دوربین حرفه ای ممنوع؟ خود نوشته در حال بو دادن بود ! چه کسی دوربین را تفکیک میکند به حرفه ای بودن یا غیر حرفه ای بودن ؟ یعنی این دوربین های بدون آینه حرفه ای کوچک هم حرفه ای هستند ؟ یا شاید هم نیستند ؟ سنگینی کارت های عکاسی من در جیبم از یک طرف کارت هایی که از انجمن های مختلف ایرانی و خارجی برایم صادر شده بود و در تمامی قوانین آنها به صراحت از عکس گرفتن در تمامی جاها خبر میداد که هیچ منعی ندارد و میتوان با نشان دادن آن در همه جا اقدام به عکس برداری کرد و از طرفی در خیلی از موزه های خارج از ایران هم با نشان دادن آن ها میشد از خرید بلیط نیز خود داری کرد و به عنوان عکاس بازدیدی مجانی داشت ! آقای محترم پشت گیشه با دیدن من و همکارم که هر کدام دوربین های بزرگی را بر روی دوش داشتیم دو به چند بود که چه باید بگوید ؟ اصلا حرفی باید بزند یا مثل خیلی از جاها شتر دیدی ندیدی ! اما زبان ه دراز من و سوال در مورد مبلغ ناچیز ورودی به خانه که آیا من با داشتن این کارت ها معاف از پرداختش هستم یا خیر مهلتی نه به او داد و نه به من ! با سوال از مقام بالاتر مشخص شد که باید مبلغ پرداخت شود ! وارد شدیم و باز در همه جا درج کرده بودند عکس برداری و فیلم برداری با دوربین های حرفه ای ممنوع ! هنوز به عمارت اول خانه خوب نگاه نکرده بودم که توریست های خارجی را دیدم که با دوربین های خود چه بزرگ و چه کوچک در حال عکس گرفتن هستند چرا که نوشته های فارسی عکس برداری ممنوع آن هم با دوربین های حرفه ای را نمیتوانند بخوانند ! جالب شد ! ظاهرا این نوشته برای توریست های خارجی نیست و تنها برای ایران گردان وطنی صادق است ! خودم را به میان توریست های خارجی زدم و با تیپ و قیافه کاملا ایرانیم سعی کردم خود را قاطی آنها جا زده و به عکس برداری مشغول شوم ! ظاهرا بسیار ناشیانه به این کار مبادرت ورزیدم چرا که نگهبان اطاق رو به من کرد و گفت نگران نباش حراست برای وقت ناهار پست خود را ترک کرده تا نیامده میتوانی عکس بگیری ! در خود فرو رفتم ! آن سوی دیوار عمارت اصلی عکاسان ژاپنی با سه پایه و نورهای استودیویی مشغول عکس از دخترکی هم مسلک خود بودند شاید برای پروژه ای از ایران ! من بودم و زیبایی خانه و همکارم و دوربین های بزرگمان ! آنقدر در خود فرو رفتم که با بی حوصلگی تمام از آن خانه بیرون زدم بدون فشردن دکمه شاتر ! به خانه بعدی رفتیم خانه طباطبایی ها خانه ای که تعریف آن را در همه جا دیده و خوانده بودم و مشتاق برای دیدنش و گرفتن چند عکس ه ناشیانه !
هنوز پای خود را وارد اطاق نگهبانی خانه طباطبایی ها نکرده بودم که نگاه های سنگین آقای پشت میز نشین با ظاهری بسیار مدیر روی من سنگینی کرد ! هنوز شروع به سخن نکرده بودم که دقیقا این جمله را شنیدم ! شما نمیتوانید وارد خانه شوید ! دور و بر خودم را نگاه کردم ! آقا با من بودید؟ من؟ چرا؟ در پیشانی من چه نوشته شده ؟ آقای مدیر من عضو انجمن های …. شما عضو هر جا دلت میخواهد باش ! آقای عزیز من عضو انجمن عکاسان میراث فرهنگی هستم ! آقای مدیر دقیقا این را تفهیم کرد ! شما خود وزیر گردشگری هم باش من به تو اجازه نمیدهم وارد این خانه شوی ! صدای آقای مدیر پتکی بود که بر روی من آوار شد ! چگونه میتوانم به ایشان بقبولانم که این کارت ها هر کدام بنا به علتی در جیب من قرار گرفته ؟ چگونه میتوانم ببینم که در این بین توریست های خارجی وارد شدند با همه دوربین های بزرگ و کوچک خود و آن اقای مدیر چیزی به آنها نگفت ! شاید علت این بود که انگلیسی یا فرانسه را بلد نبود نه؟ چه قانونی وجود دارد که تفکیک میکند من را با توریست هایی که مال این مملکت هم نیستند! اینجا هم بزرگ نوشته شده بود عکس برداری و فیلم برداری با دوربین های حرفه ای ممنوع آن هم به زبان شیرین فارسی !
چگونه میتوانستم برای آن آقای محترم که انگار این خانه از میراث پدری ایشان است خواست تا به من گوش دهند فقط متوجه شوند که من چه میگویم؟ شاید ظاهر من با دوربین های بزرگ خیلی غلط انداز است و بی جهت در چشم ایشان ! نمیدانم ! میدانستم در هر دو صورت چه بمانم و توضیح دهم و چه برگردم روزم را خراب کرده اند ! توضیح برای چه کسی ؟ فردی که حاضر به شنیدن هم نیست و حتما در شهر خود محل کار خود خانه قدیمی طباطبایی ها که ظاهرا آن هم از آن ایشان است من محکوم و ایشان حاکم ؟ برگشتم !
سفر من به کاشان تمام شد ! کاشان که دیگر حتی اسمش هم جز یک خاطره مبهم و دردناک چیزی برایم ندارد ! چرا باید ما در مملکت خود با هم فرهنگ خود با هم زبان خود اینگونه برخورد را داشته باشیم ؟ چرا باید قانون ها را نه از روی کتاب قانون بلکه از روی کوتاه فکری خود بنویسم و تشریح کنیم ؟ مامور قانون تنها وظیفه اجرای قانون را دارد نه تفسیر آن ! با گرفتن عکس از در و دیوار و آینه کاری و کاشی چه صدمه ای به مجموعه ها وارد خواهد شد؟ و هزاران سوال دیگر که اصل آن به این برمیگردد که این خانه ها این موزه ها نباید در زیر اجرای قوانین دستگاه مربوطه باشد؟ نه آنگونه که در کاشان زیر نظر شهرداری کاشان و یا افراد خاص؟
باشد که بتوانیم ایران را برای همه ایرانیان در معرض دید قرار دهیم نه آنکه ایرانی با این غنای بالای فرهنگی و تاریخی به کشورهای همسایه برای دیدن تاریخی نه به اندازه مملکت خود روی آورد !
کاشان شهری برای دیدن توریست های خارجی و از ما بهتران !

ماهنامه سفر

آیا به سفر رفتن علاقه دارید؟ شناختی از مقصد های گردش گری در ایران و خارج از ایران دارید؟ ماهنامه سفر که به صورت تخصصی در زمینه گردش گری و توریست و جاذبه های سفر و همین طور مقاصد گردش گری منتشر میشود میتواند به خوبی نیازهای شما را به عنوان یک طبیعت گرد و ایران گرد و جهان گرد برآورده کند. شاید به جرات بگویم تا کنون ماهنامه ای چاپی در ایران به این سبک و سیاق منتشر نشده است! به تازگی نمایندگی آن در جنوب کشور فعال شده و به صورت سرپرستی اقدام به دریافت اشتراک فروش تک نسخه و همین طور درج آگهی میکند. شما میتوانید با شماره ۳۶۳۸۱۲۲۳ – ۰۷۱ تماس بگیرید و اطالاعات بیشتری را در این زمینه بدست بیاورید .

Safar copy

یک توضیح کوچک

در مورد نوشته هایی که به خصوص در مورد سفر ها در این جا بازگو میکنم این نکته وجود دارد که میتوانید عکس های مربوط به آن را نیز از خود فتوبلاگ ببینید و دیگر نیازی ندیدم تا آنها را در این جا هم به نمایش بگذارم.
به راحتی میتوانید با قسمتی که در خود فتوبلاگ وجود دارد جستجویی در زمینه مورد نظر خود داشته و عکس های آن را نیز ببینید. قسمتی با نام Gallery که در زیر صفحه اصلی قرار دارد . به عنوان نمونه برای دیدن عکس هایی مربوط به سفر به نپال میتوانید به این نتیجه در فتوبلاگ دسترسی یابید + و یا برای دیدن عکس هایی در مورد شهرستان یزد نیز این ها را داشته باشید + البته بازهم تلاش خواهم کرد تا این چنین لینکی را در زیر نوشته مربوط به خود قرار دهم تا راحت تر بتوانید با اشاره یک کلیک به عکس ها هم دسترسی داشته باشید.

ماهنامه سفر شماره ۴۴

با وجودی که ماهنامه این بار از عرف ماهنامه ای به در آمد و به نظرم ۴ ماهی در انتظار آن بودیم ولی با مطالب جالبی این ایراد را از ما پنهان ساخت! این بار علاوه بر تاخیر در چاپ این شماره به صورت نمونه اداره پست هم همکاری لازم را نکرده و یک هفته اقلام سفارشی را در مبدا نگه داشته و بعد شروع به ارسال نمود که خود مزید علت شد! امید داریم دست اندرکاران ماهنامه که خود به آن ها عقیده دارم راه کارهایی را آماده سازند تا دچار این خلا نشده و به راحتی مطالب ه حوزه گردش گری را دریافت کنیم.
در این شماره دو مطلب از بنده به چاپ رسیده که با عکس هایی زیبا از کارهایم همراه است. یکی در خصوص نپال و باید ها و نباید هایی تازه که از سفر اخیر داشته ام و دیگری هم از شهر ه خاکی یزد از پرسه در کوچه های باریک و خشتی آن که خالی از لطف نیست . پس با من و ماهنامه سفر شماره ۴۴ همراه باشید تا بتوانیم صنعت گردش گری را با همین پشتیبانی های کم خود رونق ببخشیم. برای اشتراک و یا خرید آنلاین ماهنامه حتی به صورت تک جلدی میتوانید از این لینک + بهره لازم را ببرید.

راستی …. اگر گشتید و پیدا نکردید این شماره را و یا اقدام به خرید کرید و موجود نبود و بازهم علاقه به خواندن مطلب های آن داشتید ! به من اطلاع دهید تا برایتان تهیه کنم

مشهد … عکاسی … امام رضا … جشنواره ….

مشهد شهر امام رضا ی غریب ! شهر سرما ی سوزان ! شهر دور افتاده ی تنها ! شهر زیارت کننده های بی شمار ! شهر شلوغ و پر هیاهو … مشهد یاد آور خاطرات خوبی از بچگی برای من ! یاد آور سفر با قطار و کوپه های تنگ و صندلی های تختخوابی به همراه صدای تلق تلق ه عبور واگن از ریل …. خیابانی که در انتهای آن بارگاه طلایی امام رضا دیده میشد و دو طرف جز هتل ها و مسافرخانه ها و مغازه های خرت و پرت فروشی چیزی نبود … وقتی به گذشته ی دور و کودکی سرک میکشم و از آن جا به این دوره مینگرم چیز زیادی عوض نشده ! خیابان همان است و انتها هم همان بارگاه … هتل ها و مسافرخانه ها خود را به روز کرده اند و خیابان هم هنوز درگیر فروش زعفران و زرشک و کمربند و تسبیح و جانماز ! هنوز هم همان هیاهو هنوز هم همان غربت !
وقتی وارد شهر میشوی در خیابان های دور از امام ه غریب حس ه یک شهر جدید یک شهر مدرن را داری و به تدریج که به بافت قدیم وارد میشوی این حس به حسی دیگر تبدیل میشود به همان حس ه شهرهای زیارتی با همان افکار و دیدگاه ها ! این بار در طی دوماه گذشته ۲ بار به مشهد سفر کردم هر دوبار را برای عکس و عکاسی ! برای جشنواره برای عکس گرفتن ! برای آرزویی دیرینه از عکاسی در حرم آقای غریب !
بارگاه امام رضا را صحن ها و حجره های متعدد فرا گرفته و دیگر به راحتی آن گنبد و گل دسته های طلا را نمیبینی ! دور تا دور در طرح جدید سازه هایی بنا شده و در زیر همه اینها هم تونل هایی برای عبور و مرور ماشین ها ! در این طرح زیاد شاهد ترافیک سنگین ماشین ها نیستید و با مدیریتی صحیح از ترافیک کاسته شده است . اما در عوض بارگاه را تا از یکی دو صحن ایجاد شده رد نشوی نمیتوانی ببینی . مردم زیادی در این ایام خاص به زیارت امام رضا می آیند از همه صنف از همه رنگ با همه تفاوت هایی که در ظاهر میبینی اما در یک چیز مشترک و آن هم عشق به رضا … عشقی که قابل توصیف نیست اما حس میشود و در هوا جاری است !
این بار با دل خوش از داشتن مجوز به دور خیابان های حرم رفتم ! اما با نداشتن آن فرقی نداشت ! چه عکسی میشد گرفت؟ عکس هایی با موضوع انسانی و اجتماعی ؟ در صورتی که میبایست برای جشنواره موضوعی تحت عنوان زیارت را داشت زیارت آقا و نه از برای جای دیگر یا زیارتی دیگر ! اما در آن شلوغی و در اطراف حرم برای من ممکن نشد! حتی برای گرفتن عکس از گبند طلا … حتی از راه دور هیچ کدام از ساختمان های اطراف اجازه رفتن به بامشان را ندادند ! نمیدانم چرا امام را پنهان ساخته اند ؟ نمیدانم چه فلسفه ای برای نگرفتن عکس در آن جا وجود دارد؟ فلسفه ای در عین بی فلسفه ای !
دوستی که عکاس خوب و به نامی هست اما مسیحی به راحتی میتواند تحت عنوان عکاس میراث فرهنگی به داخل صحن برود و عکس بگیرد … خبر گزاری ها میتوانند عکاس های خود را اعزام دارند اما من نباید … نمیتوانم!؟ و این جز ناراحتی و غمی سنگین ارمغانی برایم نداشت ! و این هدیه را نه اما ه غریب بلکه مردم مهمان نواز مشهدی توشه راهم ساختند! باشد تا به وقتی دیگر و به میزبانی خود ه امام ه غریب !
جشنواره عکس خانه دوست! چه اسمی با معنی و پر مفهوم ! خانه ی دوست …!! خانه ای که در آن دوستان بنا به ضوابطی خاص انتخاب شدند نه از برای پیشینه عکاسی خود … بعد از اعلام نتایج هم به مانند سال های قبل رد پای اساتید خوب را میبینید …. کسانی که در این جشنواره ها پای ثابت هستند و فرق نمیکند جشنواره ای از برای دوست باشد یا دشمن ! باید بیایند چرا که در خط مشی فلان استاد قرار دارند باید بیایند و عکس های معمول خود را به بالا برسانند چرا که در عکسشان ردی از خط فکری استاد و همکارشان را میبنی ! بگذریم !
باشد برای وقتی دیگر در ضیافتی از خود ه آقا ….!! راستی این هم تک عکس هدیه من به شما از مشهد و بارگاه طلا +

صابر

صابر را خیلی وقته که میشناسم ! شاید بهتر باشه بگم مراحل رشدش رو از کودکی تا نوجوانی پاییده ام …. ! کودکی … مدرسه رفتن و الان هم که دانشگاه رشته رایانه شاید …! مدتی بود که کارهای عکاسی منو دنبال میکرد و بعد از آن که دیدم به این هنر علاقه داره با کمی تشویق دوربین کوچکی را بدست گرفت از اون دوربین های کمی از قوطی سیگار بزرگ تر …. و کانن
همین هم دلیلی شد برای تشویق به همراهی من در سفری به مرنجاب … کویری دوست داشتنی و پر از سوژه آنهم برای همه سن و سلیقه … میدیدم که از دور شیوه عکاسی من را نگاه میکند و بیش از بقیه دوربین بدست ها علاقه و سوال در ذهن دارد … و این شد برای تشویق بیشتر و صحبت هایی با رییس خزانه داری منزلشان یعنی پدر محترمشان که پس از قبولی در دانشگاه دوربین خوبی را خریداری کردند …
شاید به نظرم نمیرسید که بتواند به این سرعت در هنر عکاسی پیشرفتی داشته باشه ولی واقعا بدون کلاسی و فقط راهنمایی های کمی از من و بیشتر خواندن کتاب و مطالب منتشر شده بر روی اینترنت توانسته راه خود را به خوبی در این هنر پیدا کنه و عکس های قابل قبولی را بگیره …. هنوز هم در حال تلاش برای برای گرفتن عکس های بهتری هست و این را در عکس هایش به خوبی میتوان لمس کرد . هنوز لنز با کیفیتی را برای دوربین نیکون خود نخریده و امید وارم به زودی با خرید آن شاهد دیدن عکس های بهتری از او باشم . شما هم میتوانید عکس های او را در این جا ببینید +

سفر به نپال سرزمین کوه های بلند و چشم اندازهای بیکران، سرزمین چشم های بودا و معابد رنگارنگ ، سرزمینی که مثل هیچ کجا نیست

نپال کشوری است واقع در جنوب آسیا و شمال شرق هند ، این کشور مابین چین و هند قرار دارد ، جمعیت کل این کشور ۲۷ میلیون و ۱۳۳ هزار نفر است پایتخت آن شهر کاتماندو و ۶۷۲ هزار نفر جمیعت دارد . مساحت نپال ۱۴۷.۱۸۱ کیلومتر مربع و همچنین دین رسمی نپال هندو می باشد که بیش از ۸۰ % جمعیت نپال پیرو این آیین هستند ، بوداییان نیز ۱۰ % جمعیت نپال را دربر می گیرند .واحد پول نپال روپیه با واحد جزء ( پایسا ) می باشد . از صادرات نپال نیز می توان به ، برنج ، الیاف کنف ، شکر ، پوشاک ، فرش و فراورده های چرمی اشاره کرد ، شاهدانه هم به صورت غیرقانونی صادر می شود.البته هم اکنون صنعت گردشگری حرف اول را در این کشور دارد، وهر ساله گردشگران زیادی را برای بازدید از معابد و فرقه های دینی مختلف و همچنین طبیعت بکر و زیبای هیمالایا به سوی خود میکشاند. وجود ۹ قله از چهارده قله بالای ۸۰۰۰ متر ،رشته کوهها و دره های بکر و دست نخورده، رودخانه های خروشان و پرآب ، حیات وحش منحصر به فرد ، مردمانی خونگرم و دوست داشتنی وآرام که همواره با لبخند کلمه (ناما سته ) به معنای سلام را به زبان دارند و در اوج سادگی و فقر هیچگاه باعث ایجاد احساس ناامنی و ناراحتی برای توریست ها و گردشگران خارجی نمی شوند، دیدن شرپاهایی که با حداقل امکانات و ساده زیستی، همواره بارهای بسیار سنگین و حجیمی را با عبور از مسافت های طولانی که در باور انسان نمی گنجد، بر دوش می کشند و هیچگاه لبخندی که حاکی از رضایت و قناعت این مردمان است از روی لبهایشان نمی خشکد!ویکی دیگر از عوامل جذب گردشگران ، سهولت دسترسی به امکانات و تسهیلات گردشگری در این کشوراست بدان معنا که در دور ترین نقطه آن امکانات رفاهی را به گردشگران ارائه میدهند، و همچنین دیدن مردمان سایر کشورها که به نپال سفر می کنند و آیجاد ارتباط و گفتگو با آنان نیز از دیگر انگیزه های سفر به نپال می باشد.همه این عوامل و ویژگیها این کشور را به عنوان یکی از مهیج ترین و پر جاذبه ترین مقاصد گردشگری برای عموم و به خصوص دوست داران طبیعت و کوهنوردان از سراسر دنیا مبدل ساخته است.تا در غالب گروهای کوچک و بزرگ گردشگری برای اجرای تورهای فرهنگی،اجتماعی وطبیعت گردی اعم از دوچرخه، ، پاراگلایدر ، رفتینگ ، تراکینگ و اکسپدیشن و…… به این کشور زیبا سفرکنند این کشور سالانه پذیرای یک میلیون و پانصد هزار نفر گردشگر ان از اقصی نقاط جهان می باشد.
نپال را همیشه دوست داشتم همیشه از طریق برنامه های تلوزیونی مستند پیگیر آن بودم و در آرزوهام به دنبال راهی برای رفتن … نپال با داشتن ۸ قله بلند دنیا جایی است که توریست های بیشماری را به طرف خود میکشد و با جور شدن برنامه هایم برای سفر به آنجا بدون هیج فکری مشغول تدارک سفر شدم و پیگیر آن …. اگر دنبال نو گرایی و تجدد و تکنولوژی و پاکی هستید به هیج عنوان فکر سفر به نپال را نکنید و اگر حساس به محیط اطراف خود و غذاها و تمیزی هستید و اگر توان کوه پیمایی و یا تحمل جنگل های استوایی را ندارید اصلا به فکر رفتن به نپال نباشید , درست است که نپال خیلی جذابیت ها را دارد که شاید هیچ کجای دنیا شامل آن نباشد ولی از طرف دیگر هم دارای مسایل و مشکلات مخصوص به خود است … پایتخت آن به نام کاتماندو دارای اسمی زیبا و دهن پر کن است ولی دریغ از ذره ای امکانات … دنبال امکانات خاصی نیستم … زیاد سخت گیر نیستم و خودم به تنهایی عادت به خیلی از سختی ها دارم ولی کاتماندو جایی بخصوص است که با ورود به آن آنهم از طریق فرودگاهی بسیار کوچک و بسیار قدیمی , بدون برق سراسری روزانه و شلوغی و درهمی خیابان ها و شنیدن صدای بوق و کثیفی بسیار خیابان ها و کوچه ها کمی توی ذوق شما میخورد که میتوان گفت تازه اول کار است …. صبر کنید شما با شگفتی های زیادی روبرو میشوید.
شاید در کل اشتباه از من باشد که انتظاراتی خارج از تصور را برای کاتماندو دارم … در ورود شما به این پایتخت شدیدا درگیری شما با ذهنتان آغاز میشود … ماشین های بسیار فرسوده و قدیمی و به شکل مستطیل و با یک نام تجاری به نام تاتو و البته هر از گاهی ماشین های خوب سفارت ها و توریست ها … ازدیاد فراوان موتور و موتر سوار ها … بوق های سرسام آور ماشین ها و موتور ها که بعد از چند ساعت برایتان کمی عادی میشود و اعصاب راحت رانندگان نپالی که بوق را نه از خشم بلکه برای اطلاع رسانی می نوازند مثلا با نواختن این بوق های ممتد اعلام میشود آهای من آمدم حواستان به من باشد … کثیفی بیش از حد معابر کوچه ها خیابان ها و ولگردی بی آزارانه سگ ها و میمون ها … وجود معابد بزرگ و کوچک در تمامی نقاط شهر … نبودن چیزی به اسم مغازه یا بوتیک یا سوپر مارکت و وجود دکه های فراوان از خرت و پرت فروشان و مغاره های فروش لوازم کوه نوردی تا دلتان بخواهد با مارک های اصلی و جعلی و زیور آلات و صنایع چوبی ….وجود آژانس های توریستی فراوان با خدمات متنوع آنها از رفتینگ تا ترکینگ
وجود دست فروشان اغذیه و رستوران های متنوع و همینطور گداهایی که در نقاط توریستی اطراق کرده اند و به شما دست … پا و هرچه از دستشان بیاید را نشان میدهند تا دل شما به رحم آید و چند روپیه از جیب مبارک خرج نمایید
شما را به مجرد ورود با حلقه گل های زرد رنگی که به گردنتان می اندازند به شگفتی می اندازند و در خداحافظی از کشور هم پارچه هایی زرد رنگ که به گردنتان گره میزنند برای بدرقه که آخری به معنی دعا برای بازگشت مجدد شماست به این کشور
از کاتماندو پایتخت که بیرون بیایی اوضاع فقط از آن جهت بهتر میشود که آلودگی کمتری را شاهد هستید وگرنه جاده های بسیار بد پر از چاله نه چاه چوله های فراوان بوق های زیاد و ممتد و اعصاب خردکن رانندگی افتضاح و بسیار خطرناک جاده های باریک و غیر استاندارد در انتظار شما است و البته با مناظر بی بدیل و شگفت آور
کاتماندو و دیگر شهر های نپال در دره واقع شده اند و شما به ناچار برای شروع هرگونه ترکینگ و کوه پیمایی مجبور میشوید تا به طرف کوهستان حرکت کنید و بناچار وارد این جاده ها میشوید
از کاتماندو تا چیتوان حدود ۶ ساعت فاصله است و شما میتوانید با وارد شدن به این منطقه که تشکیل شده از دهکده بسیار کوچک ولی خوش آب و هوا خود را در کمربندسبز زمین حساب کنید … این منطقه دارای شالیزارهای وسیع و جنگل های انبوه به همراه رودخانه وحشی است که داخل شدن به آن با وجود تمساح های ۴ الی ۵ متری جرات میخواهد که خود افراد محلی هم چنین جسارتی را بخرج نمیدادند
داخل این دهکده کوچک میتوانید از متل های زیبا با امکانات نسبتا خوب برخوردار باشید به همراه غذای بسیار لذیذ که در رستوران های این متلها سرو میشود و آنهم چه ارزان و این متل ها اکثرا دارای اینترنت وای فای هستند که میتوانید از آن به صورت رایگان بهره ببرید
چه خوب هماهنگ شده و لیدر ها سر وقت برای بردن شما به دیدن نقاط دیدنی و زیاد آنجا به شما مراجعه میکنند و میتوانید فیل سواری را فراتر از آنچه در هند و یا تایلند تجربه کرده اید حس کنید .. چیزی حدود ۳ ساعت بر روی میزی وارونه که بر روی کمر فیل نگون بخت قرار گرفته و شما ۴ نفری با لنگ های دراز از هر طرف آن آویزان هستید و دیگر کمر و پایی برای شما نمیماند از آن تکان های قدم های فیل حال چه برسد به اینکه بخواهید عکس یا فیلم بگیرید … همانطور که بنده بیخیال آن شدم
با آقای فیل بان که هدایتگر خوبی است و مرتب نیز با زدن چوبی در فرق سر فیل نون بخت برتری خود را ثابت میکند به داخل جنگل انبوه منطقه وارد میشوید و چه راحت به نزدیکی حیواناتی که اگر شما بر روی زمین بودید رنگشان را هم نمیدید مواجه میشوید از گراز … طاووس … آهو و میمون گرفته تا کرگردن فیل به راهنمایی فیل بان به درون رودخانه خروشان و گل آلود و تمساح زده میرود تا شما هیجان بیشتری را تجربه کنید چرا که تا شکم فیل بدرون آب رفته اید و هیجان خاصی به شما القا میشود و همینطور مناظر بسیار بکر و دیدنی از جنگل که حسرت آنکه نمیتوانید با این تکان ها عکس بگیرید بر دل شما می ماند … چه حیف … آن دشت سبز که در وسط جنگل قرار داشت و در طرف دیگرش مردابی با گلهای بسیار زیبا … حیف
با قایق هایی که از تنه درخت درست شده هم بدرون آن رودخانه گل آلود میروید تا برای دیدن کرگردن و جنگل های بکر به آن دور دست بروید قایقی که به شیوه ابتدایی پارو زده میشود و تا گلوی قایق هم در آب غوطه خورده است و بازهم مناظری بکر با طلوه و غروبی بی نظیر … آنقدر بی نظیر که هنوز هم حسرت آن را و دیدن دوباره اش را میخورم
اما در چیتوان نگرانی از بابت مارمولک های بزرگ و رنگی که حتی در اطاق شما هم با آن چشمان منجمد به شما زل زده اند و یا مورچه های بزرگ و زرد رنگ و یا غورباغه و حلزون های بزرگ نباشید چرا که نه کاری از دست شما بر می آید و نه آنها دست از سر شما برمیدارند و بومی ها عقیده دارند اگر آدم خوبی هستید این سوسمار ها شما را دوست دارند و پیش شما برای همین اظهار علاقه می آیند … پس نگرانی شما هیچ فایده ای ندارد راحت باشید و از سفر خود لذت ببرید
صبح یک روز هم آقایی که خودش مثل چکاوک است بدنبال شما می اید برای دیدن پرنده های نپال که توصیه اکید بنده خوابیدن در هتل و مشغول شدن با مارمولک های روی دیوار اطاق است … خود را بیهوده درگیر پرنده های بالای درختان نکنید
میرسیم به قسمت اصلی تمامی سفرها به نپال که آنهم چیزی نیست بجز کوه نوردی … حال چه به صورت آماتور و چه به صورت حرفه ای … شما پس از رسیدن به کاتماندو و دیدن شهرهای دیگر این کشور به هر حال مجبور به رفتن به سوی شرق یا غرب برای رسیدن به یکی از قله های مرتفع دنیا میباشید و حتما باید خود را برای دیدن شنیدن تجربه کردن و … چیزهای دیگر خود را آماده کنید برای نکاتی که شاید اصلا فکرش را هم نمیکردید و نمی کنید 
اصلا حتی اگر کوه نورد هم هستید با کوه نوردی های داخل ایران زمین تا آسمان فرق را شاهد خواهید بود در نپال برای رسیدن به سرمقصد مراد بایستی تحمل خود را بالا ببرید و حداقل ۵ تا ۶ روز زمان را صرف رسیدن به پای کوه مورد نظر بکنید … میدانید که ۸ قله بلند دنیا در این کشور است قله هایی که حتی کمپ اصلی برای صعود از دماوند خودمان نیز بلند تر است … در نپال صنعت توریسم برخلاف موارد منفی که در پست های دیگر ذکر شد بسیار جلو میباشد و هماهنگی کامل از این نظر را از بدو ورود تا آخرین مرحله از سفرتان تجربه میکنید. در این کشور شما نمی توانید براحتی خودتان و به تنهایی برای کوتاه ترین مسیرها هم اقدام به ترکینگ کنید و باید مجوز لازم به همراه راهنما را به همراه داشته باشید که به نظر من این گونه خدمات برای توریست ها بسیار واجب است چرا که خطرات زیادی را در کوه ها و رودخانه های این کشور به جلو دارید که میتوان گفت شاید برای شما شناخته شده هم نباشد … دیگر از عباس جعفری طبیعت نورد و کوه نورد قدر تری را نداشتیم … آری حتی عباث هم ما را ترک گفت و به جایی که شاید خود دوست میداشت رفت و به مقصد خود رسید … کسی چه میداند؟
گروه ما ۶ نفره بود و به همراه خود ۲ باربر و ۲ راهنما را داشتیم که به خوبی در حمایت از ما کوشا بودند باربر ها در آنجا بسیار شگفت انگیز هستند در جایی که شاید شما به سختی در حال پیاده روی یا کوه پیمایی هستید هر کدام از آنها به همراه بار ۷۰ کیلویی که به پشت خود حمل میکنند از شما هم جلوتر هستند و احساس خستگی را هم در چهره آنها نمیبینید
برای رسیدن به کمپ اصلی از ارتفاعی حدود ۳۰۰ متری از سطح دریا شروع میکنید و از چندین کوه عبور کرده … بالا و پایین میشوید تا به کمپ اصلی در ارتفاع حداقل ۴۰۰۰ متری برسید و آنجا است که تازه به اول راه خود رسیده اید … در بین راه در کلبه هایی که حتی با چوب های صندوق میوه درست شده اند غذا می خورید و می خوابید … در اطاق هایی که نباید اسم اطاق را برای آنها گذاشت شاید اگر بگوییم آلونک بهتر مفهوم را برساند … در جایی که دیوارهای نازک آن مانع شنیدن نفس های هم آلونکی بغلی نمی شود و حتی دنده به دنده شدن های شبانه او را هم براحتی میشنوید …. در این آلونک ها برایتان همه جور غذا را سرو میکنند که به نظر نباید در نحوه درست کردن آن کنجکاوی کنید … از زمان سفارش غذا در تمامی رستوران های شهری و روستایی و بین راهی چیزی حدود ۴۰ تا ۶۰ دقیقه را برای آماده شدن تحمل کنید چرا که چیزی به اسم فست فود وجود ندارد و تمامی سفارشات همان لحظه از شما گرفته شده و بعد آماده طبخ میشود و در بین راه میبینید که سبزی مورد نیاز را از زمین جدا کرده و شسته و برای آماده شدن بقیه مراحل را بر رویش انجام میدهند آری از تولید به مصرف … برای آشامیدن هم تمامی نوشیدنی ها را باید با افزایش ارتفاع با قیمت بالاتری تهیه کنید همانگونه که یک بطری آب معدنی نیم لیتری در ابتدای مسیر حدود ۲۰ روپیه و در ارتفاعات تا ۱۲۰ روپیه هم افزایش قیمت دارد … برای استحمام هم توصیه مرا جدی بگیرید که به مجرد رسیدن به اتراقگاه جزو اولین نفراتی باشید که از اطاقکی به اسم حمام استفاده میکنید چرا که برای گرم کردن آب در این مسیر ها از سلول های خورشیدی استفاده میکنند و پس از غروب آفتاب آب به سردی میرسد و اگر همراهانتان هم کمی در مصرف آب گرم زیاده روی نمایند شما هم دچار مشکل میشوید
قفل آویز کوچکی را همیشه به همراه داشته باشید که بسیار کار آمد است و همینطور چراغ قوه کوچک و جیبی … چرا که شاید از شانس بد شما برق هم در این کوهستان ها قطع باشد … موبایل های شما هم در این ارتفاعات از کار می افتد و فقط تلفن های ماهواره ای در دسترس میباشد … در نپال شما مشکل خرید سیم کارت و شارژ های آن را ندارید و میتوانید از نل سل بخوبی استفاده کنید که اصلیت آن از شرکتی سویدی است و در حال تجهیز آن حتی در قله اورست هم میباشند و امید که تا زمانی که شما قصد سفر به نپال را دارید این آرزو به عمل نزدیک شود
کلاه و دستکش و گرم کن را به مراه کیسه خواب فراموش نکنید چرا که درست است که کاتماندو دارای ۲۶ درجه بالای صفر است ولی با افزایش ارتفاع و رسیدن به نزدیکی کمپ های اصلی سرما به استخوان شما هم نفوذ میکند
معمولا هر ۲ روز مسیر رفت را در بازگشت یک روزه طی میکنید ولی با درد شدید در پاها … نمیتوان گفت رفت راحت تر است یا برگشت هر کدام برایتان به نوعی لذت بخش است … در مسیر رفت تازگی را دنبال میکنید کوه های سر به فلک کشیده و رودخانه های بکر و وحشی با آبشار های مرتفع و جنگل های بسیار زیبا و مناظری بی نظیر که تمامی اینها شما را به بالا میکشد و در برگشت هم حس خوب رسیدن به نقطه آغاز و تمامی سختی ها شامپو و صابون و کرم ضد آفتاب را از یاد نبرید و اگر زیاد معده حساسی را ندارید از آب چشمه های فراوان مسیر هم میتوانید مشابه خود راهنما ها و بابرها استفاده کنید … اطمینان داشته باشید که مشکلی بهم نمیزنید
اکثریت مردم نپال به آیین بودا و بودایسم رو آورده اند و اندکی هم سیک بوده و قلیلی هم مسیحی و در آیین بودای آنها رمز و راز مخصوص بخود مشابه بقیه ادیان وجود دارد و با کنکاشی که در آیین آنها بسیار اندک کردم سخنان بودا مرا درگیر خود کرد چرا که سخنانی بسیار جالب و پر معنا بود و دعا ها هم بیشتر برای یادگیری مریدان به انسانیت کامل در آیین بودا اعتقاد به تناسخ شما را به شگفتی و درگیری ذهن دچار میکند … آنها معتقدند جسم از بین میرود و روح است که باقی میماند و از قبل نیز وجود داشته بدین صورت که هر فرد قبل از آنکه انسان باشد و روحش در این بدن قرار گیرد در جسم دیگری وجود داشته و پس از مرگ هم این روح به جسم دیگر حلول میکند و به همین خاطر است که زیاد خود را درگیر از دست دادن افراد خانواده نمیکنند و به پایداری روح معتقدند و بنا به آیین آنها شاید شما در زندگی قبلی خود حشره ای چون پروانه بوده اید و پس از مرگ هم به جسم یک فیل وارد شوید و این سلسله تناسخ را ادامه دهید
رودخانه ای از وسط شهر کاتماندو میگذرد که بسیار آلوده است و این آلودگی را نمیتوانم به هیچ صورت برایتان به تصویر بکشم و فقط باید باشید و ببینید که چگونه آن را مقدس میشمرند و عقیده بر آن دارند که با آب این رود میتوانند پاک و تطهیر شوند و برای همین در آن غوطه میخورند و خود را از آلودگی بدور می سازند و در حاشیه همین رودخانه هم مردگان خود را طی مراسمی خاص می سوزانند و خاکستر آن را بدرون رودخانه سرازیر میکنند تا روح از جسم جدا شده و بتواند به جسم دیگر نزول کند. سکو هایی در کنار رودخانه وجود دارد که فرد متوفی را با پارچه ای زرد رنگ پوشانده و بر روی آن قرار میدهند و طی مراسمی پاهای متوفی را با آب رودخانه تطهیر کرده و سپس آن را بر روی سکوی دیگری قرار داده و پس از قرار دادن الوار بر روی فرد متوفی آتشی را بر رویش بر پا ساخته و صبر میکنند تا پس از سوخته شدن هر آنچه باقی مانده است را درون رودخانه سرازیر نمایند. اینگونه مراسم در نپال بسیار گران بوده و بنا به رسم چنانچه کسی از فامیل به هر علتی نتواند خود را به آنجا برساند میبایست قسمتی از هزینه را متقبل شود. این مراسم چیزی حدود ۴ ساعت زمان میبرد. در این رودخانه هر چیزی را که متصور شوید پیدا میکنید و افرادی هم از کودک تا بزرگسال در آن غوطه ور هستند و به نظر میرسد که برای این آلودگی وحشتناک هم واکسینه شده اند

در اینجا برای شما نکاتی را که باید انجام دهید و نباید انجام دهید ذکر میکنم امید دارم که سودمند باشد
به فکر بهداشت فردی خود باشید
یک بطری خالی آب را در تمامی مسیر به همراه داشته باشید که بتوانید به عنوان آفتابه از آن استفاده کنید
یک قفل کوچک را به همراه داشته باشید ترجیحا رمز دار تا کلید آن گم نشود
پانچو و لباس ضد باران را همیشه به همراه داشته باشید چرا که ابرهای نپال هر لحظه قابلیت ریزش را دارند
کرم ضد آفتاب برای مسیر های کوه پیمایی و راه پیمایی لازم است
دلار های خود را فقط به مقدار مورد نیاز به روپیه تبدیل کنید نه بیشتر
چانه زدن در تمامی موارد به سود شما است حتی در کرایه تاکسی و نرخ هتل ها … چه رسد به خرید های معمولچندین قطعه عکس پرسنلی را همیشه به همراه داشته باشید چرا که برای دریافت مجوز های تردد در مسیر های کوه پیمایی و حتی قایق سواری بر روی رودخانه های خروشان به آن نیاز دارید
دو تا سه برگ کپی پاسپورت هم به همراه شما باشد
در اطراق های شبانه که در مسیر های مختلف پیاده روی میکنید جزو اولین نفراتی باشید که از حمام استفاده میکنید چرا که آب با غروب خورشید از گرمی می افتد
برق شهری در اکثر نقاط تنها برای ۲ ساعت برقرار میباشد
تبدیل دوشاخه برق برای مصارف برقی دستگاه های خود را به همراه داشته باشید
از سگها در معابر هیچ هراس نداشته باشید
کفش راحت و کفش مخصوص راهپیمایی و کوه پیمایی به همراه داشته باشید
لباس گرم در ارتفاعات بسیار کار آمد است
کیسه خواب را به هر علت همراه داشته باشید … برای راحتی خودتان … برای رفع سرمای گزنده ارتفاعات … برای بهداشت بیشتر در محل های خواب
دوربین عکاسی از اولین وسایلی است که باید همراه خود ببرید
در اولین مغازه میتوانید سیم کارت اعتباری به همراه شارژ مورد نیاز خود را خریداری کنید
در فرودگاه موقع ورود نیاز به دلار های خرد دارید تا بتوانید ویزای نپال را در پاسپورت خود مهر کنید … ۱۰ دلاری ۲۰ دلاری
از دست فروشان مواد خوراکی را خرید نکنید
در تمامی شهر های نپال میتوانید رستوران های اروپایی را به راحتی پیدا کنید و از خوردن استیک غافل نشوید
غذاهای نپالی هم بسیار لذیذ است آن ها را امتحان کنید
رودخانه مقدس و مراسم مرده سوزی را در کاتماندو از دست ندهید
فیل سواری آنهم به مدت ۲ ساعت بسیار تکان دارد ولی در عین حال بسیار هم مهیج است آن را حتی با داشتن کمر درد از دست ندهید
در تورهای پرنده شناسی شرکت نکنید چرا که پول خود را به هدر داده اید و پرنده ها برای دیدن شما نه به پایین می آیند و نه از حرکت می ایستند
بالشتک های پشت گردنی را هم در این سفر به همراه داشته باشید تا در تکان های شدید ماشین ها به امان باشید
در مسیر های طولانی از خوردن آب و شیرینی غافل نباشید
داشتن چراغ قوه در این سفر هم از واجبات است

دیدن عکس های این سفر از این لینک +

National Geographic Farsi

امروز از خوش حالی در پوست خودم نمیگنجم …. ! میدانی چرا؟ به صورت کاملا تصادفی در سایت های اینترنتی به مصاحبه آقای بابک نیک خواه بهرامی رسیدم که به عنوان سردبیر ماهنامه نشنال جیوگرافی فارسی در خصوص کسب مجوز های لازم و رسیدن به مرحله چاپ این ماهنامه وزین آن هم به زبان شیرین فارسی توضیح داده بود و با پیگیری به عمل آمده توانستم ۲ شماره آبان ماه و آذرماه را دریافت کنم  با همان کیفیت اصلی ماهنامه و کادر زرد دور آن که به شکل نشانه ای از برای ماهنامه است و همان قطع و ترجمه روان مطالب.
این گونه حرکت ها میتواند برای بالا بردن وجهه علمی کشور عزیزمان بسیار پسندیده و مهم باشد و علاوه بر آن هم میهنان فارسی زبان هم از داشتن مطالب خوب این ماهنامه بهره ببرند . لازم به ذکر است که نام این ماهنامه گیتا نما بوده و میتوانید با اشتراک سالیانه و بهره تخفیف ۲۰ درصدی هم اکنون ثبت اشتراک کنید. برای اطلاعات بیشتر و درخواست اشتراک میتوانید با این شماره تماس داشته باشید ۲۲۹۸۲۶۹۴ و متاسفانه سایت ماهنامه هنوز در دست ساخت است اما آدرس قطعی آن www.gitanama.com بوده که حتما میتوانیم بعد ها شاهد تحولات خوبی در آن باشیم.
امید دارم با وجود همه کاستی ها دست اندرکاران این ماهنامه وزین بتوانند بی وقفه به کار خود و نشر این ماهنامه معتبر ادامه دهند.

دست بالای دست بسیار است

هیچ گاه خود شیفته نبوده ام هیچ وقت به خودم نالیدم و برای کسی هم فخری نفروخته ام و همیشه جویای بالاتر بوده ام و از آن همه لایک های خورده زیر عکس هایم به منظوری به جز توجه دوستانم فکر نکرده ام و همین مورد من را پیگیر تر و جویا تر کرده …. به تازگی در جهان مجازی فیس بوک به دو عزیز عکاس رسیده ام که کارهای بسیار زیبایی را در هنر عکاسی دارند و خوش حال هستم که توانسته ام آن کارها را ببینم و از آنها درس بگیرم …. یادمان باشد که با ابراز علاقه اطرافیانمان غافل گیر و خوش حال نشویم آن طور که خود را بالاتر از بقیه بدانیم …. بدانیم که در همه کارها دست بالای دست زیاد است و باید از بالا دست خود درس بگیریم و از تجربیات آنها استفاده کنیم ….

قانون و اجرای آن

به نظر نمیرسد هیچ کس از قانون واهمه ای داشته باشد و یا از آن بدش بیاید و به قولی بی قانونی از نداشتن قانون بد تر است ولی به نظر میرسد که با داشتن قانون حالا چه قانون درست و یا قانون های دست و پا گیر مشکل بزرگی که فعلا شاید گریبان گیر نه تنها جامعه ما شده بلکه در جوامع پیشرفته هم به نوعی شاهد آن هستیم نحوه اجرای قانون است.
من به شخصه به قدیمی ها و بزرگتر های از یاد رفته جامعه احترام خاصی میگذارم و به نظرم در ایام قدیم زندگی با نبود خیلی از بود های ما راحت تر بوده و آن را از ضرب المثل هایی که رواج داشته و سینه به سینه به ما رسیده میتوانم دریابم و خود سعی در یاد آوری و به خاطر سپردن آن ها دارم …. مثل این یکی که میگفتند به طرف میگی برو فلانی را بیار و میره برات سر فلانی رو میاره … !
این روزها ما دردی از بی قانونی نداریم درد ما بیشتر از نحوه اجرای آن است و خود این مشکل بسیار بدتر از نبود قانون است ! این را معمولا در تمامی پروازهای داخلی که از شهرستان ها دارم لمس میکنم …. به عنوان کسی که در حال عکاسی هستم معمولا در تمامی سفرهایم یک دوربین نسبتا بزرگ و تعدادی لنز آن هم در سایز های مختلف را در کوله پشتی خود حمل میکنم …. این خود برایم دردسری را در فرودگاه ها و گیت بازرسی ایجاد کرده ! در تهران و برای عبور از این گیت هیچ گاه به مشکلی بر نخورده ام به راحتی کوله خود را درون دستگاه هل میدهم و از آن طرف بر میدارم و به راه خود ادامه میدهم اما در اکثر شهرستان ها با برخورد های متفاوت افراد ناوارد و شکاک برمی خورم …. یکی می خواهد با دوربین عکس بگیرم و نشانش دهم دیگری لنزها را به صورت تکی وارد دستگاه میکند آن یکی سرو ته لنز را باز کرده و به داخلش نگاه می اندازد و ….
تا به کی می خواهیم تا آن چه را که به ما محول شده به درستی رسیدگی کنیم نه به صورت فردی و شخصی؟ آیا به نظر شما همین شخصی نگری به ما رفتار ما جامعه ما طرز تفکر ما لطمه وارد نمیکند و بدبینی را در جامعه گسترش نمیدهد؟